loading...

پیام شیعه | Shia

متفاوت ترین سایت مذهبی

🔴ابوطالب علیه السلام از نگاه ابن عربی

✍️ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه و فصوص الحکم ، به حضرت ابوطالب علیه السلام نسبتِ کفر و شرک داده که با توجه به صراحت بیان و سیاق و سباق عبارات موهنِ وی ، توجیه نظریه ( شیعه خالص ) بودنِ او را از سوی اشخاصی مانند ( محمد حسن وکیلی ) غیر قابل قبول و با چالش جدی مواجه نموده است .   

✔️حجت الاسلام محمد حسن وکیلی در کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص از ص 257 الی 273 ) تحت عنوان ( شبهه سوم : اعتقاد به کفر حضرت ابوطالب ) اقدام به توجیه سخنان ابن عربی نموده که ذیلاً به نقد و بررسی آن می پردازیم .

🔘تبصره : نظر به اینکه بخش مذکور از کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ، بصورت مقاله ای مجزا در سایت ( عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت ) و کانال های تلگرام منتسب به ایشان انتشار یافته لذا مطالعه آن را قبل از ورود به بحث و به منظور اشرافیت بیشتر خوانندگان محترم نسبت به مباحث مطروحه ، پیشنهاد می کنیم .

👈برای مطالعه مقاله آقای وکیلی ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️- آقای وکیلی ابتدا عبارت ابن عربی در فصوص الحکم ( فص لوطیه ) را اینگونه نقل نموده :

«و لو كان للهمة أثر و لا بد، لم يكن أحد أكمل من رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم و لا أعلى و لا أقوى همة منه، و ما أثَّرتْ في إسلام أبي طالب عمِّه، و فيه نزلت الآية التي ذكرناها: «إِنَّكَ‌ لا تَهْدِي‌ مَنْ أَحْبَبْتَ‌ وَ لكِنَّ اللَّهَ‌ يَهْدِي‌ مَنْ يَشاءُ»

 و سپس در توضیح آن می گوید :

(( اگر همت اثری داشت باید همت رسول خدا صلّی‌الله علیه وآله و سلم در اسلام حضرت أبوطالب علیه‌السلام اثر می‌گذاشت؛ چون کسی برتر از آن حضرت نیست، ولی همّت ایشان در اسلام آوردن أبوطالب اثر نگذاشت لذا آیۀ شریفه درباره این مطلب نازل شده است . 👈 این تمام مطلبی است که در این عبارت آمده است و در آن هیچ اثری از نسبت کفر و شرک به حضرت أبوطالب وجود ندارد. آنچه هست فقط اینست که همّت حضرت رسول أکرم در ایمان ایشان اثر نگذاشت ولی آیا چیز دیگری موجب ایمان آوردن ایشان شده است یا نه ؟ عبارت از آن ساکت است. 👉 )) .

🔵اینک به نقد و بررسی سخنان آقای وکیلی پرداخته و می گوییم :

نکته ی کلیدی در سخن ابن عربی که خط بطلانی بر همه ی توجیهات آقای وکیلی می کشد ، اشاره او به شأن نزول آیه ( 56 سوره قصص ) می باشد که به استناد دو روایت جعلی که سند آن نیز مرسل و آحاد است ( یکی از ابن عباس و دیگری از ابوهریره ) بعنوان قول مشهور در شأن نزول آیه مزبور پذیرفته شده و محی الدین عربی نیز به آن استناد نموده لذا با توجه به همین موضوع است که علامه حسن زاده آملی سخن ابن عربی را عقیده ی رایج اهل سنت و مستند به احادیث جعلی بنی امیه تلقی نموده و فرموده :

(( شیخ در این مطلب از عقیده رایج در اهل سنت تبعیت نموده که ناشی از جعلیات و تبلیغات بنی امیه است. ))

📚 (( ممد الهمم فص لوطیه پاورقی ص 325 ))

🔘جالب اینکه آقای وکیلی با تقطیع و مصادره سخن علامه سید جلال الدین آشتیانی (ره) ، عبارت ذیل را از قول ایشان و در توضیح آیه مورد بحث اینگونه نقل کرده :

(( و أما معنى الآية الكريمة- لو وردت في شأن عم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم - أي، لمّا لم تكن للهمة أثر، ما أثرت همته، صلى اللَّه عليه و آله و سلم، في إسلام أبى طالب، عليه السلام، بل إسلامه من اللَّه، لكمال خلوصه و محبته لولده العزيز، كما قال اللَّه: «إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ.» يعنى، إسلامه مِنّى، لا منك. فمراده ليس أن همته ما أثرت في إسلامه و بقي كافراً! العياذ باللَّه. هكذا ينبغي أن يفهم الآية المباركة.))

و سپس جناب آقای وکیلی با این عبارت مغالطه آمیز  ، حرف آخر را در تبرئه ابن عربی اینگونه مرقوم نموده :

(( با توجّه به این توضیح ساده معلوم میشود که در کلام محیی‌الدین هیچ اثری از انکار ایمان حضرت أبوطالب علیه‌السلام وجود ندارد. )) 😳


✔️حال آنکه  مرحوم آشتیانی قبل از توضیح آیه و تأکید به عدم دلالت آن بر کفر ابوطالب ( معاذ الله) ، استناد ابن عربی به قول مشهور اهل سنت در شأن نزول آیه ی مزبور را ، عداوت بنی امیه و جعل روایت درقبال پرداخت مبالغی هنگفت در مدح خلفاء و مذمت علی (ع) و اثبات کفر حضرت ابوطالب (ع) دانسته و تصریح فرموده :

( سبب اشتهار کفر أبى طالب، العیاذ باللَّه، و الاستناد بالآیة التی ذکرها الشیخ، إنما هو عداوة أبناء الأمیة، علیهم اللعنة و العذاب، لعلى و آله، سلام اللَّه علیهم. و جعل الروایات و وضع الأحادیث بإزاء الدراهم و الدنانیر فی ذم على، علیه السلام، و مدح الخلفاء، قد انجر إلى وضع الأحادیث فی کفر عم النبی و والد على، علیهم السلام .)

📚(( شرح فصوص الحكم قيصرى تحقیق و تصحیح سید جلال الدین آشتیانی ، ص 808 و 809 ))

✔️با توضیحات فوق کاملاً روش شد که مرحوم آشتیانی نیز همانند علامه حسن زاده آملی ، شأن نزول مورد استناد ابن عربی را از جعلیات بنی امیه می داند و بدیهی است این موضوع ، تکذیب و رد سخنان ابن عربی است ، نه تأیید اباطیل و هجویات او .

✔️شأن نزولی که مورد نظر محی الدین عربی است طبق قول مشهور اهل سنت ( که در ادامه به نقد و بررسی آن احادیث جعلی خواهیم پرداخت ) می باشد که تصریح دارد ، پیشنهاد اسلام آوردن به ابوطالب (ع) ، توسط پیامبر (ص) و در بستر احتضار و واپسین لحظات مرگ او بوده که وی آن را قبول نکرده و ( معاذ الله ) با همان حالت کفر از دنیا رفته لذا پیامبر (ص) از سوء عاقبت عموی بزرگوارش اندوهگین گردیده که در آن حال آیه «إِنَّكَ‌ لا تَهْدِي‌ مَنْ أَحْبَبْتَ‌ وَ لكِنَّ اللَّهَ‌ يَهْدِي‌ مَنْ يَشاءُ» در تسلی ایشان نازل شده .

👈بنابر با توجه به این عبارت (نزلت فِي أبي طَالب عِنْد مَوته ) که در احادیث جعلی شأن نزول آیه 56 سوره قصص آمده و مد نظر ابن عربی است ، حضرت ابوطالب (ص) پس از دعوت پیامبر (ص) ، بلافاصله درگذشته و این امر مشمول مرور ایام نبوده فلذا اینکه آقای وکیلی فرموده : ( همّت حضرت رسول أکرم در ایمان ایشان اثر نگذاشت ولی آیا چیز دیگری موجب ایمان آوردن ایشان شده است یا نه ؟ عبارت از آن ساکت است.) ، موضوعیت ندارد .

🔘اما اینکه آقای وکیلی می گوید :

( بلکه بر اساس کتب حدیث عامّه عبارتی آورده که در کتب حدیث شیعه نیز نقل شده و بزرگان شیعه نیز اشاره کرده‌اند که این عبارت دلیل بر انکار ایمان آن حضرت نیست . )

در پاسخ به آقای وکیلی می گویم :

اولاً : شما در ذیل روایتی که از تفسیر قمی نقل نمودید صراحتا به جعلی بودن این روایات اعتراف کرده و گفتید :

(البته پذیرش این حدیث مشکل است و قرائنی بر جعلی بودن آن به دست بنی‌امیه وجود دارد و برخی چون سید ابن طاووس به قرائن تاریخی اسناد آن را انکار کرده‌اند ) .

ثانیاً : بحث محتوایی پیرامون مفاد احادیثی که جعلی بودن آن به اثبات رسیده ، غیر معقول و بی معناست .

ثالثاً : در حدیث منقول از تفسیر قمی ، عبارت ( شَهِدَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم أَنَّهُ تَكَلَّمَ بِهَا بِأَعْلَى صَوْتِهِ عِنْدَ الْمَوْتِ ) مبیّن ایمان آوردن ابوطالب (ع) در واپسین لحظات عمر شریفش بوده و پیامبر (ص) نیز با عبارت ( أَرْجُو أَنْ تَنْفَعَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ) نه تنها بر گواهی عباس مبنی بر ایمان ابوطالب (ع) صحّه گذاشته بلکه با این جمله (  لَوْ قُمْتُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ- لَشَفَعْتُ فِي أَبِي وَ أُمِّي وَ عَمِّي ) وعده شفاعت از ایشان را نیز داده ،

👈 فلذا این حدیث اگر چه به قول شما جعلی است و قمی نیز آن را بدون سند و به تصریح محقق و مصحح کتاب ، از طریق اهل سنت نقل کرده ، از لحاظ محتوایی نیز جزو احادیثی است که ایمان ابوطالب را تأیید و اثبات می کند نه نفی و انکار ( و البته جای تعجب است که چرا آقای وکیلی به چنین حدیثی استناد نموده که خلاف ادعایش را اثبات می کند ) ، به هر حال مقایسه ی این حدیث با آنچه ابن عربی بعنوان شأن نزول آیه 56 سوره قصص منظور داشته ( که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد ) قیاس مع الفارق است . زیرا حدیث منقول از تفسیر قمی ،  ایمان ابوطالب را ولو در واپسین لحظات عمرش تایید می کند ،  ولی شأن نزولی که بعنوان قول مشهور اهل سنت مد نظر ابن عربی است می گوید : ابوطالب (ع) حتی در لحظات پایانی عمر نیز دعوت پیامبر (ص) را اجابت نکرده ( مات و هو مشرک ) .

رابعاً : در کتب تفاسیر شیعه ، احادیث مزبور بعنوان قول مخالفین نقل و رد شده ، چرا که اجماع شیعه بر ایمان ابوطالب و موحد بودن تمامی آباء و اجداد معصومین و پیامبران الهی می باشد .

بعنوان نمونه :

(1) - فرزند علامه حلی بنام : عبدالرحمان بن محمد حلی (۶۹۵ - ۷۹۳ ق)  که در سال ( ۷۶۷ ق  )تفسیر علی بن ابراهم قمی را تلخیص و تهذیب نموده ، پس از نقل روایت مورد نظر آقای وکیلی ، بلا فاصله می فرماید :


(( اقول  : الاجماع من الامامیه معتقد علی أن اباطالب أسلم و کان من الاولیاء .))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(2) - آیت الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ( ج 16 ص 122 و 123 ) قول مشهور اهل سنت در شأن نزول آیه 56 سوره قصص را دو روایت جعلی که یکی از ابوهریره و دیگری از ابن عباس نقل شده ، بخوبی مورد نقد و بررسی قرار داده و می فرماید :

 ( مهمترين دليلى كه در ادعاى اجماع دارند این است كه ابو طالب، مشرك از دنيا رفته  ! در حالى كه چنين اجماعى دروغ محض است ، چنان كه مفسر معروف اهل سنت" آلوسى" در" روح المعانى" نیز تصريح كرده است كه اين مساله اجماعى نیست . دقت و بررسى نشان مى‌دهد كه اين ادعاى اجماع از اخبار آحادى سر چشمه مى‌گيرد كه هيچ اعتبارى به آن نيست، و در سند اين روايات افراد مشكوك يا كذابى هستند. )

( از جمله روايتى است كه" ابن مردويه" با سند خودش از" ابن عباس" نقل كرده كه آيه" إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ‌" در باره ابو طالب نازل شده است، پيامبر (ص) به او اصرار كرد اسلام بياورد اما او نپذيرفت ! در حالى كه در سند اين روايت" ابو سهل سرى" است كه بنا به تصريح بعضى از بزرگان علم رجال، او يكى از دروغ‌پردازان و جعل كنندگان و سارقان حديث بوده . )

 (و همچنين" عبد القدوس ابى سعيد است، او نيز از" كذابين" است! ظاهر تعبير حديث، چنين گواهى مى‌دهد كه ابن عباس بدون واسطه اين حديث را نقل كرده و خودش شاهد و ناظر بوده، در حالى كه مى‌دانيم ابن عباس، سه سال قبل از هجرت متولد شد، بنا بر اين هنگام وفات ابو طالب هنوز از پستان مادر شير مى‌خورد! و اين نشان مى‌دهد كه جاعلان حديث حتى در كار خود ناشى بوده‌اند.)

حديث ديگرى در اين زمينه از" ابو هريره" نقل كرده‌اند، مى‌گويد:

( هنگامى كه وفات ابو طالب فرا رسيد، پيامبر ص به او فرمود:" اى عمو بگو لا اله الا اللَّه تا من روز قيامت نزد خدا براى تو گواهى به توحيد دهم" ابو طالب گفت:" اگر نه به خاطر اين بود كه قريش مرا سرزنش مى‌كرد كه او به هنگام مرگ از روى ترس، اظهار ايمان نمود من شهادت به توحيد مى‌دادم، و چشم تو را روشن مى‌ساختم! در اين هنگام آيه" إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ‌" نازل شد"! ظاهر حديث اين است كه" ابو هريره" شخصا شاهد چنين مطلبى بوده است در حالى كه مى‌دانيم ابو هريره در سال فتح خيبر، يعنى هفت سال بعد از هجرت اظهار اسلام كرد، او كجا ، و وفات ابو طالب كه قبل از هجرت واقع شده كجا ؟! بنا بر اين  آثار جعلِ ناشيانه در اين حديث نيز نمايان است. )

👈( و اگر گفته شود ابن عباس و ابو هريره، خود شاهد اين ماجرا نبودند، و اين داستان را از ديگرى شنيده‌اند، سؤال مى‌كنيم از چه كسى ؟ شخصى كه اين روايت را براى اين دو نفر بيان كرده ناشناس و مجهول است، لذا چنين حديثى را مرسل مى‌نامند و همه مى‌دانند اعتبارى به احاديث مرسل نيست. )

( متاسفانه جمعى از مفسران و راويان اخبار بدون دقت و مطالعه اين گونه‌ احاديث جعلی را در كتابهاى خود از يكديگر گرفته و نقل كرده‌اند، و كم‌كم براى خودشان اجماعى درست كرده‌اند ، اما كدام اجماع ؟ و كدام حديث معتبر ؟ )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(3) - علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ( ج 16 ص 81 ) تحت عنوان ( روایت جعلى اهل سنت درباره کفر ابوطالب ) حدیث جعلی ابوهریره را از تفسیر الدرالمنثور بعنوان مصداق بارز آن نقل و سپس دیدگاه شیعه و اهل بیت (ع) را در این باره توضیح داده است .

👈برای مشاهده سند ( اینجاکلیک کنید . 👉


🔴آقای وکیلی که به گمان خود معمای بزرگی را حل نموده می گوید :

( با توجّه به این توضیح ساده معلوم میشود که در کلام محیی‌الدین هیچ اثری از انکار ایمان حضرت أبوطالب علیه‌السلام وجود ندارد. )

اما در پاسخ به ایشان باید گفت :

اینکه ابن عربی به شأن نزول آیه استناد نموده و می گوید : ( و فيه نزلت الآية التي ذكرناها ) ، جای هیچگونه تردید و ابهام باقی نمی گذارد که او بر این باور است که ابوطالب (ع) حتی در واپسین لحظات عمر شریفش ایمان نیاورده و عبارت ( مات و هو مشرک ) را که محی الدین در فتوحات مکیه بکار برده ( در ادامه بدان اشاره خواهیم کرد ) و نیز توضیحاتی که او در فص لوطیه بیان داشته ، و نیز جمله ( نزلت فِي أبي طَالب عِنْد مَوته ) در این احادیث ( که آدرس برای مشاهده متن آنها در ادامه تقدیم می گردد ) ، بهترین گواه بر صدق این مدعا می باشد .

🔘توضیح چند نکته مهم در فص لوطیه که صراحت در اثبات کفر ابوطالب (ع) دارد :

(1) - ( و فيه نزلت الآية التي ذكرناها ) این عبارت بخوبی بیانگر نگاه افراطی ابن عربی و پیروی او از قول مشهور اهل سنت می باشد و این موضوع آنقدر واضح است که همه ی شارحان فصوص اعم از شیعه و سنّی ،صراحتاً به آن اذعان و اعتراف نموده اند .

بعنوان نمونه : علامه حسن زاده آملی و سید جلال الدین آشتیانی که به نظرات آنان در بالا اشاره شد و همیچنین تاج الدین خوارزمی ،  علاء الدین المهائمی ( در خصوص النعم فى شرح فصوص الحکم‏، ص 373  ) ، ابن ترکه ، جامی و جندی  را نیز از علمای اهل سنت می توان ذکر نمود .

✔️اما دیدگاه رایج اهل سنت در شأن نزول آیه 56 سوره قصص که برگرفته از احادیث جعلی بنی امیه است مستند به دو حدیث جعلی ( یکی از ابوهریره و دیگری از ابن عباس ) می باشد که در مطالب فوق ترجمه و توضیح آن گذشت .

👈برای مشاهده سند حدیث ابوهریره ( اینجا ) و برای مشاهده سند حدیث ابن عباس ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

طبق این دو روایت ، در لحظات احتضار و واپسین لحظات عمر ابوطالب (ع) ، پیامبر (ص) بر بالین او حاضر شد و با اصرار از وی خواست تا ایمان بیاورد ولی طبق روایت اول ، ابوطالب به بهانه اینکه مبادا مردم بگویند که در لحظه جان کندن از روی ترس ایمان آورده و طبق روایت دیگر ، گفت : تا مبادا زنان قریش او را تمسخر کنند و این برای ایشان بعنوان یک ننگ محسوب شود ، ایمان نیاورد تا جان سپرد و پیامبر (ص) نیز که علیرغم میلش با این سرنوشت شوم عمویش مواجه شد لذا دچار اندوه فراوان گشت ، در این موقع بود که آیه ( إِنَّك لَا تهدي من أَحْبَبْ ) نازل شد .

🔘جالب است که مولوی نیز با ابن عربی در این موضوع ، هم داستان شده و ایمان نیاوردن ابوطالب (ع) بخاطر ترس از ننگ و عار  را در مثنوی که عده ای آن را ( اُصولُ اصولِ اصولِ الدّین ) می دانند اینگونه به نظم درآورده است :

   خود یکی بوطالب آن عمِّ رسول
   می‌نمودش شنعهٔ عربان مهول

   که چه گویندم عرب کز طفل خود
   او بگردانید دیدن معتمد

   گفتش ای عمّ ، یک شهادت تو بگو
   تا کنم با حقّ خصومت بهر تو

   گفت لیکن فاش گردد ازسماع
   کل سر جاوز الاثنین شاع

   من بمانم در زبان این عرب
   پیش ایشان خوار گردم زین سبب

   لیک گر بودیش لطفِ ما سبق
   کی بُدی این بد دلی با جذبِ حق


👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید. 👉

(2) - ابن عربی فقط به شأن نزول آیه که به درگذشت ابوطالب (ع) با حالت کفر اشاره دارد اکتفاء نکرده ، بلکه در ادامه منظور خود را از جهات مختلف بطور واضح توضیح داده تا اگر پس از هفت قرن شخصی مانند آقای وکیلی هم بخواهد سخن وی را توجیه و او را بعنوان شیعه خالص معرفی کند ، دُم خروس از عبارات دیگر محی الدین که بعنوان توضیحاتِ تکمیلی در همین فص لوطیه آورده ، نمایان شود . به عبارت دیگر می توان گفت که همه ی توجیهات جناب وکیلی در این خصوص ، مصداق بارز ( ما لا یَرضَی صاحِبُه  ) می باشد .

✔️محی الدین عربی در فص لوطیه توضیحاتی داده که جناب آقای وکیلی گویا اشاره ی به آن را مصلحت وقت ندیده ، اما ما ناگزیر هستیم برای تنویر اذهان ، این نکات را گوشزد نمائیم :

الف : ابن عربی از اینکه بزعم باطل او ، ابوطالب (ع) دچار سوء عاقبت شده و مبادا کسی گمان نماید که پیامبر (ص) در این زمینه قصوری داشته ، لذا ایشان را با این عبارت از چنین اتهامی تبرئه می کند : ( و كذلك قال في الرسول ما عليه إلا البلاغ، و قال- لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ الله يَهْدِي من يَشاءُ- و زاد في سورة القصص- وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ) .


ب : همچنین برای اینکه گمان نشود ( معاذ الله ) کفر و شقاوت جناب ابوطالب  (ع) بخاطر قضای حتمی خداوند بوده و او در این زمینه قصور و تقصیری نداشته ، دست بکار شده و برای تنزیه حضرت حق می گوید :

( وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ- أي ما قدرت عليهم الكفر الذي يشقيهم ، ثم طلبتهم بما ليس في وسعهم أن يأتوا به .في حال عدمهم بأعيانهم الثابتة فأثبت أن العلم تابع للمعلوم... لذلك قال- وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ- فما ظلمهم الله ... )

ترجمه : اینکه خداوند می فرماید ما نسبت به بندگان ظلم روا نمی داریم بدین معناست که ما برای اینها ( مانند ابوطالب ) کفری که موجب شقاوت آنان گردد را مقدّر نکردیم تا اختیار از آنها سلب شود و در آن صورت ایمان آوردنشان غیر ممکن و خارج از وسع آنان شود ، بلکه این حالِ آنها اقتصای عالم اعیان ثابته و سرّ قدر است و علم الهی نیز در عالم خارج ، تابع معلوم است بنابراین خداوند به آنها ظلم روا نداشته بلکه این خودشان هستند که نسبت بخویش ستم ورزیده اند . ( همانند ابوطالب ) .

✔️آیا با توضیحاتی که ابن عربی در توجیه سوء عاقبت ابوطالب (ع) داده ، جای کوچکترین تردیدی در اینکه او معتقد است حضرت ابوطالب (ع) با کفر از دنیا رفته باقی می ماند ، لیکن موجب شگفتی است که با وجود مستندات مطروحه فوق و حتی علیرغم اعتراف قاطبه ی شارحان فصوص الحکم بر آنچه ما بدان استدلال نمودیم ،گویا مرغ آفای وکیلی فقط یک پا دارد ، فلذا می گوید :

آنچه مهم است اینکه سندی بر اعتقاد محیی‌الدین به ایمان نیاوردن حضرت أبوطالب در فصوص وجود ندارد ) . ⁉️😳

 ✔️در مقابل این همه نادیده گرفتن حقایق ، فقط باید گفت :

     چشم باز و گوش باز و این عَما
     خیره‌ام در چشم‌بندی خدا


🔴آقای وکیلی در ادامه تحت عنوان ( نکته سوّم: ایمان حضرت أبی‌طالب در فتوحات ) می نویسد :

(( محیی‌الدین در فتوحات نیز عبارتی کوتاه و گذرا در یک مسأله فقهی دارد که از آن نیز عدم ایمان آن حضرت فهمیده می‌شود. وی گوید:

و القرابة قرابتان قرابة الدين و قرابة الطين فمن جمع بين القرابتين فهو أولى بالصلة و إن انفرد أحدهما بالدين و الآخر بالطين فتقدم قرابة الدين على قرابة الطين كما فعل الحق تعالى في الميراث فورث قرابة الدم و لم يورث قرابة الطين إذا اختلفا في الدين فكان الواحد مؤمنا بالله وحده و الأخ الآخر كافر بأحدية اللَّه و مات أحد الأخوين لم يجعل له نصيبا في ميراثه فقال لا يتوارث أهل ملتين و قد ذهب عقيل دون علي بن أبي طالب بمال أبيه لما مات أبو طالب‌ عم رسول اللَّه صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم . ))

✔️قابل تأمل و باعث شگفتی است از اینکه آقای وکیلی درباره توجیه عبارات فصوص با توجه به سیاق کلام ابن عربی و فراهم بودن میدان برای مغالطه و فرا فکنی ، داد سخن داده و ده ها سطر قلم فرسایی می کند ، اما هنگامیکه تصریح ابن عربی در فتوحات را مبنی بر ( معاذ الله ) کافر از دنیا رفتن  جناب ابوطالب (ع) می بیند ، از باب ( چون قلم رسید به اینجا ، سر بشکست ) ، فقط به یک جمله ی کوتاه بسنده نموده و می فرماید :

( با توجّه به مطالب گذشته این عبارت نیز یا از باب تقیّه است و یا به واسطه بی‌اطلاعی ایشان از واقعیت تاریخ . )

🔘تبصره :

الف : احتمال تقیه ابن عربی و نیز مستضعف بودن وی در مباحث پایانی مقاله مورد نقد و بررسی قرار گرفته است .

ب : در صورتی می توان عبارت فوق را از ابن عربی تقیه آمیز تلقّی نمود که فرض کنیم اگر او این مطلب را به این شکل نمی گفت ، در آن حال ، حقیقت شیعه ی خالص بودنش برای جریان متعصب حاکم افشاء و در نتیجه دچار مخاطره و آسیب جدی می شده ، حال آنکه در موضوع ما نحن فیه چنین ضرورتی مشاهده نمی شود .

💥توضیح اینکه : اگر محی الدین عربی فقط مسئله فقهی خود را با همان عبارات فوق مطرح می کرد و عبارت ( و قد ذهب عقيل دون علي بن أبي طالب بمال أبيه لما مات أبو طالب‌ عم رسول اللَّه صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم ) را نمی گفت ، چه مشکلی برایش پیش می آمد .❓

👈حال آنکه می بینیم ابن عربی بدون هیچ اجبار ، اکراه و یا ضرورتی ، پس از تبیین مسئله فقهی مذکور با اینکه نیاز به مثال و ذکر مصداق نبود ، تنها چیزی که به قلب سیاه و ذهن پلید و قلم منحوس او جریان می یابد ، این است که ایوطالب (ع) را مصداق کافری که با کفر از دنیا رفته مطرح نماید که ( معاذ الله ) به خاطر کفر او ، فقط فرزندش عقیل از او ارث برده . ⁉️😳


🔴 آقای وکیلی از کلیه مواردی که ابن عربی به حضرت ابوطالب (ع) نسبت کفر و بی ایمانی داده ، فقط یک مورد از فصوص الحکم و یک مورد نیز از فتوحات مکیه را گزینش نموده که بشرح فوق مورد نقد و بررسی قرار گرفت . لیکن برای تنویر اذهان ، نظر مخاطبان فهیم را به نمونه ای از سخنان محی الدین عربی از فتوحات مکیه که صراحتاً ابوطالب (ع) را مشرک خوانده ، جلب می کنیم :

✔️ابن عربی به بهانه تبیین مسئله فقهی جواز یا عدم جواز غسل دادن مشرک ، می گوید :

و أمر النبی (ص) بغسل عمه أبی طالب 👈‏ و هو مشرک❗️👉 (( یعنی : پیامبر (ص) به غسل دادن عمویش ابوطالب دستور داد 👈در حالی که وی مشرک بود .👉 ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘اکنون از آقای وکیلی می پرسیم ، آیا درباره این سخن ابن عربی نیز می توانید بفرمائید : ( در کلام محی‌الدین هیچ اثری از انکار ایمان حضرت أبوطالب علیه‌السلام وجود ندارد ) ❓چگونه می توان باور کرد که شما عبارت فوق از محی الدین را نخوانده باشید  ❓اگر چه رویه ی شما برای ما کاملا مشخص است ، ابتدا انکار ، سپس توجیه عبارات و متمسک شدن به متشابهات کلام عرفا ( این عربی ) و نهایتا اگر از این ها نتیجه نگرفتید و یا صراحت بیان شیخ جایی برای ان قلت باقی نگذاشت ، آن وقت دو گزینه ی نهایی خود یعنی ( احتمال تقیه یا مستضعف بودن ) را مطرح خواهید کرد .

🔵آیا ابن عربی تقیه می نموده

آقای وکیلی تحت عنوان مقدمه ای کوتاه : از مرحوم قاضی اینگونه نقل قول می کند که ایشان فرموده :

( کلمات محی‌الدین در دفاع از عقائد اهل تسنّن از باب تقیه است، فقط بدین معنا نیست که وی از باب تقیه مطالب را خلاف حق بیان می‌کرده، بلکه گاهی تقیه سبب می شود انسان حق را با کنایه و ابهام بیان کند تا هم مخالفین خوشحال شوند و هم حق پایمال نشود . )

✔️ به سخن مرحوم قاضی با احترم به مقام ایشان ، نقدهای ذیل وارد است :

(1) - نظر مرحوم قاضی درباره ی تقیه ابن عربی ، صرفاً یک ادعاست و طرفداران این نظریه ابتدا می بایست تشیّع او را اثبات و در ثانی در مورد تقیه وی ارائه دلیل نمایند . ضمن اینکه حتی در بین عرفا و پیروان مکتب ابن عربی ( و مولانا ) درباره تقیه ی ابن عربی اتفاق نظر وجود ندارد . از جمله کسانیکه اعتقاد به تقیه محی الدین عربی ندارند مرحوم علامه سید جلال الدین آشتیانی و علامه ابوالحسن شعرانی و رهبر کبیر انقلاب امام خمینی (ره) می باشند .

(2) - تعریفی که مرحوم قاضی از تقیه ارائه فرمودند :  (( تقیه سبب می شود انسان حق را با کنایه و ابهام بیان کند 👈 تا هم مخالفین خوشحال شوند 👉 و هم حق پایمال شود نشود . )) قابل تأمل است ، چگونه ممکن است که آقای قاضی با آن بضاعت علمی چنین سخنی را فرموده باشد ، احتمالاً آقای وکیلی و یا ناقلین سهواً فرمایش مرحوم قاضی را با این الفاظ تعبیر کرده اند  .

💥زیرا هرگز تقیه برای 👈 خوشحال شدن مخالفان 👉 وضع نشده ، بلکه اقتضای فضای تقیه آن است که شخص حتی الامکان از ابراز نظر در مسائل اختلافی اجتناب نماید و تنها در صورتی که ضرورت ایجاب نمود و یا اجبار و اکراه وجود داشت ، صرفا مطابق نظرات مخالفان حاکم سخن گوید ( و یا عمل نماید ) ، و بدیهی است که می بایست به حداقل ممکن اکتفاء کند ، اما افراط در این کار برای جلب خوشحالی و خشنودی مخالفان جایز نیست .

(3) - البته شاید مرحوم قاضی ، تقیه را اینگونه تعریف کرده تا شامل امثال ابن عربی و مولانا بشود ، زیرا این دو نفر در تقیه ی مفروض ، نه به قدر ضرورت ، بلکه آن چنان برای مخالفان خوش رقصی کرده اند که قطعا باید آن ها را ( کاتولیک تر از پاپ ) دانست .

بعنوان مثال :

⚡️در موضوعات مطروحه فوق ابن عربی در مسئله ی فقهی ارث بردن از کافر و یا جواز غسل دادن مشرک ، می توانست صرفا به بیان مسئله اکتفاء نماید ، اما او در هر دو مورد ، ابوطالب (ع) را بعنوان مشرک و کافر و مصداق بارز مسئله فقهی مزبور قلمداد می کند و فقط به همین نیز بسنده نکرده و در چهار موضع دیگر نیز همین اهانت ها را نسبت به آن حضرت تکرار نموده است .

⚡️اقتضای تقیه آن است که بر حسب ضرورت  مطالبی را موافق خصم بیان نماید ، نه اینکه با نظراتی شاذ و افراطی خود گوی سبقت را از آنها برباید ، مانند : قائل شدن به عصمت عمر ، متوکل را از اولیاء و واجد خلافت ظاهری و باطنی و هم ردیف امیر المومنین (ع) دانستن ، بارها ابوطالب (ع) را مشرک و کافر خواندن ، ابوبکر را خلیفه ی برحق و از لحاظ مرتبه هم شأن و هم رتبه با پیامبر (ص) معرفی نمودن و بسیاری موارد دیگر که از مصادیق این خوش رقصی ها می باشد .


⚡️این سخن مرحوم قاضی :  (گاهی تقیه سبب می شود انسان حق را با کنایه و ابهام بیان کند ) نیز با رویه ابن عربی هم خوانی ندارد ، زیرا او در بسیاری از موارد صراحتاً و بدون ابهام سخن گفته ( مانند دو موردی که در بالا مبنی بر موضوع ارث از کافر و جواز غسل مشرک ، حضرت ابوطالب علیه السلام را صراحتاً مشرک خوانده ) .

🔘آقای وکیلی همواره در مواقعی که برای توجیه گاف های ابن عربی با تنگی قافیه مواجه می شود ، دو احتمال پارادوکسیکال 👈 تقیه 👉 و دیگری بی اطلاعی از حقایق تاریخی 👈 ( مستضعف بودن ) 👉 را مطرح می نماید که این موضوع نشانه ی استیصال و ناتوانی ایشان در اثبات ادعای شیعه ی خالص بودن محی الدین است . زیرا دو احتمال مزبور نسبت به یکدیگر و بطور هم زمان و در موضوع واحد ، غیر قابل جمع و کاملا متناقض و پارادوکسیکال می باشند ،

آقای وکیلی باید تکلیف را روشن نماید که بالآخره محی الدین تقیه می کرده و یا مستضعف بوده ❓اگر تقیه می کرده ، پس حقیقت را می دانسته و در آن صورت دیگر مستضعف نخواهد بود . همچنین با فرض مستضعف بودن او در این مسئله ، دیگر احتمال تقیه ی او ، سالبه به انتفاء موضوع و کاملا منتفی است .

🔴 آیا محی الدین عربی ، مستضعف است ⁉️

آقای وکیلی می گوید :

( عموم اهل سنّت که به ایمان نیاوردن حضرت أبوطالب علیه‌السلام معتقدند، به خاطر مجموعه روایاتی جعلی است که در میراث حدیثی ایشان نفوذ کرده است و لذا در این مسأله مستضعفند؛ چون واقعاً‌ تاریخ این چنین به دست ایشان رسیده است و گناه آن نیز بر عهده ی کسانی است که با شیطنت و خیانت این احادیث را جعل نموده اند. )

✔️ ادعای عجیب آقای وکیلی ما را بیاد سخن ایشان در توجیه ادعای عصمت عمر توسط ابن عربی می اندازد که در آنجا می گوید : ( اینکه فضیلت جدیدی برای عمر نیست زیرا ابن عربی  ، ابوحنیفه را نیز معصوم می داند . )😳

👈 برای مشاهده سخنان آقای وکیلی در این باره ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

این توجیه در حقیقت یک نوع فرافکنی و بعنوان عذر بدتر از گناه تلقی می شود . اگر عمر را معصوم می داند ، خیلی بیجا کرده و اما اینکه بعلاوه ی آن ابوحنیفه را نیز معصوم می داند نیز غلط  مضاعفی است که اشتباه مورد مناقشه را توجیه نمی کند . ( واقعاً نحوه ی استدلال و توجیه گری آقای وکیلی ، انسان را  شگفت زده می کند ) 😳

🔘این ادعا که ( عموم اهل سنت به ایمان نیاوردن ابوطالب علیه السلام معتقدند ) ، کذب محض و از باب انکار بدیهیات تاریخ می باشد . در پاسخ به این ادعای واهی ، ذیلاً توضیحاتی را همراه با مصادیق و مستنداتی متقن تقدیم می کنیم  :

✔️رویکرد علما و دانشمندان اهل سنت را در ارتباط با  ایمان ابوطالب (ع) ، به سه دسته می توان تقسیم نمود :

الف : گروه اول علمایی از اهل سنت هستند که ایمان ابوطالب علیه السلام را نه تنها قبول داشته اند بلکه در اثبات آن اقدام به تألیف کتاب مستقل نموده اند . بعنوان نمونه :

(1) - علامه محمد بن رسول البرزنجی المدنی ( متوفی 1103) که کتاب ( بغیة الطالب لإیمان ابی طالب ) را در اثبات ایمان حضرت ابوطالب (ع) تألیف نموده و کتاب مزبور بارها در مصر ، سوریه ، لبنان و کربلا تجدید چاپ شده است . علامه برزنجی در کتاب مزبور ضمن اثبات ایمان ابوطالب (ع) می نویسد : بسياري از علماء اهل سنت همچون قرطبي و عبدالوهاب شعراني و سُبکي ، قائل به ایمان حضرت ابوطالب (ع) هستند .

(2) - احمد زيني دحلان ، مُفتي شافعي مکه مکرمه ( متولد 1231در مکه ) و ( متوفی 1304 در مدینه ) که کتاب (  أسني المطالب في نجاة أبي طالب ) را در اثبات ایمان ابوطالب (ع) تألیف نموده و در عمان و مصر بارها به چاپ رسیده . محقق کتاب مزبور آقای ( السقاف ) نیز اثبات نموده که بسیاری از علمای اهل سنت از جمله ( علامه محمد بن رسول برزنجی ، اجهوری ، تلمسانی ، سیوطی، احمد بن حسین موصلی حنفی، محمد بن سلامة قضاعی، قرطبی، سبکی، شعرانی ) قائل به ایمان حضرت ابوطالب (ع) هستند .

(3) - عماد عبدالکریم سرور شافعی کتاب ( صحوة  الطالب فی رد الشبهات عن ابی طالب ) را تألیف و ایمان ابوطالب (ع) و اینکه ایشان سومین مسلمان می باشد را اثبات نموده . عماد سرور همچنین ثابت نموده علمای قدیم اهل سنت مانند ( شعرانی ، قرطبی ، سُبکی ، ابن وحشی ، علی اجهوری ، تلمسانی ، میر غنی ، حافظ خرکوشی شافعی ، حاکم الجشمی حنفی ، سلیمان بن عبدالقدیر حنبلی ، ابوالفداء شافعی) و از علمای جدید اهل سنت ( محمد سعید عرفی ، یوسف نبهانی و ابو الهدی صیادی ) به ایمان ابوطالب (ع) اعتقاد داشته و حتی از گروهی یاد می کند که در این خصوص رساله ی مستقل نیز نوشته اند .


(4)- ابن ابی الحدید شافعی معتزلی نیز در شرح نهج البلاغه و در بابی تحت عنوان ( اختلاف الرأي في إيمان أبي طالب ) تصریح نموده که بعضی از اساتید و مشایخ شافعی مذهب که از لحاظ کلامی گرایش معتزلی داشته اند ، همانند شیعه ، بر این باورند که ابوطالب (ع) مسلمان از دنیا رفته است .

 ( و اختلف الناس في إيمان أبي طالب فقالت الإمامية و أكثر الزيدية ما مات إلا مسلما . و قال بعض شيوخنا المعتزلة بذلك منهم الشيخ أبو القاسم البلخي و أبو جعفر الإسكافي و غيرهما . )

📚 (( شرح نهج البلاغه ( ج 14 ص 65 ))

ب : گروه دوم ، علمایی از اهل سنت می باشند که درباره ایمان ابوطالب (ع) اظهار بی طرفی کرده و باصطلاح در این خصوص توقف نموده اند :

ابن ابی الحدید شافعی معتزلی در شرح نهج البلاغه ( ج 14 ص 82 ) به برخی از علمای اهل سنت که در خصوص ایمان ابوطالب ، نفیاً و یا اثباتاً ابراز نظر ننموده اند اشاره نموده و خودش نیز همین موضع بی طرفی و توقف را اتخاذ نموده و می گوید :

( قلت فأما أنا فإن الحال ملتبسة عندي و الأخبار متعارضة و الله أعلم بحقيقة حاله كيف كانت‌ ) .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ج : گروه سوم نیز علمایی اهل سنت هستند که اعتقاد دارند ابوطالب (ع) ، کافر از دنیا رفته :

علی التحقیق این گروه از علمای اهل سنت که اعتقاد به کفر ابوطالب (ع) دارند ، عمدتاً از نواصب و دشمنان اهل بیت (ع) و ارادتمندان بنی امیه می باشند .  از جمله این افراد ابن تیمیه حرانی ، محمد بن عبدالوهاب ، بن باز ( مفتی وهابی و افراطی عربستان سعودی ) و محی الدین عربی ( یعنی همان کسی که آقای وکیلی او را شیعه خالص می داند ) می باشند .

تبصره :

(1) - با توضیحات فوق ناصحیح بودن ادعای آقای وکیلی که می گوید : ( عموم اهل سنّت که به ایمان نیاوردن حضرت أبوطالب علیه‌السلام معتقدند، به خاطر مجموعه روایاتی جعلی است که در میراث حدیثی ایشان نفوذ کرده است و لذا در این مسأله مستضعفند؛ چون واقعاً‌ تاریخ چنین به دست ایشان رسیده است و گناه آن بر عهده ی کسانی است که با شیطنت و خیانت این احادیث را جعل نموده اند. ) کاملاً روشن شد .

👈سخن آقای وکیلی که گناه کافر دانستن ابوطالب (ع) را توسط امثال ابن عربی به گردن تاریخ و جاعلین حدیث انداخته ، یک نوع فرافکنی است ،  زیرا علمایی از اهل سنت که در بالا به اسامی برخی از آنها و کتاب هایی که در اثبات ایمان ابوطالب (ع) نوشته اند ، اشاره شد ، همگی سنی مذهب بوده و  با همان منابع تاریخ و حدیث سر و کار داشته اند لیکن بر خلاف ابن عربی ، آنها هیچ گاه فریب اخبار جعلی را نخورده و با نقادی و تفکیکِ سِره از ناسره ، حکم به ایمان ابوطالب (ع) داده اند .

(2) - در این میان ابن عربی ، نه راه حق را مانند گروه اول اتخاذ نموده و نه طریق میانه و بی طرفی را همانند ابن ابی الحدید پیشه کرده ، بلکه علیرغم اینکه می توانست یکی از دو راه اول و دوم را بدون هیچ محذوری انتخاب نماید ( و در آن صورت برای تقیه ی او نیز مشکلی پیش نمی آمد همانطوریکه برای عالمان سنی مذکور نیز مخاطره ای پیش نیامده ) لیکن او عملا راه نواصب و دشمنان اهل بیت (ع) و بنی امیه را پیروی کرده و نه تنها یک بار بلکه چندین مرتبه نسبت شرک و کفر یه ابوطالب (ع) داده و نباید تعجب کرد که عین عبارات و سخنان وی از زبان ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب شنیده می شود :

الف : ابن تیمیه در کتاب ( منهاج السنه ج 4 ص 351 ) می گوید :

 ( فهم (الشيعة) يقدحون في العباس عمّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم الذي تواتر إيمانه ويمدحون أبا طالب الذي مات كافرا باتفاق أهل العلم. كما دلت عليه الأحاديث الصحيحة. )

یعنی : شيعيان به عباس عموى رسول خدا (ص) ايراد مى‌گيرند؛ در حالى كه ايمان او به صورت متواتر نقل شده است ، لیکن ( شیعیان ) ابوطالب را ستايش مى‌كنند؛ در حالى كه به اتفاق علماء ، او كافر مرده است ؛ و احاديث صحيح نیز بر اين مطلب دلالت مى‌كند.

👈برای مشاهده سند ( اینجا  ) کلیک کنید . 👉

ب : محمد بن عبدالوهاب نیز می گوید :

( و توفي أبو طالب كافراً لم يؤمن خشية العار رغم الحاح الرسول على ذلك. ) .

یعنی : ابوطالب كافر مُرد و علیرغم اصرار رسول خدا ( ص) به خاطر ترس از ننگ، ايمان نياورد .

📚(( محمد بن عبد الوهاب، مجموعة المؤلفات، ج4، ص62ـ63.))


🔴آقای وکیلی با جمله ای که در بالا از ایشان نقل کردیم ، قصد دارد اینگونه به مخاطبان القاء کند که در منابع حدیث و تاریخ اهل سنت فقط یک مشت احادیث جعلی که همگی دلالت بر ( معاذ الله ) کفر ابوطالب (ع) دارند ، وجود دارد فلذا امثال ابن عربی و ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب در اهانت هایی که به آن حضرت روا داشته اند مستضعف و قاصرند و نه مقصر زیرا به قول وی ( تاریخ اینگونه بدست آنها رسیده و گناه آن به گردن جاعلان حدیث است ) . 😳

✔️در بندهای فوق توضیح داده شد که بسیاری از علمای اهل سنت که در همان فضایی که آقای وکیلی توصیف کرده ، تحریف حقایق تاریخی و نیز اخبار جعلی ، رهزن آنان نشده و علیرغم آن معتقد به ایمان ابوطالب بوده و حتی در اثبات آن کتاب هم تألیف نموده اند . و این خود بهترین دلیل بر رد ادعای مطروحه توسط آقای وکیلی است .

🔘سخن آقای وکیلی دقیقا شبیه استدلال علامه سید محمد حسین طهرانی در توجیه خبط ابن عربی مبنی بر از اولیاء دانستن شخصیتی خبیث مانند ( متوکل ) است که طبق گزارش خودش در کتاب روح مجرد ( ص 436 پاورقی  ) :

علامه طباطبایی (ره) فرمودند : چطور می شود محی الدّین را اهل طریق دانست با وجودی که متوکّل را از اولیای خدا می داند ⁉️

علامه طهرانی می گوید : عرض کردم : شاید بتوان او را از زمره مستضعفین به شمار آوریم !

👈علامه طباطبایی (ره)  ( با شنیدن این سخن ) ، لبخند مُنکرانه ای زدند و فرمودند : آخر محی الدّین از مستضعفین است ⁉️

🔵بررسی برخی از دلایل و مستندات اثبات ایمان ابوطالب (ع) که در منابع اهل سنت ، خصوصا آثار ابن عساکر  ( استاد ابن عربی ) ذکر شده  :

 ابن عساکر در کتاب ( مدینه دمشق ج 66 ) به چند طریق حدیث ذیل را از فرزنده خلیفه ی دوم ( عبدالله بن عمر ) نقل کرده :

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْمَدِينِيِّ فُسْتُقَةُ، ثنا أَبُو عُمَرَ حَفْصُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْحُلْوَانِيُّ، ثنا بُهْلُولُ بْنُ مُوَرِّقٍ الشَّامِيُّ، عَنْ مُوسَى بْنِ عُبَيْدَةَ، عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُبَيْدَةَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ دِينَارٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: جَاءَ أَبُو بَكْرٍ رَضِي اللهُ عَنْهُ بِأَبِيهِ أَبِي قُحَافَةَ إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُودُهُ، شَيْخٌ أَعْمَى يَوْمَ فَتْحِ مَكَّةَ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَلَا تَرَكْتَ الشَّيْخَ حَتَّى نَأْتِيَهُ؟» قَالَ: أَرَدْتُ أَنْ يُؤْجَرَ، وَاللهِ لَأَنَا كُنْتُ بِإِسْلَامِ أَبِي طَالِبٍ أَشَدُّ فَرَحًا مِنِّي بِإِسْلَامِ أَبِي، أَلْتَمِسُ بِذَلِكَ قُرَّةَ عَيْنِكَ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «صَدَقْتَ»

ترجمه : عبدالله بن عُمَر می گوید : ابوبکر در روز فتح مکه پدرش را که در آن ایام مرد نابینائى بود نزد رسول الله آورد. حضرت فرمود: چرا این پیر مرد را زحمت دادى ؟ به من مى گفتى من خود نزد او مى رفتم ؟ ابوبکر عرض کرد: خواستم تا خداوند اجر و ثواب به او مرحمت کند، به خدائى که تو را به حق مبعوث کرد 👈من آن روزى که ابو طالب اسلام آورد بیشتر خوشحال شدم تا امروز که پدرم اسلام مى آورد،👉 منظورم خوشحالى و خشنودى و روشنى چشم شما است ، حضرت فرمود : راست مى گوئى .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

الف ) - حدیث فوق که طبق آن ابوبکر به اسلام آوردن ابوطالب (ع) قبل از پدرش تصریح و اعتراف نموده ، در سایر منابع اهل سنت مانند ( معجم کبیر طبرانی ج 9 ص 40 حدیث 8323) ، (  الإصابة ابن حجر، ج7، ص200 ) و ( مجمع الزوائد هیثمی، ج۶، ص۲۵۴ ) نیز نقل شده است و همچنین علامه طباطبایی در تفسیر المیزان به آن استناد نموده است .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب ) - آقای وکیلی در توجیه اینکه چرا ابن عربی ، متوکل را از اولیاء و اقطاب محسوب نموده ، گناه این را نیز به گردن ابن عساکر انداخته و می گوید :

(محی الدین شاگر ابن عساکر و در مباحث تاریخی به شدت تحت تأثیر او  بوده و چون ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق از متوکل تعریف و تمجید کرده فلذا ابن عربی نیز متأثر از دیدگاه استادش ابن عساکر ، با دید مثبت به متوکل نگریسته و او را از اقطاب برشمرده است .)

👈برای مشاهده ی اظهارات آقای وکیلی درباره متوکل ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️برخلاف ادعای آقای وکیلی ، ابن عساکر به بهترین نحو پرده از چهره ی پلید و سفاک متوکل برداشته ، او در همین کتاب تاریخ مدینه دمشق ج 72 ص 167 ضمن اشاره به یکی از جنایات متوکل مبنی بر تخریب مرقد مطهر امام حسین (ع) می گوید :

«و في سنة ست و ثلاثين أمر بهدم قبر الحسين ، و هدم ما حوله من الدور و أن يعمل مزارع، و منع الناس من زيارته ، و خرّب ، و بقي صحراء . و كان المتوكل معروفا بالتعصب ، فتألم المسلمون من ذلك. و كتب أهل بغداد شتمه على الحيطان و المساجد، و هجاه الشعراء».

«در سال 236 دستور انهدام قبر حسين را صادر كرد. خانه‌هاي اطراف را تخريب كرده همه را تبديل به مزرعه نمود و مردم را از زيارت قبر آن حضرت منع كرده و آن‌جا را به بیابان تبدیل كرد». سپس مي افزايد «مسلمانان از اين كار ناراحت شده و مردمان بغداد روي ديوار منازل و مساجد او را دشنام دادند و شعرا او را هجو كردند ».

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

این درحالی است که آقای وکیلی در کتاب محی الدین عربی شیعه خالص هیچ اشاره ای به این موضوع ننموده و سعی دارد اینگونه به مخاطب القاء نماید که ابن عساکر فقط نکات مثبت متوکل را بیان نموده و ابن عربی نیز تحت تاثیر وی از متوکل تمجید نموده ، لیکن واقعیت این است که ابن عساکر با عبارت فوق بخوبی ، ابعاد منفی شخصیت متوکل را به صراحت بیان داشته است . اما با کمال تعجب ابن عربی بر خلاف ادعای آقای وکیلی ، نه تنها از استادش الهام نگرفته ، بلکه درست برعکس نگاه او ، متوکل را از اولیاء الله و کبار اقطاب و واجد ولایت ظاهر و باطن محسوب نموده است .

ممکن است این سئوال مطرح شود که ابن عربی بخاطر شرایط نامساعد زمانی و جوّ خفقان حاکم ، اینگونه موضعگیری نموده ، لیکن واقعیت آن است که ابن عساکر در همان زمان و مکانی که ابن عربی در آن می زیسته این سخنان را گفته و برای او هیچ مشکلی نیز پیش نیامده و چنانچه محی الدین نیز سخنان استادش که یکی از علمای بزرگ و متعصب اهل سنت می باشد را نقل می کرد ، برای او هیچ مشکلی پیش نمی آمد ، بنابر این با توضیحات فوق ، احتمال تقیه و نیز احتمال مستضعف بودن وی سالبه به انتفاء موضوع می باشد . فافهم و تأمل فیه جیداً .


✔️ اگر چه این توجیه آقای وکیلی نیز از مصادیق عذر بدتر از گناه است ، لیکن در بحث ما نحن فیه از آن در رد ادعای مستضعف بودن و یا تقیه ابن عربی در مشرک خواندن ابوطالب (ع)  استفاده نموده و می گوییم ، محی الدین قطعاً این احادیث و سایر ادله ای که در تاریخ مدینه دمشق و سایر منابع اهل سنت آمده را دیده که به همین دلیل دیگر نمی توان او را مستضعف تلقی کرد ، ضمن اینکه اگر بعنوان مثال همین حدیث عبدالله بن عمر را از قول استادش در اثبات ایمان ابوطالب (ع) ذکر می کرد ، هیچ مشکلی برای تقیه ی او پیش نمی آمد زیرا آقای وکیلی در توصیف ابن عساکر او را سنی متعصب و طرفدار سرسخت دولت اموی معرفی کرده و بدیهی است نقل حدیث از چنین شخصی هرگز ابن عربی را در مظان اتهام به شیعه بودن قرار نمی داد. ضمن اینکه ابن عساکر در همان مکان و زمان بدون هیچ محذوری این کار را کرده است . لازمه قبول ادعای آقای وکیلی این است که به پذیریم در یک زمان و مکان واحد ، در دمشق یک بام دو هوا بوده ؟!

✔️ابن عربی هیچکدام از احادیث ( منزلت ) ، ( غدیر ) و ( ثقلین ) را نیز در فتوحات و یا فصوص الحکم نیاورده ، درصورتیکه این احادیث مورد اتفاق فریقین بوده و بصورت متواتر در منابع حدیث اهل سنت و از جمله تاریخ مدینه دمشق آمده ، هرگز نمی توان گفت که او این حجم از احادیث را در منابع اهل سنت و خصوصا در تاریخ مدینه دمشق استادش ( ابن عساکر ) ندیده باشد ، بنابر این او مستضعف نیست ، از طرفی چطور می توان او را شیعه دانست که بدون هیچ عذری از کنار این احادیث به راحتی گذشته و از ذکر آنها در آثارش خودداری نموده ، همانطوریکه در بند بالا عرض کردیم علت این کار تقیه نیز نمی تواند باشد زیرا اگر از کتاب استادش ابن عساکر ( که به قول آقای وکیلی)  یک سنی متعصب است ، احادیث مورد اتفاق فریقین را نقل می کرد هرگز مشکلی برایش ایجاد نمی شد.

💥باعث تأسف است که ابن عربی در فتوحات و فصوص الحکم ، ده ها حدیث جعلی در مسائل گوناگون و از جمله مناقب خلفاء آورده و حتی عبارت ( لو کشف الغطاء لم ازدت یقینا ) را به عُمَر نسبت می دهد ، ولی حاضر نیست هیچکدام از احادیث متواتر مزبور را در تألیفاتش نقل کند . 😔

👈برای مشاهده حدیث منزلت در تاریخ مدینه دمشق ( اینجا ) کلیک کنید . 👉
👈برای مشاهده حدیث غدیر در تاریخ مدینه دمشق ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️آقای وکیلی همواره زمان و مکان ابن عربی در شامات را از لحاظ خفقان و فضای تعصب آمیز به رخ می کشد ، حال آنکه در همان زمان و مکان ، استادش همین احادیث را به راحتی در کتابش ( تاریخ مدینه دمشق ) آورده و مشکلی هم برایش ایجاد نشده ، پس نه تقیه مطرح است و نه احتمال مستضعف بودن ، تنها دلیل ابن عربی برای اهانت به ابوطالب (ع) و نیز خودداری از ذکر احادیث مورد اتفاق فریقین ، تعصب و عناد او با اهل بیت (ع) می باشد .

✔️جالب است بدانیم که محی الدین نه تنها احادیث مزبور را نقل نکرده ، بلکه حدیث ثقلین را نیز تحریف نموده است :

توضیح اینکه :

حدیث ثقلین که متواتر و مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است در منابع حدیث هر دو فرقه با عبارت ( عترتی ) به شکل زیر نقل شده :

 قَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ .

اما با کمال تأسف ابن عربی ، حدیث مزبور را در فتوحات مکیه ( ج 10 ص 215 ) بصورت تحریف شده و با حذف عبارت ( عترتی اهل بیتی ) و بصورت ذیل نقل کرده ⁉️😳

( قد تركت فيكم ما لن تضلوا بعده،إن اعتصمتم به : كتاب اللّٰه )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ در صورتیکه حدیث ثقلین را استاد ابن عربی ( یعنی ابن عساکر ) در تاریخ مدینه دمشق بیش از هفت مورد با طُرُقِ مختلف و با ( عترتی اهل بیتی ) نقل کرده ، حتی محمد ناصر الدین آلبانی نیز که از علمای متعصب و گرایش ضد شیعه دارد این حدیث را در کتاب ( سلسة الاحادیث الصحیحه ) با همان عبارت ( عترتی اهل بیتی ) آورده ، حاکم نیشابوری نیز در المستدرک به همین شکل نقل کرده و در ذیل آن تصریح نموده ( هذا حدیث صحیح ) 👏👏

👈برای مشاهده حدیث ثقلین در تاریخ مدینه دمشق ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉
👈برای مشاهده حدیث ثقلین در کتاب سلسه الاحادیث صحیحه و المستدرک  ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


🔘ابوالقاسم راغب اصفهانی که از علمای اهل سنت است در کتاب محاظرات الادباء ( ج2 ص 498 ) فرموده :

( و قال سفیان بن عیینة : 👈من ابغض ابیطالب فهو کافر 👉 فقیل لمه قال لان النبی کان یحبه ولذلک قال الله تعالی «انک لا تهدی من احببت» و من ابغض من یحبه رسول الله فهو کافر )

ترجمه : سفیان بن عیینه گفت : هرکس ابوطالب را دشمن بدارد ، کافر است. از او سؤال کردند دلیل این مطلب چیست ؟ در جواب گفت : زیرا رسول خدا او را دوست دارد و به همین خاطر خداوند فرموده است: «تو نمی‌توانی کسی را که دوست‌داری هدایت کنی‌» و کسی که دشمن بدارد فردی را که رسول خدا او را دوست دارد، کافر است.

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

👈 تبصره :

به نظر شما ابن عربی که حضرت ابوطالب (ع)  را مشرک و کافر خوانده و در این کار آن چنان افراط کرده که به یک بار هم اکتفاء ننموده بلکه بیش از هفت مورد در فتوحات مکیه و فصوص الحکم و سایر رسائلش ، این اهانت ها را وقیحانه تکرار کرده ، نمی تواند مصداق ( من ابغض ابی طالب فهو کافر ) باشد . ❓🔥 واقعاً اگر محی الدین عربی بجای هفت بار ، انصاف را رعایت می کرد و فقط یک مرتبه نسبت به ابوطالب (ع) از باب تقیه جسارت می کرد ، سنی بودنش مورد تردید قرار می گرفت ⁉️

🔵با توجه به اینکه آقای وکیلی عموم اهل سنت را مستضعف می داند ، دو نکته را هرچند مستقیماً با بحث ایمان ابوطالب (ع) مرتبط نیست لیکن  از باب تکمله متذکر می شویم  :

(1 ) - بر خلاف ادعای آقای وکیلی ، منابع حدیث و تاریخی اهل سنت آن چنان نیست که به گونه ای مشحون از تحریف و اخبار جعلی باشد که راه رسیدن به حقایق برای اهل سنت مصدود باشد . بلکه درست بر خلاف این ادعای واهی ، در منابع حدیث اهل سنت و نیز متون تاریخی آنها دلایل و شواهد و مستندات متقن دال بر حقانیت تشیع موجود است بنحوی که متکلمان شیعه در طول 14 قرن برای احتجاجات خود با مخالفین ، نوعاً بر اساس اخبار و مستندات مضبوط در کتب و منابع اهل سنت با آنها احتجاج نموده اند و این امر دلیل محکمی است بر حقانیت تشیع و از سوی دیگر  وجود مستندات کافی در منابع آنها .

👈 در نتیجه اگر عوام اهل سنت را با توجه به شرایط خاص محیط ، مستضعف و قاصر بدانیم ، قطعاً عموم علماء و دانشمندان اهل سنت را هرگز نمی توان مستضعف تلقی نمود .

(2) - در تأیید آنچه گفته شد ، وجود مستبصرانی از اهل سنت را می توان ذکر نمود که صرفاً با توجه به مستندات و حقایق موجود در منابع اهل سنت ، توفیق تشرّف به مذهب حقه تشیع یافته اند ، بعنوان نمونه :

الف :دکتر عصام العماد از جمله کسانی است که گرایش وهابیگری و ضد شیعی بسیار شدیدی داشته و با توجه به اینکه شاگرد مفتی عربستان بن باز بوده لذا تحت تأثیر افکار انحرافی او و نیز اندیشه های ابن تیمیه در کتاب ( منهاج السنه ) ، کتابی بر علیه شیعه بنام «الصلة بين الاثني عشريه و فرق الغلاة» تألیف نموده لیکن در اثر تأمل در صحاح سته و خصوصاَ تحت تأثیر حقایق مندرج در نامه ی محمد بن ابوبکر به معاویه ، به مذهب شیعه تشرف پیدا کرده و تاکنون علاوه بر مناظرات و سخنرانی های روشنگرانه او بر علیه وهابیت ، در اثبات حقانیت تشیع  نیز کتاب هایی تألیف نموده که کتاب «نقد شيخ محمد بن عبدالوهاب از درون» یکی از آن آثار می باشد .

ب :  يك خانم اردني بنام (بنت الهدی رفیق الموسوی) پس از تشرف به مذهب شیعه ، يك كتاب نوشته است به نام ( شیعتنی الصحاح السته) : یعنی كتب اهل سنت( خصوصا صحاح ستّه ) مرا شيعه كرد . دقت بفرمائید ایشان نمی گوید با تجرید الاعتقاد یا اصول کافی و بحارالانوار شیعه شدم بلکه می گوید :👈 ( شیعتنی الصحاح السته) ❗️👉

تبصره :

(1) - قابل تأمل اینکه هیچکدام از کسانی که توفیق تشرف به مذهب شیعه پیدا کرده اند ، نه مثل مولوی مدعی بودند که همانند پیامبران به آنها وحی می شده و نه مانند ابن عربی ، ادعای مکاشفه و چندین مرتبه رفتن به معراج را داشته اند .


(2) - قرآن کریم می فرماید : (  إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا  ) یعنی در صورتیکه تقوای الهی پیشه کنید خداوند برای شما قدرت تشخیص حق از باطل عنایت می فرماید ، لیکن عرفان این صوفیان مدعی گویا نتیجه ای جز گمراهی و تحیر در پی نداشته ، آن یکی مانند مولوی مثل نُقل و نبات سخنان رکیک و شرم آوری را به زبان می آورد و مریدانش با شنیدن آن الفاظ عرشی ، غرق وجد و شور و شعف می شوند و این یکی مانند ابن عربی ، هفت مرتبه با قصد قربت به ابوطالب (ع) نسبت شرک می دهد و به اندازه آن خانم اردنی ( بنت الهدی رفیق الموسوی ) نیز قدرت تشخیص حق از باطل را ندارد .

🔴نتیجه :

الف : ادعای مستضعف بودن اهل سنت و خصوصا ابن عربی در مسئله ایمان ابوطالب (ع) ، کذب و به دور از واقعیت است . در کنار اخبار جعلی دراین زمینه ، اخبار و شواهد و مستندات زیادی در منابع اهل سنت دال بر اثبات ایمان ابوطالب (ع) وجود دارد بنحویکه تعداد زیادی از علمای اهل سنت از این ادله برای اثبات ایمان ابوطالب (ع) بهره جسته اند ، لیکن ابن عربی با نادیده گرفتن این مستندات و اخبار صحیح که حتی در آثار استادش ابن عساکر ( کتاب مدینه دمشق ) آمده ، نه بصورت کنایه و عبارات دو پهلو ، بلکه صراحتاً با عباراتی مانند ( و أمر النبی (ص) بغسل عمه أبی طالب 👈‏ و هو مشرک❗️👉 ) ، نسبت به آن حضرت اهانت نموده است .

ب : احتمال تقیه نیز در این موضوع کاملا مردود است زیرا محی الدین عربی بدون هیچ ضرورتی این جسارت ها را روا داشته ، در صورتیکه اگر در کتاب هایش هیچ اسمی از ابوطالب (ع) به میان نمی آورد ، هرگز برایش مشکلی پیش نمی آمد . و یا اگر حدیث عبدالله بن عمر و یا اشعار ابوطالب (ع) را که استادش ابن عساکر در مدینه دمشق آورده را نقل می کرد نیز به هیچ عنوان در مظان اتهام به تشیع قرار نمی گرفت .

👈 کما اینکه استادش در همان زمان و مکان حدیث مزبور و اشعار ابوطالب (ع) و نیز احادیث ( منزلت ، غدیر و ثقلین )  را بدون هیچ مشکلی و محذوری نقل کرده است .👉

ج : آقای وکیلی تشیع ابن عربی را در ذهن خود امری قطعی و مسلم فرض نموده و سپس با توجه به این سابقه ذهنی ، تمام انحرافات ابن عربی را یا از باب تقیه و یا به حساب مستضعف بودن او می گذارد و بدیهی است با این استدلال ، به راحتی می توان حتی امثال ابن تیمیه ، محمد بن عبدالوهاب و بن باز را نیز شیعه معرفی نمود .

✔️علیرغم این همه عقاید فاسد و سخیف ابن عربی ، آقای وکیلی در مقدمه کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص ص 15 و 16) با کمال تأسف همه علمای شیعه را ریزه خوارُ سفره معارف محی الدین می داند ، عین عبارت ایشان این است :

باری ، محی یالدّین حق بزرگی بر گردن عالمان شیعی دارد و فقط به برکت آراء و آثار او بود که توفیق معرفت اجمالی آیات و روایات معارفی شیعی فراهم شد و مخالفان وی از علامه مجلسی ثانی و شیخ احمد احسائی و تا مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و ... نیز خواسته یا ناخواسته بر سر سفره او نشسته اند و اگر هم به گمان خویش مطلبی علمی در برابر وی آورده اند باز اساسش را از خود وی گرفته و با تغییراتی بر ضد خود او به کار بسته اند.


د : در مباحث بعدی ( ان شاء الله ) نقد و بررسی سایر فصل های کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص ) تقدیم خواهد شد.

    ای صوفی شهر ، از تو سَرشارتریم
    در وادی شُبهه از تو  بیدارتریم

    هرگز نخورم فریبِ افسانه ی تو
    انصاف بده ، کدام  هشیارتریم ؟

  sticker دروس نقد تصوف سید رضا نوعی ( حکیم )sticker

 

  👈برای مشاهده بخش اول نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ، ( اینجا  ) کلیک کنید . 👉

👈برای مشاهده بخش سوم نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

 


امضاي حکيم

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
درباره ما
سيد رضا نوعی حکیم
با سلام
سایت پیام شیعه برای تبیین معارف شیعه اثنی عشری و رساندن پیام حقانیت آن به گوش جهانیان می باشدکه مطالب آن در قالب مباحث تفسیری ، شرح احادیث ، شرح و نقد متون ادبی ، دروس معرفتی (عرفان نظری و عملی ) ، بررسی تطبیقی احادیث ، تقاسیر و مباحث کلام شیعه و پاسخ به شبهات دینی ، ارائه خواهد شد.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
سید رضا نوعی ( حکیم ) کانال تلگرام پیام شیعه ( حکیم )
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 279
  • کل نظرات : 76
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 13
  • آی پی امروز : 41
  • آی پی دیروز : 81
  • بازدید امروز : 395
  • باردید دیروز : 294
  • گوگل امروز : 272
  • گوگل دیروز : 135
  • بازدید هفته : 2,192
  • بازدید ماه : 18,043
  • بازدید سال : 364,956
  • بازدید کلی : 901,088