loading...

پیام شیعه | Shia

متفاوت ترین سایت مذهبی

سلام علیکم

سئوال توسط یکی از اعضای کانال حکیم ، برادر عزیز (عبدالله ):

با اینکه فردوسی فردی نامسلمان و دارای افکاری ضد عرب و نژادپرست و زن ستیز است ، اما با کمال تعجب شما که فردی مومن هستید از او با احترام و تجلیل یاد می کنید ؟!

پاسخ :

یکی از بزرگان در بالای منبر خطاب به مردم می گوید :

آنچه را که من در طول سی سال از بالای این پاره چوب ( منبر) از تفسیر و غیره برای شما گفتم ، حکیم ابوالقاسم فردوسی در یک بیت جمع نموده و آن بیت این است :

     ز روزِ گُذر کردن اندیشه کن

     پرستیدن دادگر پیشه کن 

تبصره : در مصرعِ اول اشاره به معاد دارد و در مصرع دوم به توحید تصریح نموده است .

فردوسی در شاهنامه ، بارها اعتقاد خود به پیامبر (ص) و ارادت به اهل بیت (ع) و خصوصا ، امیرالمومنین (ع) را به شیواترین بیان ، ابراز داشته ، مانند :

     علی را چنین گفت و دیگر همین

                        کزیشان قوی شد به هر گونه دین

    یکی پهن کِشتی بسان عروس

                             بیاراسته همچو چشم خروس

    محمد بدو اندرون با علی

                                 همان اهل بیت نبی و ولی

    اگر چشم داری به دیگر سرای

                                به نزد نبی و علی گیر جای

    گرت زین بد آید گناه منست

                   چنین است و این دین و راه منست

    برین زادم و هم برین بگذرم

                             چنان دان که خاکِ پِیِ حیدرم

    درست این سخن قول پیغمبرست

                         که من شهر علمم علیم در است

همانطورکه ملاحظه می فرمائید ، فردوسی هم به توحید و معاد و هم به نبوت پیامبر (ص) معتقد بوده و به اهل بیت (ع) و بالاخص علی (ع) ، ارادت خاصی دارد که در اشعار فوق به آن می بالد

             ( براین زادم و هم براین بگذرم – چنان دان که خاکِ پِیِ حیدرم )

فردوسی در اشعار فوق به حدیث متفقٌ علیه ( سفینه ) اشاره دارد ، آنجا که سروده :

یکی پهن کِشتی بسانِ عروس ، محمد بدو اندرون با علی ، همان اهل بیتِ نبی و ولی (وصی) ، اگر چشم داری بدیگر سرای ، بنزد نبی و علی گیر جای ، چنین است و این دین و راه من است...

ابیات فوق ، دقیقاً ترجمانِ حدیث سفینه ( کشتی ) است که مورد اتفاق شیعه و اهل سنت و به شرح ذیل می باشد :

قال رسول الله (ص) :

          إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ، مَنْ دَخَلَهَا نَجَی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ

ترجمه : ( مَثَلِ اهلِ بیتِ من در میان شما ، کِشتی نوح است ، هر کس به این کِشتی داخل شود نجات می‌یابد، و هر کس جا بماند ، دچار غرق و هلاکت می‌شود . )

حالا شما فردوسی را با مولانا مقایسه کنید که در مثنوی اش بطور گستاخانه ، حدیثِ سفینه (کشتی) را که از پیامبر (ص) و در شأنِ اهل بیت (ع) روایت شده و مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است ، تحریف نموده و بجای کلمه ی ( اهلِ بیتی ) ، ( اصحابی ) را جایگزین نموده است⁉️ 😳

      بهرِ این فرمود پیغمبر : که من               
                           همچو کشتی ام به طوفانِ زَمَن

      ما و  (
اصحابیم ) چون کشتیِ نوح         
                          هر که دست اَندَر  زَنَد ، یابد فُتوح

📚((
مثنوی معنوی ، دفتر چهارم  ص 544))

در شگفتم که شما چگونه به خود اجازه می دهید که چنین شخصیتی را ( نامسلمان ) خطاب کرده و دلیلش را این ذکر می کنید که فردوسی با اعراب ، مخالف بوده ؟!

دوست عزیز ، فردوسی هرگز افکاری ناسیونالیستی و یا نژاد پرستانه ندارد . و هیچگونه ضدیتی با اعراب از نظر نژاد در شاهنامه مشهود نیست . فردوسی رفتار اقوام و ملل ( ایرانیان و تورانیان و اعراب و غیره ) را مورد تحلیل انتقادی قرار می دهد نه نژادِ آنان را .

اگر او نژاد عرب را مطلقاً منفور می دانست ، هرگز به بزرگترین شخص عالم وجود که پیامبر اکرم (ص) می باشد و نیز امیرالمومنین (ع) و اهل بیت (ع) آنگونه عشق نمی ورزید ، به قول آن شاعر :

    چون مبندم به عرب دل ، که محمد (ص) عربی است .

جالب اینکه کُنیه ی فردوسی نیز برگرفته از کُنیه ی رسول اکرم (ص) یعنی ابوالقاسم می باشد .

این موضع گیری غیر منصفانه از شما که مدعی ارادت به اهل بیت (ع) هستید ، بعید و غیر قابل قبول است .

بسیاری از انتقادها به بزرگان و از جمله فردوسی ، ناشی از عدم بضاعت علمی و بی اطلاعی به آثار و افکار او ، می باشد .

بعنوان نمونه ، عده ای این بیت فردوسی را دلیل بر زن ستیزی ایشان می دانند که فرموده :

     زن و اژدها ، هر دو در خاک به

                        زمین پاک از این هر دو ناپاک به

در صورتیکه فردوسی بیتِ مزبور را نه از زبانِ خود ، بلکه از زبان شخصیت مطرح در داستان کی کاووس و سودابه ، می سراید . سودابه زنی است که در این داستان چنان از کی کاووس دلبری کرده و او را منحرف می کند که او را به قتل فرزندش سیاوش تحریک و وادار می کند .

فردوسی زنان متقی و پارسا را می ستاید و دستور می دهد که از مواصلتِ با غیرِ آنان پرهیز شود :

      به گیتی به‌ جز پارسا زن مجوی

      زنِ بدکُنِش خواری آرد به روی

همچنین در سایر اشعارش زنانِ خردمند ، پارسا و عفیف مانند : فرانک ، تهمینه و رودابه را به بهترین نحو مورد ستایش قرار داده است ، اما بداندیشان گویا این موارد را نادیده انگاشته اند .

توصیه می کنم در مورد اتهام ( نامسلمانی ) که به حکیم الهی ابوالقاسم فردوسی نسبت داده اید ، به درگاه خداوند متعال ، طلب عفو و مغفرت نمائید .

والسلام

و من الله التوفیق

سید رضا نوعی  ( حکیم )


امضاي حکيم

سلام

معنی (
الست منکم ببعید ) چیست ؟

 

( سئوال ارسالی از یکی از اعضای کانال حکیم )


——————-


پاسخ :

سلام علیکم

ترجمه تحت اللفظی عبارت این است :

1- الست . [ اَ ل َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ استفهامی ) در عربی تاء آن مضموم است ولی فارسی زبانان به سکون آن تلفظ میکنند👈 بمعنی آیا نیستم ؟ 👉 یا آیا نباشم ؟ الف در اول آن برای استفهام ، و «لست » صیغه ٔ متکلم وحده از «لیس » است .

این‌ تعبیر مرکب‌ است‌ از حرف‌ استفهام‌ «أ»، فعل‌ ناقص‌ «لَیْس‌َ» و ضمیر متصل‌ مرفوع‌ «ت‌ُ». کاربرد همزه‌ در اینجا برای‌ استفهام‌ حقیقى‌ نیست‌، بلکه‌ برای‌  استفهام تقریری است که مفهومی مثبت را افاده می نماید .

2-مِنکُم = از شما

3- ببعید = دور

جمع بندی ترجمه : یعنی آیا من از شما دور نیستم ؟

شاعر می خواهد با عبارت مزبور بگوید که عشق محبوب برای وی تنها نتیجه ای که به ارمغان آورده ، چیزی جز دوری ، فراق ، آوارگی و هجران نبوده است .

کما اینکه در روایت اینگونه وارد شده که قالَ علی ( ع ) : الْهِجْرَانُ عُقُوبَةُ الْعِشْق‏  .

ترجمه : پاداش و جزای عشق ، چیزی جز آتشِ هجران نخواهد بود . 

(منتخب میزان الحکمه حدیث1304 )


🔴معنی عبارت : ( عشقِ تو مرا ، اَلَسْتُ مِنْکُمْ بِبَعیدْ )

یعنی : عاشق خطاب به معشوق می گوید : ای محبوبِ من ، عاشق شدن من به تو ، نتیجه ای جز دوری و هجران برایم نداشته .. 💞

✔️در مصرع بعد شاعر می گوید : ( هجرِ تو مرا ، اِنَّ عذابی لشدید )

یعنی :  ای محبوبِ من ، هجران و دوری از تو که عاشقانت را بدان می آزمایی ، تحمل آن برایم عذابی شدید و طاقت فرسا می باشد .

عبارت ( اِنَّ عذابی لشدید ) از قرآن اقتباس شده ، یعنی : بدرستیکه عذاب من شدید است ، فلذا عاشق به محبوبِ حقیقی ( خداوند سبحان  ) می گوید : آن عذابی که آن را شدید خواندی ، برای من همان دوری و فراق از وصالِ تو است .🔥

 بنابر این شاعر در مصرع نخست ، به اولین ره آورد عشق که احساس دوری و فراق از معشوق است اشاره نموده و در مصرع بعد ، نتیجه این دوری و هجران را که  برای عاشق به منزله عذابی شدید است خاطر نشان می نماید .

 حافظ چه خوب این فراق و غم هجران که سالِکان الی الله آن را تجربه می کنند ، توضیح داده :

     دریغ مدت عمرم که بر امید وصال
                 به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق

     اگر به دست من افتد فراق را بکُشم
                 که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق

     رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
                       قرین آتش هجران و هم قران فراق

     فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق
                     ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

     به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ
                به دست هجر ندادی کسی عنان فراق


🔵در مصرع اول از بیت دوم نیز می گوید : ( بر کُنجِ لبت نوشته یُحیی و یُمیت )

لب در اصطلاح عارفان ، کنایه از چشمه آب حیات است و یُحیی ( هستی بخش ) و یُمیت ( میراننده )

حافظ به لب دوست که رمز آب حیات و چشمه حیوان است اینگونه اشاره نموده :

      آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست

                   روشن است این که خضر بهره سرابی دارد

شاعر از این دو صفت معشوق ، برداشتی عاشقانه نموده و می گوید : مدام با عشق تو زنده می شوم و باز از غم هجران تو میمیرم ( کنایه از تب و تاب عاشق است )

    آزمودم مرگ من در زندگیست

                  چون رهم زین زندگی پایندگیست

    اقتلونی اقتلونی یا ثقات

                  ان فی قتلی حیاتا فی حیات


🛑 در مصرع آخر نیز شاعر حرف اصلی خودش را می گوید : (مَن مَاتَ مِن العشق فَقَد مَاتَ شهید) یعنی هر کس در غمِ عشقِ ( معشوق ) بمیرد ، شهید از دنیا رفته .

و این همان تعبیر ( کشته ی عشق ) حافظ است که می گوید :

      زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

                 آنکه شد کشته ی عشق ، نیک سرانجام افتاد

✔️رباعی ابوسعید ابوالخیر  به شکل دیگری نیز نقل شده که ذیلا به شرح اجمالی آن نیز می پردازیم :

شرحی دیگر بر رباعی ابوسعید ابوالخیر :

   یک نیم رخت ، الستُ منکم بِبَعید

                   یک نیم دگر ، اِنّ عذابی لشدید

   بر گِرد رخت نبشته یحی و یمیت

          مَن مات مِن العشق ، فقد مات شهید

مصرع اول از بیت نخست ( یک نیم رخت ، الست منکم ببعید )

«الست منکم ببعید؟» دقیقا به همان معنای ( آیا من از شما دور نیستم ؟ ) می باشد .

رخ در اصطلاح عرفا به معنای جلوه اسماء و صفات حضرت حق می باشد . و چون اسما و صفات به جمالی و جلالی منقسم می گردد ، شاعر از هر کدام از دو جلوه جمالی و جلالی به ( یک نیم رخ ) اشاره کرده در مصرع اول ( یک نیم رخت ) اشاره به جلوه جمال و در مصرع بعد ( یک نیم دگر ) اشاره به جلوه جلال خداوند است .

لذا شاعر در مصرع اول از بیت نخست ، اشاره به جلوه جمالی محبوب می کند که از عاشق دلبری کرده و او را به درد عشق مبتلا نموده است .

   یک جلوه ز حسن لیلی ات بنمایم
   عاقل باشم اگر که مجنون نشوی

اما این عشق ، اولین نتیجه ای که برای عاشق دارد ، احساس فراق و بُعد و دوری از معشوق است . کما اینکه در حدیث وارد شده :

 قالَ علی ( ع ) : الْهِجْرَانُ عُقُوبَةُ الْعِشْق  .
ترجمه : پاداش و جزای عشق ، چیزی جز آتشِ هجران نخواهد بود . 
(منتخب میزان الحکمه حدیث1304 )

شاعر در مصرع مزبور خطاب به محبوب خود می گوید :

جلوه جمال تو مرا به درد عشق مبتلا کرده لیکن اولین ره آورد عشق برای من احساس فراق و بُعد و دوری از تو می باشد.

در مصرع دوم از بیت نخست می فرماید :

 یک نیم دگر ان عذابی لشدید

یعنی جلوه دیگر روی تو ای محبوب من ، که همانا جلوه جلال تو است ، مرا به هجر مبتلا نموده که تحمل آن عذابی شدید است .

در مصرع اول از بیت دوم می گوید :

   بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت

شاعر رخ ( روی دلدار ) و وجه الله را به دائره ای تشبیه کرده که نیمه ای از آن اختصاص به صفات جمال و نیمه دیگر اختصاص به صفات جلال محبوب داشت .

اکنون مجموع صفات جمال و جلال و ماحصل آن را که با نگاهی دیگر و به ظاهر پارادوکسیکال ، توضیح می دهد

که مجموع این جلوه های جمال و جلال معشوق برای عاشق ، دو فرآیند دارد ، با جلوه های پیاپی جمال ، او را زنده می کند و حیات تازه ای می بخشد و باز با جلوه جلالی دیگر ، او را می میراند ( کنایه از فنای عاشق و سیر او در مراتب فناء الی الله )

خلاصه اینکه در مصرع فوق : به صفت ( یحیی ) و صفت ( یمیت ) محبوب اشاره کرده و می گوید : محبوب من مدام مرا با لطف خویش زنده می دارد و باز با غمزه ای که حاکی از عزت و بی نیازی او است ، مرا به قهر می کُشد .

  من مات من العشق فقد مات شهید

  در مصرع فوق نیز شاعر می گوید :

نتیجه این نیش و نوش های معشوق و فرآیند نهائی آن برای عاشق ، مرگ او است که کنایه از فنای تام عاشق می باشد . اما این فنای از خود ، در حقیقت بقای به معشوق و رسیدن به سرچشمه حیات ابدی است .

  آزمودم مرگ من در زندگیست
  چون رهم زین زندگی پایندگیست

  اقتلونی اقتلونی یا ثقات
  ان فی قتلی حیاتا فی حیات

 حافظ نیز می گوید :

  زیر شمشیر غمش ، رقص کنان باید رفت
  آنکه شد کُشته عشق ، نیک سرانجام افتاد

  سخن آخر اینکه :

مصرع اول از بیت نخست ، اشاره به نتیجه عشق که همانا دوری و بُعد از وصال معشوق است اشاره کرده 
در مصرع دوم از بیت نخست : ضمن تاکید به فرآیند عشق که هجران است ، تحمل هجر را نیز برای عاشق به منزله عذابی شدید توصیف نموده

در مصرع اول از بیت دوم : بطور کلی به مجموع صفات جمالی و جلالی و لطف و قهر معشوق اشاره کرده که فرآیند این نیش و نوش ها ، سالک الی الله را میمیراند و باز زنده می کند و نهایتا مرگ عاشق که کنایه از فنای فی الله است را خاطر نشان می نماید و تاکید می کند که فانی در راه عشق ، شهید واقعی است .

والسلام


امضاي حکيم

س- سلام علیکم
معذرت میخوام از مزاحمت...
أراد طير طيران في السماء
ترقص رقصان طير الهواء

فكيف الرفع منقطع الجناح
ليطر بجناح راقص الدماء

أنا هو الطير المنقطع الذي
رفع الرفيع وأرقص الفناء

عششت في كرداب الفناء
بقاءً فيعطوني العلاء

میخواستم مفهوم شعر بالا را بدانم... کلیتا پیرامون چه مطلبی بحث میکند و مقصودش چیست...؟

با تشکر فراوان ( طارق )

ج - سلام علیکم

با اینکه سراینده و شاعر ابیات مزبور برای اینجانب مشخص نبود لیکن بر حسب ظاهر ابیات ، شاعر می گوید :

1- پرنده می خواهد در آسمان پرواز کند اما او درحالیکه  دو بالش را بریده باشند چگونه می تواند پرواز نماید .

2- شاعر در ادامه ، خودش را به پرنده ای شکسته بال تشبیه کرده که با به بازی گرفتن مرگ ، اوج گرفتن و تعالی واقعی را حقیقتاً معنا بخشیده است . زیرا آنچنان در گرداب فناء زندگی کرده ام که این قطع تلعق و از خود گذشتگی به معنای واقعی به من مقامی به بلندای آسمان ، بخشیده است .

3- ظاهر معنی شعر عاشقانه و تا حدودی عرفانی است .

4- شاعر می خواهد بین پرواز جسم و پرواز روح ، مقایسه کند و با تشبیه زیبایی ، این نتیجه را به مخاطب القاء می کند که پرنده ی ظاهری ( کنایه از جسم ) اگر دو بالش را از او بگیرند دیگر قادر به پرواز نخواهد بود ، ولی پرنده روحِ انسان ، تنها در صورتی می تواند از قفسِ دنیا پرواز کرده و تا بامِ عرش ، اوج بگیرد که از وابستگی ها و تعلقاتِ دنیوی و از ( ماسوی الله ) منقطع شود . زیرا تا بند و زنجیر این تعلقات به پای ماست امکان برگشت و پرواز به گلشن قُدس که موطن اصلی ماست مقدور نخواهد بود .

 مرغ باغِ ملکوتم ، نیم از عالمِ خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بَرِ دوست
به هوای سرِ کویش ، پر و بالی بزنم

5- این موضوع را سعدی در ابیات ذیل  ، به زیبایی توضیح داده و فرموده :

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبانِ آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عُمر زنده باشی به روانِ آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکانِ آدمیت

طیرانِ مرغ دیدی ؟ تو ز پای بندِ شهوت
به در آی تا ببینی ، طیرانِ آدمیت

موفق باشید ، التماس دعا ...


امضاي حکيم

درباره ما
سيد رضا نوعی حکیم
با سلام
سایت پیام شیعه برای تبیین معارف شیعه اثنی عشری و رساندن پیام حقانیت آن به گوش جهانیان می باشدکه مطالب آن در قالب مباحث تفسیری ، شرح احادیث ، شرح و نقد متون ادبی ، دروس معرفتی (عرفان نظری و عملی ) ، بررسی تطبیقی احادیث ، تقاسیر و مباحث کلام شیعه و پاسخ به شبهات دینی ، ارائه خواهد شد.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
سید رضا نوعی ( حکیم ) کانال تلگرام پیام شیعه ( حکیم )
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 293
  • کل نظرات : 83
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 20
  • آی پی امروز : 81
  • آی پی دیروز : 281
  • بازدید امروز : 208
  • باردید دیروز : 458
  • گوگل امروز : 59
  • گوگل دیروز : 213
  • بازدید هفته : 1,251
  • بازدید ماه : 17,891
  • بازدید سال : 138,538
  • بازدید کلی : 1,466,919