loading...

پیام شیعه | Shia

متفاوت ترین سایت مذهبی

🔴علمِ غیبِ ملا نصرالدین و ظهورِ خلق الساعه آش برای مردم ⁉️😳

✍️علامه طهرانی در کتاب مبانی اخلاق در آیات و روایات ( ج2 ص 85 و 86 ) یکی از جوک ها  و فکاهیاتِ ملا نصرالدین را نقل کرده و سپس تحلیل و تاویل عرفانی عجیب و غریبی از آن ارائه نموده که ذیلا پس از نقل عینِ عبارات وی ، به نقد و بررسی سخنان ایشان می پردازیم .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉
 
🛑داستان آشِ نذری ملا نصرالدین از زبان علامه طهرانی :

(( ملاّنصرالدّین به دکّان نانوایی رفت تا نان سنگک بخرد ، دید دکّان نانوایی خیلی شلوغ است . ... با خودش گفت : ... اگر من بخواهم از اینجا نان بگیرم باید تا عصر بایستم ؛ . ..  لذا خطاب به کسانی که در صف خرید نان بودند کرده و گفت : .... به آن پشت بروید ، در آن خانه آشِ مجّانی میدهند ! همۀ مردم ... رفتند تا آش بگیرند . ...ملا با خودش فکر کرد که .... نکند واقعاً آنجا آش بدهند  ، خودش هم ... به دنبال خلق الله رفت . اتّفاقاً دید که آنها دارند آش می گیرند ، ملا هم یک کاسۀ آش گرفت و به خانه اش رفت ! ))

🛑نقد و بررسی تحلیلِ عارفانه علامه طهرانی از داستانِ فوق :

علامه طهرانی برای فکاهی فوق ، از منظر عرفانی سه احتمالِ تأویل گونه و عرشی مطرح نموده که ذیلا بطور مجزا به نقد و بررسی آنها می پردازیم :

الف ) وجه اول : ( برخورداری ملا نصرالدین از علم غیب ) : 😳😁

علامه طهرانی می گوید :

(( یک صورت این است که : واقعاً ملاّ علم غیب داشته و می دانسته که آنجا آش خیرات می کرده اند و مردم نمی دانستند ، لذا به مردم گفته است که بروید آش بگیرید ))

نقد و بررسی احتمال اول :

 قرآن کریم در آیه ( 26 و 27 سوره جن ) می فرماید : ( َالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا ، إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ ... )
 
همچنین در تفسیر کنز الدقائق ( ج 13 ص 490 ) ذیل آیه فوق از امام صادق (ع) فوق روایت کرده :

«ان لله عز و جل علمين: علما عنده لم يطلع عليه احدا من خلقه و علما نبذه الى ملائكته و رسله فما نبذه الى ملائكته و رسله فقد انتهى الينا»

فلذا به استناد آیه فوق و نیز روایات صحیح وارده ، علم غیب ، بالإصاله و مستقلاً مختص به خداوند متعال است و تنها انبیاء ، ملائکه مقرب و امامان معصوم (ع) ، آنهم به اذنِ خدا و به اندازه ای که او صلاح بداند از این علم بهره مند می گردند . فلذا :

1- ملا نصرالدین که یک چهره ی خیالی و اغراق آمیز ، برگرفته از شخصیتِ یک فردِ سنی مذهبِ مجهول الحال می باشد ، قطعاً از علم غیب بی بهره بوده و احتمالِ برخورداری او از علم غیب ، به مراتب از اصل فکاهی فوق ، خنده دار تر است .

2-  کاربرد علم غیب ، هرگز برای اطلاع از اینکه کجا آش نذری می دهند نیست . گویا علامه طهرانی ، جایگاه علم غیب را بسیار پیش پا افتاده فرض نموده است .

3- متن داستان که خود علامه طهرانی نقل کرده با چنین احتمالی سازگاری ندارد . زیرا در آن تصریح شده که ملا برای خرید نان به نانوایی مراجعه کرده ، نه اینکه آدرس آش نذری را که از طریق علم غیب بدست آورده ، به مردم اطلاع دهد .

4- تنها در صورتی برای یک متن می توان وجوه مختلفی را مطرح کرد که آن متن ، دارای نوعی ایهام و یا کلی گویی باشد ، بنابر این با توجه به اینکه در متن داستان به انگیزه ملا ( به هم زدن صف طولانی نانوایی ) و دروغ بودن اصل خبر تصریح شده ، مطرح نمودنِ احتمالِ برخورداری او از علم غیب توسط علامه طهرانی ، سالبه به انتفاء موضوع و سخنی اعجاب برانگیز می باشد .


ب ) وجه دوم : ( انطباقِ اتفاقی دورغِ ملا با واقعیت ) :

علامه طهرانی می گوید :

( صورت دوّم اینکه : اتّفاقاً آش خیرات می کردند و ملا نیز اصلاً نمی دانسته است و به مردم گفته است : آنجا بروید آش خیرات می کنند . و اتّفاقاً هم آش خیرات می کردند . مردم آش را گرفته اند ، و او هم آش را گرفته است . )

نقد و بررسی احتمال دوم :

در نقل های مشهور و صحیحی که از فکاهی مزبور وجود دارد ، تصریح شده که ملا برای به هم زدن صف طولانی نانوایی ، به دروغ گفت : فلان جا آش نذری می دهند ، و دست مایه ی اصلی داستان که رنگِ فکاهی و طنز به آن می دهد نیز این می باشد که ملا نصرالدین ، دروغِ خودش را باور کرده است .

 👈اما در هیچ منبع معتبری نقل نشده که واقعاً آش نذری در کار بوده و ملا و دیگران آش نذری گرفته باشند . ظاهرا علامه طهرانی این موضوع را به همراه جزئیاتی دیگر مانند نوع نانوایی ( سنگکی ) ، بدان افزوده و به اصطلاح روغن پیازش را زیادتر کرده .

ج ) وجه سوم : ( نزول آش از آسمان بخاطر درخواستِ مردم ) 🪐🥣🍯😳😁

علامه طهرانی می گوید :

( صورت سوم این است که : هیچ آشی در کار نبوده و ملاّ هم هیچ خبری نداشته ، بلکه می خواسته مردم را گول بزند که بلند شوند و بروند تا دکّان خلوت بشود و نانِ خودش را بگیرد . این جمعیّت مردم هم به هوای آش حرکت کرده اند و آنجا رفته اند و در خانه را زده اند و گفتند : ( به ما آش بدهید ) ، 👈ناگهان آنجا آش پیدا شده و درست شده است ، 👉و مردم و حتی خودِ ملاّ هم آش گرفته است ! )

علامه طهرانی علیرغم اذعان به دروغگویی و فریبکاری ملا و در صورتیکه واقعاً آشی در کار نبوده ، می گوید : 👈 صرفاً در اثرِ خواستِ آن جماعت ، آش پیدا می شود ! 👉 ...

ایشان در ادامه برای پاسخ به سئوالِ مقدر و توجیه ادعای عجیبِ خود ، درخواست باران توسط مردم در خشکسالی شهر قُم و اقامه ی نماز استقساء به امامت مرحوم آیت الله خوانساری را بعنوان شاهدی بر مدعای خویش ، مثال زده است .

نقد و بررسی احتمال سوم :

1 - مقایسه درخواستِ آش با طلب باران در مواقعِ خشکسالی ( نماز استسقاء ) ، قیاسی مع الفارق است ، توضیح اینکه :

درخواست باران ، خواسته ای ضروری ، صادقانه ، مخلصانه ، مضطرانه ، موحدانه و بر اساس وعده ی صادقانه شارع مقدس ( در مورد اجابت دعا ) ، آنهم فقط از درگاه خداوند متعال انجام می گردد ، لیکن درخواست آشِ نذری توسط تعداد انگشت شماری فریب خورده و طمّاع انجام گردیده که صرفاً آشِ مُفت نذری را بر خریدِ نان ، ترجیح داده اند ، خصوصا اینکه ، درخواست آنها صادقانه ، مضطرانه و از راه التجاء به درگاه خداوند نبوده ، بلکه از راه مراجعه به آدرسی واهی بوده است ، فلذا هرگز این دو گروه را نمی توان با یکدیگر مقایسه کرد .

✔️ چگونه می توان باور کرد که تعداد اندکی که در صفِ خریدِ نان هستند ، یکباره با یک خبری دروغ ، هوس خوردنِ آش و یا هر غذای مُفت و مجانی دیگری به سرشان بزند و آنگاه خداوند نیز 👈 صرفاً بخاطر همین درخواست و هوسِ این افراد 👉 از آسمان برایشان آش یا چلو کباب نازل کند . ⁉️😳

2 - برای اینکه غیر معقول بودن احتمال مطروحه توسط علامه طهرانی برای خوانندگان فهیم این مقاله ، بیشتر ملموس شود ، می توانید حالِ آن صاحبخانه ی از همه جا بی خبر و بی چاره را تصور کنید که ناگهان مشاهده  نموده از آسمان ، یک دیگِ بزرگِ آش در مقابلش ظاهر شده و هنوز از گیجی و مَنگی این امرِ شگفت انگیز بیرون نیامده که می بیند دربِ خانه اش را می زنند و تعدادی از مردم به او می گویند :

آدرس منزل شما را جنابِ ملا به ما داده که آش نذری بگیریم ، آن صاحبخانه نیز تازه می فهمد که آن دیگِ آش را خداوند بخاطر درخواست این جماعت از آسمان نازل فرموده ، لذا آش را بین آنان که خودِ ملا نیز در میانشان بوده ، تقسیم می کند . 😁

لابد ملانصرالدین نیز در آن میان ، بخاطر نتایج شگفت انگیز دروغش که موجبِ نزولِ مائده آسمانی ( آش ) گردیده ، بخود می بالیده ...😳


تبصره :

خوانندگان محترم توجه داشته باشند که این سخنان عجیب را یک فرد عادی به زبان نمی آورد بلکه نظریه پردازی های عارفانه و افاضاتِ عرشی کسی است که مدعی است در خواب ، به او گفته اند که فقط ایشان شایسته عنوان ( علامه آیت الله ) می باشد .

👈برای مشاهده مدرک ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🛑نقدی بر رویکرد تأویلی علامه طهرانی به فکاهی آشِ نذری ملانصرالدین :

1- علامه طهرانی ، فکاهی مزبور را به منزله ی وحی مُنزَل و یا حدیثی صحیح السَّند و موثق در نظر گرفته و آنگاه به توضیح و تفسیر و خصوصاً تأویل عرفانی داستان پرداخته است . حال آنکه داستان مزبور مانند بسیاری از داستان ها و فکاهیات مشابه ، الزاماً مابه ازای خارجی و مصداق عینی نداشته ، بلکه ساخته و پرداخته ذهنی افرادی است که در طی قرون و اعصار گذشته و بر اساس فولکلور ( فرهنگِ عامه ) و سینه به سینه نقل شده و  قطعاً حذف و اضافاتی نیز در آن صورت گرفته است .

2- تنها در صورتی می توان بر اساس هرمنوتیک ، نسبت به تفسیر ، تأویل و قرائت های متنی و فرا متنی اقدام نمود که اصلِ متن ، این قابلیت را داشته باشد . فلذا با توجه به متنِ فُکاهی ( آشِ نذری ملا ) که توسط علامه مطرح گردیده ، طرح فرضیات اول و سوم از سوی ایشان ، سالبه به انتفاء موضوع تلقی می گردد .


توضیح اینکه :

در فکاهی مزبور ، تصریحِ متن به فریبکاری و درغگویی ملا نصرالدین ، اجازه ی مطرح نمودنِ احتمالِ علم ِغیب داشتنِ او را کلا منتفی می سازد ، از سوی دیگر تصریحِ متن به طمع ورزیدنِ مردمانی ساده لوح که آشِ نذری مُفت را بر خریدِ نان ترجیح داده اند ، جایی برای مقایسه ی در خواست آنان با درخواستِ بارانِ و استسقاء که امری ( صادقانه ، مضطرانه و موحدانه ) است ، باقی نمی گذارد .

سخن پایانی :

نگارنده تاکنون نقدهای تخصص فراوانی به آراء و نظرات علامه طهرانی و فرقه لاله زاری داشته ، لیکن خصوصیت نقد حاضر آن است که به بهترین وجه ، میزانِ ساده اندیشی کسی که مدعی تنها فردِ شایسته برای عنوانِ شامخِ ( علامه آیت الله ) می باشد را برای مخاطبانِ فهیم و پیروان بصیرِ مکتبِ اهل بیت (ع) ، ترسیم می نماید .

stickerبرگرفته از دروس نقد تصوف حوزوی سید رضا نوعی ( حکیم )sticker


امضاي حکيم


✍️دکتر علی شریعتی از پروتستانیسم اسلامی بعنوان افضل الجهاد یاد کرده و طلحه را بعنوان مصداقِ بارز یک شهید زنده و سخنِ ابوبکر را نیز معیاری صحیح ، برای دست یافتن به مدینه فاضله ی خویش می پندارد . 😳

ما در این مقاله ابتدا به طور مجزا به نقد و بررسی ، دو فراز مزبور از دست نوشته ی شریعتی پرداخته و سپس بطور اجمال اندیشه پروتستانیسم اسلامی ، مارکسیسم اسلامی ، سنکرتیک ( التقاط ) را در پارادایم فکری نامبرده مورد تحلیل انتقادی قرار می دهیم .

🔴شریعتی در کتاب نامه ها ( ص 107 ) خطاب به شخصی به نام ( علی اصغر سید جوادی ) می گوید :

(( چنین شخصی چه بمیرد و چه زنده بماند ، شهید است . من امروز معنای شگفت و شکوهمند این توصیفِ پیامبر را از یک صحابی اش ، دانستم که گفت : هر کس دوست دارد در چهره ی شهیدی زنده که در خاک گام برمی دارد بنگرد ، در چهره ی او بنگرد ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

1- صحابی مورد نظر دکتر شریعتی که به دلایلی از اشاره صریح به نام او طفره رفته ، کسی نیست جز 👈 ( طلحه ) 👉 ، و در اغلبِ کتبِ حدیث یا تاریخِ اهلِ سنت ، حدیث جعلی مورد استناد شریعتی را درباره طلحه از دروغ به پیامبر (ص) نسبت داده اند :

بعنوان نمونه :

الف ) ابن عساکر در کتاب تاریخ مدینه دمشق ( ج 25 ص 86 ) حدیث مزبور را اینگونه نقل کرده :

قال رسول الله : ( من أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى شَهِيْدٍ يَمْشِي عَلَى وجه الارض فَلْيَنْظُرْ إِلَى طَلْحَةَ بنِ عُبَيْدِ اللهِ )

یعنی پیامبر (ص) فرمود : هر کس می خواهد شهید ( زنده ای ) که بر روی زمین راه می رود را مشاهده کند ، به چهره ی طلحه بنگرد .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب ) در کتاب سیره ابن هشام ( ج 2 ص 455 ) حدیث مذکور را اینگونه نقل کرده :

پیامبر اکرم (ص) فرمود : هر کس دوست دارد در چهره شهیدی درنگرد که روی زمین راه می رود ، باید به طلحة بن عبدالله بنگرد .

✔️حدیث مزبور را ابن اثیر جزری در کتاب اسد الغابة ( ج 3 ص 86 ) و سیوطی نیز در کتاب الخصائص الکبری ( ج 2 ص 211 ) نقل کرده است .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

2 - این در حالی است که امیرالمومنین (ع) ، طلحه را فریب خورده شیطان ، اهل دوزخ ، پیمان شکن ،اولین بانی و برپاکننده فتنه ی جنگِ جمل در بین امت اسلام ، معرفی نموده است .

الف )  در خطبه سی و یکم نهج البلاغه آمده ، امیرالمومنین (ع) قبل از شروعِ جنگِ جَمَل ، وقتی عبدالله بن عباس را برای مذاکره و پیشگیری از وقوع جنگ به نزد زبیر فرستاد ، فرمود :

( لاتَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ، فَاِنَّکَ اِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ کَالثَّوْرِ عاقِصاً قَرْنَهُ، یَرْکَبُ الصَّعْبَ وَ یَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ. )

یعنی : با طلحه مذاکره مکن ، که اگر ملاقاتش کنى ، وى را همچون گاوى خواهى‏ یافت که شاخ هایش اطراف گوشهایش پیچ خورده باشد ، او بر مرکب سرکشِ هوا و هوس ‏سوار گردیده ( تشبیه طلحه به گاوى که شاخش پیچ خورده است ، اشاره به طغیان و سرکشى او است ، یا عبارت دیگرى از جمله اخیر است که او به خاطر هواپرستى ، گوش شنوا در برابر حق ندارد . )

ب )  همچنین علامه طبرسی (ره) در کتاب الاحتجاج ( ج 2 ص 381-382) از امیرالمومنین (ع) درباره طلحه نقل کرده :

الشيطان دخل في منخريك فأوردك النار )

یعنی : ( شیطان بر تو مسلط شده 👽و تو را به دوزخ سرنگون ساخته است 🔥)

همچنین در ادامه از علی (ع) روایت نموده که ایشان پس از پایان جنگ جمل ، وقتی جسد طلحه را مشاهده نمود ، فرمود :

( هذا ناكث بيعتي، والمنشئ للفتنة في الأمة والمجلب علي الداعي إلى قتلي وقتل عترتي ... )

یعنی : این همان کسى است که بیعتِ مرا شکست و آتشِ فتنه را در امّت اسلامى روشن ساخت و مردم را براى کشتنِ من و خاندانم دعوت کرد .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🛑با توضیحات فوق مشخص گردید که با کمال شگفتی ، شخصی مانند دکتر شریعتی که خود را احیاگر تشیع علوی می داند ، خبیث ترین شخصیت تاریخ که کمر به براندازی خلافت علی (ع) و نابودی مکتب تشیع داشته و تا بدین حد از نظر امیرالمومنین (ع) ، فردی منفور و گمراه تلقی می گردد را بعنوان شهید زنده و نمادی برای پروتستانیسم اسلامی مطرح می نماید و تأسف بارتر از آن ، اعتماد نامبرده به منابع نامعتبر تاریخی و عدم برخورداری وی از قدرت تحلیل و تفکیک سَره از ناسره می باشد .


🔴شریعتی در فراز دوم از نامه خود در همان کتاب نامه ها ( ص 107 ) می گوید :

(( راست گفت ابوبگر ، تا وقتی که در میانِ این امت کسانی باشند که خلیفه را هنگامی که کج می رود با شمشیرِ خویش راستش کنند ، امتِ محمد به ذلت و ضلات نخواهد افتاد ، نخواهد مُرد ))

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

 اولاً سخنِ فوق از ابوبکر نیست ، بلکه مربوط به اوائل خلافت عمر بن خطاب می باشد . ثانیاً جمله ی ( اگر خلیفه کج رفت با شمشیر راستش می کنیم ) نیز از یکنفر اعرابی است که این سخن را در پاسخ به عمر بیان نموده که جریانِ ماوقع  به شرح ذیل می باشد :

در تفسیر القرآن الحکیم معروف به المنار ( ج 11 ص 266 ) مطلب را اینگونه نقل کرده :

( وَقَالَ الْخَلِيفَةُ الثَّانِي عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ - رَضِيَ اللهُ عَنْهُ - مَنْ رَأَى مِنْكُمْ فِيَّ عِوَجًا فَلْيُقَوِّمْهُ فَقَالَ لَهُ أَعْرَابِيٌّ : لَوْ رَأَيْنَا فِيكَ عِوَجًا لَقَوَّمْنَاهُ بِسُيُوفِنَا. فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ فِي الْمُسْلِمِينَ مَنْ يُقَوِّمُ عِوَجَ عُمَرَ بِسَيْفِهِ )

یعنی : عمر در سخنرانی خود خطاب به مردم گفت : اگر کسی در من کجی دید ، باید آن را راست کند . یک نفر اعرابی که در آنجا حضور داشت در پاسخ به او گفت : اگر در تو کجی پدیدار شود با شمشیرهای خود راستش می کنیم ، عمر نیز با شنیدن این سخن ، خداوند را شُکر کرد که در امت کسی هست که با شمشیر ، کجروی های او را راست می کند .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️موضوع فوق در اغلب منابع اهل سنت مانند : تاریخ طبری ، طبقات الکبری و نیز شرح نهج البلاغ ابن ابی الحدید نقل گردیده و علیرغم اینکه یکی از قضایای مشهور تاریخ محسوب می گردد اما با کمال تعجب مشاهده می گردد که این قضیه را دکتر شریعتی به ابوبکر نسبت داده است . 😳

🛑دکتر شریعتی موضوع فوق را بعنوان یک رویداد مثبت و ایده آل مطرح نموده و آن را نشانه ی بالندگی یک جامعه می داند که در بین آحاد آن ، روحیه ی پروتستانیسم آنچنان سرشار از غلیان است که اگر کوچکترین کج روی از حاکم وقت مشاهده شود ، مردم آزاداندیش بلافاصله آن کج رفتاری ها را با شمشیرهای خویش ، راست می نمایند . در صورتیکه قضیه درست برعکس آن چیزی است که شریعتی با آب و تاب  آن را برای تهییج احساسات مخاطبان خویش ، تبیین می کند .

توضیح اینکه :

1- اینکه عمر می گوید : ( اگر در من کج روی دیدید ، آن را راست کنید . ) ، در حقیقت یک نوع ژستِ پوپولیستی و حرکتی دماگوژی و عوام فریبی زیرکانه می باشد . بهترین شاهد بر این مدعا ، عدم پایبندی عمر به این سخنی است که در اوائل خلافت بر زبان رانده ، زیرا به گواه تاریخ نامبرده آنقدر تند خو و بد رفتار بود که هیچ کس جرأتِ مطرح نمودن یک سئوال ساده را نیز از او نداشت تا چه رسد به اینکه بخواهد کج روی های او را نقد کند ( دست به قبضه ی شمشیر بردن ، پیش کش )

2 - آن مرد اعرابی که جمله مزبور را در پاسخ به عمر به زبان آورد نیز نه تنها نمادِ یک انسان آزاداندیش و پروتستانیسم مآب نیست بلکه مظهر یک انسان احمق و بی بصیرتی است که حماقت ها و بی وفایی های امثال او آن چنان قلب امیرالمومنین (ع) را آزرد که در طول 25 سال ، مظلومانه و غریبانه در چاه می گریست .

✔️معلوم نیست که آن اعرابی نادان ، منتظر مشاهده کدام کج رفتاری از عمر بن خطاب است تا دست به قبضه شمشیر ببرد ⁉️

👈 حال آنکه بزرگترین کج روی و ظلم نسبت به علی (ع) در جهتِ غصبِ خلافت و نسبت به حضرت زهرای مرضیه (س) در ارتباط با حمله ی به خانه ایشان و همچنین غصب فدک ، از سوی همین عمر و رفیقش ( ابوبکر ) در پیش چشمان همین مردمانِ بی بصیرت و نادان ، واقع گردیده . 🔥🚪

3 - اینکه عمر با شنیدنِ سخن آن اعرابی ، خدا را شکر می کند ، بخاطر آن است که می داند مادامی که سر و کارش با چنین مردمانی نادان است هرگز برای استثمار آنها نیاز به شمشیر ندارد بلکه بدین منظور ، همان چوب دستی معروف او موسوم به (درّه ) ، به تنهایی کافی است .

4 - در اینجا فقط به ذکر چند نمونه از مستندات تاریخ اهل سنت در رابطه با چوب دستی خلیفه دوم ( عمر بن خطاب ) را ذیلا خاطر نشان می نمائیم :

الف ) ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ( ج 1 ص 181 ) می گوید :

( أول من ضرب عمر بالدرة أم فروة بنت أبي قحافة  ) ( كان يقال درة عمر أهيب من سيف الحجاج )

یعنی : اولین کسی را که عمر با چوب دستی اش ، کتک زد ، امّ فروه دختر ابوبکر بود .... عمر چوب دستی داشت که گفته می شد از شمشیرِ حجّاج نیز ترسناکتر است . 😳

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


ب ) شیخ محمد الخضیری در کتاب محاضرات تاریخ الامم الاسلامیه ( ج 1 ص 322) می گوید :

( لعل درتّه لم‌ یسلم من خفقتها الاّ القلائل من کبار الصحابه ، و کانت الدرّهّ فی یده علی الدوام انّی سار، و کان الناس یهابونها اکثر ممّا تخیفهم السیوف)

 یعنی : کمتر کسی است که از ضربه‌ ی چوب دستی و شلاق عمر درامان مانده باشد مگر افراد کمی از بزرگان صحابه ، و این چوب دستی ( تازیانه ) همیشه و هر کجا می‌رفت در دستش بود ، و مردم از این چوب دستی ، بیشتر از شمشیرهای بُرّان می‌ترسیدند . 🏌️‍♀️😳🗡

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ج ) ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ( ج 44 ص 315 ) می گوید :

عمر می گفت : ( اصبحت اضرب الناس لیس فوقی احد الاّ ربّ العالمین )

یعنی : صبح کردم در حالی که مردم را می‌زنم و کسی مافوق من نیست مگر پروردگار عالمیان .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ از اسلام شناسی مارکسیستی دکتر شریعتی که تنها دست مایه ی آن تکیه بر منابع نامعتبر تاریخ است چندان دور از انتظار نیست که حقایقی بدین روشنی را نادیده انگاشته و از آن بدتر اینکه ، به مخاطب القاء می کند که تنها راهِ نجاتِ امتِ محمد (ص) از ذلت و ضلالت ، نهادینه شدنِ همان طرز فکرِ ( راست نمودن کج روی ها با شمشیر ) است .

👈گویا از نظر ایشان امر به معروف و نهی از منکر تنها یک مرحله دارد و آنهم مشابه پارادایم فکری خوارج ، فقط دست به قبضه شمشیر بردن است . 🗡 😳

🛑شریعتی برای تکمیل پروژه پروتستانیسم اسلامی خود ، با الهام از مسیحیت ، تِزِ خود کِشیشی را مطرح نموده و در این راستا به علمای اسلام گستاخانه می تازد ، او در کتاب با مخاطب های آشنا ( ص 14 ) می گوید :

( من گاندی آتش پرست را بیشتر لایق شیعه بودن می‌دانم تا آیت‌الله بهبهانی و بدتر از او ، علامه مجلسی را ، مجلسی سنی است و امام احمد حنبل از او شیعی تر است ... ) 😳😔

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🛑دکتر شریعتی با الگو گرفتن از پروتستانیسم مارتین لوتر ، پروژه پروتستانیسم اسلامی خود را مطرح می کند . حال آنکه مارتین لوتر اولاً خودش یک کشیش آگاه به مبانی مسیحیت بود و ثانیاً رویکرد اصلاحی و اعتراض او به تحریفاتی بود که توسط کلیسا رواج یافته بود ، اما اسلام و خصوصا مکتب تشیع ، هرگز دچار چنین تحریف و انحطاطی نبوده تا بخواهد با پروتستانیسم ، اصلاح شود .

✔️شریعتی حتی از بدیهی ترین مبانی تشیع نیز بی خبر است تا آنجا که در کتاب اسلام شناسی خود ( ص 462 چاپ طوس مشهد ) ، ابوطالب ، عبدالمطلب ( علیهما السلام ) و پدر ابراهیم (ع) را مشرک می داند . حال آنکه یکی از مسلمات مکتب تشیع ، اعتقاد به موحد بودن آباء و اجداد انبیاء و خصوصاً اجداد بزرگوار پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) می باشد .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ اگر دکتر شریعتی قبل از هرگونه برگزاری کلاس اسلام شناسی و پیش از کلید زدن پروژه پروتستانیسم اسلامی خود ، مبانی اسلام و تشیع را از منابع معتبر و نزد علمای دین فرا می گرفت ، هرگز اینگونه دچار لغزش های فکری نمی گردید .

🛑نتیجه :

اسلام شناسی دکتر شریعتی صرفاً برگرفته از برداشتی سطحی و آنهم از منابع نامعتبر اهل سنت می باشد ، او با تاثیر پذیری از افکار مارکسیسم و از سوی دیگر افکار مارتین لوتر و رویکردی التقاطی از همه این گزاره ها ، تصمیم به انقلابِ پرتستانیسم برای اصلاحِ اسلام و تشیّعی می گیرد که تنها ساخته و پرداخته ذهنیت های غلط و اشتباه او بوده و هرگز با حقایقِ اسلام و مکتبِ تشیع  ، منطبق نیست .

stickerدروس نقد جریان روشنفکری در ایران ، سید رضا نوعی ( حکیم ) sticker

🛑برای مشاهده مقاله دیگر نگارنده در نقد افکار دکتر شریعتی ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

 


امضاي حکيم

stickerشأن نزول عبرت آمیز آیه ( سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ) از نگاه اهل سنت ⁉️

✍️ اغلب مفسران و محدثان مشهور اهل سنت ( همانند شیعه ) بر این باورند که آیه یکم سوره معارج ( سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ) درباره نُعمان بن حارث و به هلاکت رسیدنِ او به خاطرِ مخالفتِ وی با ولایتِ امیرالمومنین (ع) ، نازل شده است ، لذا ذیلا به بررسی اجمالی و واکاوی این موضوع در منابع معتبر اهل سنت می پردازیم :


sticker ثُعلبی که از محدثان و مفسرانِ مشهورِ اهل سنت است ، در تفسیر الکشف و البیان ( ج 10 ص 35) روایت زیر را از امام صادق (ع) و بنا به نقلِ سفیان بن عیینه ، اینگونه گزارش نموده :

 پس از آنکه پیامبر(ص) مسئله ولایت علی (ع) را در غدیر ِخُم با عبارت ( مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ) به مردم ابلاغ فرمود ، شخصی به نام نُعمان بن حارثِ فِهری نزد ایشان آمد و با حالت اعتراض به پیامبر (ص) گفت :

ما را به توحید و قبول رسالتِ خود و انجام جهاد و حج و روزه و نماز و زکات امر کردی . ما هم قبول کردیم . اما تو به این مقدار راضی نشدی و کار را بدانجا رساندی که اکنون پسر عمویت علی (ع) را  را به ولایت برگزیده ای ، آیا این ابلاغِ ولایتِ علی (ع) را خودسرانه انجام داده ای یا به دستور خدا  ؟

پیامبر (ص) فرمودند : بخدا سوگند این کار را به فرمان خداوند انجام دادم .

 نعمان با شنیدن سخن پیامبر (ص) با حالتِ انکار و از روی تمسخر گفت :

 ( اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ )

یعنی : خداوندا ، اگر این حُکم از جانبِ توست ، سنگی از آسمان بر سرِ من فرود آر .


💥در این هنگام سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او به هلاکت رسید و آیه ( سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ) نازل شد.


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

sticker سایر علمای اهل سنت نیز موضوع فوق را روایت نموده اند که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می نمائیم :


الف ) حاکم حسکانی نیشابوری در شواهد التنزیل ( ج 2 ص 286تا 289 ) روایتِ مزبور را با شش طریق نقل کرده که همه آن ها مرتبط با واقعه غدیر و فردی بنام ( نعمان فِهری ) می باشد .


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


ب )  قرطبی نیز در تفسیر الجامع لاحکام القرآن ( ج 21 ص 219 ) ، ابراهیم جوینی حنفی در فرائد السمطین ( ج 1 ص 83 ) ، علی بن محمد المالکی در الفصول المهمه ( ص 55) ، عبدالرئوف مناوی در فیض القدیر ( ج 6 ص 217 ) ، نووی در مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید ( ج 2 ص 561) ، سبط بن جوزی در تذکرة الخواص ( ج 1 ص 37) ، شربینی در کتاب السراج المنیر ( ج 4 ص 380 ) ، أبی السعود در تفسیر ارشاد العقل السلیم ( ج 9 ص 29 ) ، آلوسی در تفسیر روح المعانی ( ج 15 ص 62 ) موضوع فوق را نقل کرده اند .


👈 برای مشاهده اسناد ( 1 ) ، ( 2 ) ، ( 3  ) ، ( 4 ) ، ( 5 ) ، ( 6 ) ، ( 7 ) ، ( 8 ) و ( 9 )  ، کلیک کنید . 👉


ج ) علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر ، روایت مذکور را از طریقِ 30 نفر از علمای بزرگ اهل سنت نقل کرده که به منظور اجتناب از تطویلِ کلام ، مخاطبان گرامی را ذیلاً به مطالعه فصلِ مزبور از کتاب شریفِ الغدیر ارجاع می دهیم .


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker جمع بندی و تجزیه تحلیل :

sticker در برخی از روایاتِ شأنِ نزولِ آیه یکم سوره معارج ، نام سئوال کننده و مخالفِ واقعه غدیر ( نُعمان بن حارث ) و در سایر نقل ها ( نَضر بن حارث ) ذکر شده ، لیکن  اگر چه اسامی مختلفی برای سائل در این روایات ذکر شده ولی همه آن ها سائل را از خاندانِ قریش و با پسوند ( فِهری ) می دانند . فلذا این اشتراک در نسب و قبیله ی سائل ، مبین آن است که قطعاً در ضبطِ نامِ سائل ، تصحیف صورت گرفته و سائل همان نعمان بن حارث فِهری است که در غدیر حضور داشته ولی عده ای به عمد نام سائل را نضر بن حارث ( برادر نعمان) ذکر کرده اند تا اینگونه القاء شُبهه نمایند که ، نضر در جنگ بدر کشته شده و در زمان غدیر حضور نداشته .

sticker با امعان نظر در قضیه نُعمان بن حارث که مورد اتفاق اغلبِ علمای اهل سنت است ، به وضوح درمی یابیم که منظور از ابلاغ ولایت علی (ع) در روز غدیر ، ولایت به معنای ( زعامت ، امامت و رهبری ) ایشان می باشد نه دوستی و محبت نسبت به آن حضرت ، زیرا اگر کلمه ( مولا ) در عبارتِ ( مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ) به معنای محبت و دوستی بود هرگز نُعمان بن حارث اینگونه با آن مخالفت نمی ورزید .


    در جهان مردِ عمل باش و علی را بشناس
    که ترازوی عمل ، کفّه ی میزانِ علیست

    ای کج اندیش ، مکن غصبِ خلافت ، زیرا
    به خدا بعدِ نبی ، سلطنت از آنِ علیست

    روزِ محشر که گذرنامه ی جنّت طلبی
    آن گذرنامه به امضاء و به فرمانِ علیست

    این حسینی که رئیسُ الشُّهَدایش خوانند
    با خبر باش که شاگردِ دبستانِ علیست

stickerبرگرفته از دروسِ تفسیر تطبیقی قرآن سید رضا نوعی ( حکیم )sticker


امضاي حکيم

sticker  سگِ عارف و گربه زاهد sticker

✍️ بازار کرامت تراشی در بین متصوفه و خصوصاً از سوی اقطابِ آن ها به قدری داغ است که حتی دامنه ی آن به حیواناتِ خانقاه نیز تعمیم یافته و البته این موضوع توسط دکترین صوفیه با هدف اعتبار بخشیدن به طریقه باطل خویش و با انگیزه جذبِ حداکثری مُرید در پارادایمِ تصوف لحاظ گردیده است .

لذا به منظور تنویر اذهان و پرده برداشتن از رویکرد مزوّرانه اقطاب و بزرگانِ دراویش و صوفیه ، ذیلاً به واکاوی و نقد و بررسی ناهنجاری مزبور می پردازیم .

sticker نورالدین عبدالرحمن جامی که خود از بزرگان متصوفه و عرفای بنام قرن هشتم می باشد در کتاب معتبر نفحات الانس من حضرات القدس ( ص 108) ردیف 172 و در شرح حال یکی از اقطاب صوفیه بنام ( اخی فرج زنجانی ) می گوید :

وی را گربه ای بود (
sticker ) که هرگاه جمعی از مهمانان به خانقاه وی می آمدند آن گربه به عدد هر یک از مهمانان ، بانگی برمی آورد و خادم خانقاه به هر بانگی یک پیمانه در دیگِ غذا می ریخت ، یک روز عده مهمانان از تعداد بانگ های گربه بیشتر شد ، تعجب کردند ، آن گربه ( که تعجب حاضران را دید ) به میان جماعت مزبور آمد و یکایک آنان را بوئید و سپس بر یکی از مهمانان بول کرد ، چون تفحص کردند دریافتند که آن شخص صوفی نمی باشد . sticker


👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker همچنین جامی در کتاب نفحات الانس ( ص 270) ردیف 467 و در ذکر کرامات شیخ نجم الدین کبری می گوید :

وی را شیخ ولی تراش نیز می گفتند ، شیخ سعدالدین حموی که از مریدان وی می باشد می گوید : روزی از اصحاب کهف سخن به میان آمد ، در ذهن من خطور کرد که آیا در این امت کسی هست که صحبت وی در سگ اثر بکند ؟

شیخ نجم الدین به نور فراست از ضمیر من آگاه شد و برخاست و به در خانقاه رفت و ایستاد ، ناگاه سگی آمد و دُمش تکان می داد (
sticker شیخ را نظری بر وی افتاد ، بلافاصله نظر ولائی شیخ در آن سگ به نحوی اثر گذاشت که حیوان متحیر و بی خود شد و روی از شهر بگردانید و به گورستان رفت و سرش را به زمین می مالید ، حدود شصت سگ دیگر نیز ( که او را غرق دریای معرفت و جذبه دیدند ) گِردِ او حلقه زده ، آواز نکرده و هیچ نخوردند و به احترام وی ایستادند ، تااینکه آن سگ مُرد و شیخ دستور داد که آن را دفن کردند و بر سر قبرش عمارتی برای زیارت بناکردند .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker عماد فقیه که از اقطاب صوفیه و معاصر خواجه حافظ شیرازی بوده نیز گربه ای داشته که آن را طوری تربیت کرده بود که هنگام نماز به نامبرده اقتدا می کرد . عماد فقیه که فردی سالوس و ریاکار بود این کارِ گربه را بعنوان کرامتی از خویش عرضه می کرد و اتفاقاً بخاطر همین موضوع شاه شجاع نیز مرید او گردید .

حافظ نیز در شعر زیر ، تزویر و ریاکاری عماد فقیه را مورد نقد قرار داده و از گربه او با استعاره ( گربه زاهد
sticker) یاد کرده و به سالِکِ ساده دل و خوش باور که با استعاره ( کبکِ خوش خرام ) از او یاد نموده ، هشدار می دهد تا فریب ریاکاری امثال عماد فقیه را نخود .
 

     صوفی نهاد دام و سرِ حُقّه باز کرد
     بنیاد مکر با فلکِ حلیه ساز کرد

     ای کبکِ خوش خرام کجا می روی ؟ بایست
     غَرّه مشو که گربه زاهد نماز کرد


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

البته درباره استعاره ( گربه زاهد sticker) ، چالش حافظ بیشتر با مفهوم آن یعنی ، تزویر و ریا و کرامت تراشی برای فریب خلق توسط صوفیان است نه صرفاً یک مصداق خاص ، لذا بخاطر همین نگاه فراگیر و افق بلندِ جهان بینی نقادانه وی می باشد که شعر او از تنگنای زمان ، مکان و شخصِ خاص ، فراتر رفته و در هر برهه از روزگار ، مصادیقِ خاص خود را می یابد .

stickerجالب است که بدانید اغلب کسانی که قصد نقد اقطاب صوفیه را دارند ، از استعاره ( گربه
sticker) استفاده کرده اند . مانند عبید زاکانی که در داستان گربه و موش ، به همین موضوع پرداخته :


     مژدگانی که گربه تائب شد
     زاهد و عابد و مسلمانا

     بود در مسجد آن ستوده خصال
     در نماز و نیاز و افغانا

     گربه چون موشکان بدید بخواند
     رزقم امروز شد فراوانا

     موشکان را گرفت و زد به زمین
     که شدندی به خاک یکسانا

     جان من پند گیر از این قصه
     که شوی در زمانه شادانا


👈 برای مطالعه متن کامل شعر فوق ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره :

سعدی برای اینکه درنده خویی و خباثتِ اقطاب صوفیه را توصیف نماید ، تنها به استعاره گربه ( sticker ) ، اکتفاء نکرده و آن ها را به ( پلنگانِ درنده ی صوف پوش ) ، ( کژ دُم ) و ( سگ sticker ) تشبیه نموده :


      نه پرهیزگار و نه دانشورند
     همین بس که دنیا به دین می‌خورند

     که زنهار از این کژدمانِ خموش
     پلنگان درندهٔ صوف پوش

     که چون گربه زانو به دل برنهند
     و گر صیدی افتد ، چو سگ در جهند


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

stickerامام باقر (ع) نیز اقطاب و سرانِ صوفیه را افرادی خبیث و پلید نامیده :


کلینی (ره) (۳۲۹ق) در کتاب اصول کافی که از منابع اربعه شیعه است ( ج 2 ص 309 ) از امام باقر (ع) روایت نموده :

ایشان با مشاهده ابوحنیفه و سفیان ثوری ، آن دو را با عبارتِ ( هَؤُلاَءِ اَلْأَخَابِثَ ، اَلصَّادُّونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ ) توصیف فرمودند ، یعنی : ( افرادی خبیث ، پلید و راهزنانِ دینِ خدا و بزرگترین مانع بر سر راه هدایت انسان ها )


👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره :

 

علامه ملا صالح مازندرانی نیز در شرح کبیر خود بر کتاب کافی ( ج 6 ص 383 ) در ذیل حدیثِ فوق می فرماید :


( سفيان هو سفيان بن سعيد بن مسروق الثورى و كان من المتصوفة المعترضين على أهل البيت (عليهم السلام) و كان له أيضا منزلة عظيمة عند الخلفاء و أهل الجور و كانا مرجعى الطواغيت .)

یعنی : ( سفیان ثوری از متصوفه و دشمنان سرسخت اهل بیت علیهم السلام می باشد که از جایگاهی ویژه و منزلتی عظیم در نزد خلفای ستمگر برخوردار بوده و همچنین مرجعِ بزرگی برای طواغیت ، محسوب می گردید ) .


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker یکی از القائات شیطانی صوفیه برای دور نگه داشتن مریدان خود از نقدهای مخالفان و پنهان ماندن ماهیت متزلزل و باطل تصوف ، این است که نقدهای فقهاء و علمای دین را ( اِفتی بِغَیر عِلم ) و غیر متخصصانه می نامند . حال آنکه این سخن ، فریبی بیش نیست .

sticker توصیه اکید ما به علاقمندان به تحصیل علوم معرفتی این است که عرفان را از سرچشمه ی زلال و اصلی آن ، یعنی قرآن و اهل بیت (ع) فرا گرفته و همانطوری که در سایر امور زندگی و مبتلابه خود به متخصص مراجعه می کنند ، بنحو اولی در این گونه مسائل به علما و فقهای عظام شیعه مراجعه نموده و به هیچ عنوان تحت تاثیر تبلیغات واهی فرقه های مختلف صوفیه و عرفان های نوظهور قرار نگیرند .


     ای  صوفی شهر ، از تو بیدارتریم
      در فهمِ معانی ز تو هُشیارتریم

     هرگز نخورم فریبِ افسانه ی تو
      انصاف بده ، کدام پُرکارتریم ؟

 sticker برگرفته از دروس نقد تصوف سیدرضا نوعی ( حکیم )sticker


امضاي حکيم

🔴شبهه خاتم بخشی علی (ع) و تضادِ آن با حضورِ قلب در نماز ⁉️

sticker مخالفین شیعه سعی دارند تا با القاءِ شُبهه درباره ی آیه ی ولایت ( 55 مائده ) ، بزرگترین دلیلِ قرآن بر امامتِ علی (ع) را انکار نمایند .😳

شبهه ای که ابتدا از طریق فخر رازی و سپس وهابیونِ معاصر مطرح می گردد عبارت است از ( پارادوکس و تضادِ خاتم بخشی علی (ع) در نماز ، با حضور قلبِ او  در عبادت ) ، البته اغلب به داستان بیرون کشیدن تیر از پای ایشان نیز استناد می کنند .


🔵 اکنون به شبهات مزبور براساس منابع معتبر اهل سنت پاسخی مستدل داده و قضاوت را به مخاطبینِ فهیم و منصف ارجاع می دهیم :


sticker داستان جعلی کشیدن تیر از پای علی (ع) در حال نماز ، برای اولین بار در قرن هفتم توسط فخر رازی مطرح شده و متأسفانه به تَبَعِ او ، ابتدا در کتاب کشف الیقین علامه حلی ( متوفای 726 ق) و سپس در ( ارشاد القلوب ، انوار نعمانیه ، المناقب المرتضویه ، منهاج البراعة ) آمده ، اما بدلیل اینکه در هیچ کدام از منابع مزبور سندی برای آن ذکر نشده ، فلذا قابلِ استناد و احتجاج نیست .

sticker در صحیح بُخاری و صحیح مُسلِم که از معتبرترین منابعِ اهل سنت می باشند ، روایت شده که ابو قتاده می گوید :

پیامبر (ص) را مشغول نماز خواندن دیدم ، در حالیکه اُمامه ( فرزند خردسال زینب ) بر دوش ایشان بود و هنگامیکه به سجده می رفت او را به زمین می گذاشت و وقتی می خواست برای قیام بلند شود ، دوباره او را بر روی شانه ی مبارکش می گذاشت .

📚(( صحیح بخاری حدیث 516 )) (( صحیح مسلم  حدیث 543))

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


stickerحاکم نیشابوری نیز که از محدثان بزرگ اهل سنت است ، روایت کرده که پیامبر (ص) در حالِ نماز ، یک مرتبه حسن (ع) و بار دیگر حسین (ع) را بر شانه ی مبارکش می گذاشت . و در روایت دیگر نیز نقل کرده که سجده ی نمازِ ایشان ( در نماز جماعت ) طولانی تر از حد معمول شد ، لذا وقتی علتِ آن را از محضرش سئوال کردند ، پیامبر (ص) فرمودند : فرزندم حسین (ع) در حال سجده بر پشت من قرار گرفت و من برای اینکه حالِ خوشِ کودکانه اش را بهم نزنم ، سجده ام را طولانی کردم .

💥حاکم نیشابوری در ادامه به صحیح بودن هر دو حدیث ، تصریح کرده .


📚(( المستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 181-183))
 

👈برای مشاهده سند ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


کسانی که خاتم بخشی علی (ع) در رکوع نماز مستحبی را در تضاد با مقاماتِ عالیه ی بندگی و حضور قلب در نماز ، قلمداد می کنند ، احادیثِ صحیحِ فوق که از معتبرترین منابع حدیثِ آنها در خصوصِ پیامبر (ص) نقل شد را چگونه توجیه خواهند کرد❓

آیا درباره ی رسول اکرم (ص) نیز می توانند ( معاذ الله ) بگویند که در نمازهایش حضور قلب نداشته ⁉️😳


sticker در صحیح مُسلم که از معتبرترین منابع اهل سنت است روایت شده که پیامبر (ص) در نماز جماعت ، خطاب به مأمومین فرمودند :

أَيُّهَا النَّاسُ ، إِنِّي إِمَامُكُمْ ، فَلَا تَسْبِقُونِي بِالرُّكُوعِ وَلَا بِالسُّجُودِ ، وَلَا بِالْقِيَامِ وَلَا بِالِانْصِرَافِ ، فَإِنِّي أَرَاكُمْ أَمَامِي وَمِنْ خَلْفِي ثُمَّ قَالَ : وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ ، لَوْ رَأَيْتُمْ مَا رَأَيْتُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَلَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا

💥 یعنی : ای مردم ، در رکوع و سجده بر من پیشی نگیرید ، زیرا من شما را نه تنها از جلو ، بلکه از پشتِ سَر نیز می بینم 😳


📚(( ترجمه صحیح مسلم ج 1 ص 430 ))


👈برای مشاهده سند ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


✔️ این سخن پیامبر (ص) ، کنایه از چشمِ ملکوتی و سعه ی وجودی ایشان است که نماز ، مانع از احاطه ی ولائی حضرتش به مُلک و ملکوت و توجه به حالِ مأمومین ، نخواهد شد و همین مقام نیز برای علی (ع) به حکم اتحاد ولائی و نوری با رسول اکرم (ص) ، ثابت است💞 .

👈 اما این معارفِ عالیه را چه داند آنکه اُشتُر می چراند .


✔️از طریق شیعه نیز روایت شده که امیرالمومنین (ع) ،خطاب به یکی از اصحابِ خود بنام ( رُمَیله ) فرمودند :

    ( يَا رُمَيْلَةُ لَيْسَ يَغِيبُ عَنَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا مُؤْمِنَةٌ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا إِلَّا وَ هُوَ مَعَنَا وَ نَحْنُ مَعَهُ كَذَا )

👈یعنی : هيچ مؤمنى در شرق و غربِ عالم از نظرِ ما پنهان نيست .👉


📚(( بحار الانوارج26 ص 140 و ارشاد القلوب ج 2 ص 282))


sticker آلوسی که از مفسران مشهور اهل سنت است شعر زیبائی را از قول ابن جوزی در مورد عدمِ تزاحمِ خاتم بخشی علی (ع) با حضور قلبِ ایشان در نماز ، نقل کرده که ترجمه ی آن بشرح ذیل می باشد :

نوشيد و به دیگران نیز می نوشاند ، و این مَستی ، هرگز او را از توجّه به ساقی و از مردم ، غافل نمي سازد . زیرا مَستیِ او در اختيارِ اوست ، تا جايي كه توانسته همانند انسان هاي هوشيار عمل كند ؛ پس او در تجمیعِ حالاتِ مختلف با یکدیگر و جمعِ صفاتِ أضداد ، يگانه و مُنحصر به فرد است .

📚(( تفسیر روح المعانی ج 6 ص 169))

👈برای مشاهده سند ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉           

🛑سخن آخر آنکه سیوطی در ( حامع الاحادیث ج 28 ص 120 حدیث 30798) و ابن ابی شیبه در ( مصنف ج 2 ص 144 حدیث 7478) و نیز کنز العمال حدیث ( 22627) روایت نموده اند که :

            «كَانَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ يَقْتُلُ الْقَمْلَةَ فِي الصَّلَاةِ حَتَّى يَظْهَرَ دَمُهَا عَلَى يَدِهِ»

یعنی : عمر بن خطاب در نماز طوری شپش های بدنش را می کُشت که دستش آغشته به خونِ شپش ها می شد . 😳🤨


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


✔️ اکنون سئوال جدی ما از وهابیون و دشمنانِ امیرالمومنین (ع) این است :

شما که بدنبالِ شبهه افکنی درباره آیه ولایت و  تشکیک در خاتم بخشی علی (ع)  به بهانه واهی تضادِ آن با حضورِ قلب در نماز می باشید ، حضورُ قلبِ جنابِ عُمَر را  چگونه با روایاتِ فوق که در منابعِ معتبر خودتان آمده ، می توانید توجیه نمائید  ! ؟

👈چگونه کُشتن شپش در نماز با آیه ( الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ) قابل جمع می باشد ؟

 

      حق روز ازل كُلِّ نِعَم را به علی داد
     بینِ حكما ، حُكمِ حِكم را به علی داد

     معنای یدالله همین است و جز این نیست
     كاتب كه خدا بود ، قلم را به علی داد

     می‌خواست به تصویر كشد قدرت خود را
     در معركه شمشیرِ دو دَم را به علی داد

     یارانِ ولایت ، به خدا اهلِ بهشتند
     گو حیدری‌ام ، یار دلم را به علی داد


stickerبرگرفته از دروس امام شناسی سید رضا نوعی (حکیم ) sticker
 


امضاي حکيم

تعداد صفحات : 15

درباره ما
سيد رضا نوعی حکیم
با سلام
سایت پیام شیعه برای تبیین معارف شیعه اثنی عشری و رساندن پیام حقانیت آن به گوش جهانیان می باشدکه مطالب آن در قالب مباحث تفسیری ، شرح احادیث ، شرح و نقد متون ادبی ، دروس معرفتی (عرفان نظری و عملی ) ، بررسی تطبیقی احادیث ، تقاسیر و مباحث کلام شیعه و پاسخ به شبهات دینی ، ارائه خواهد شد.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
سید رضا نوعی ( حکیم ) کانال تلگرام پیام شیعه ( حکیم )
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 293
  • کل نظرات : 75
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 14
  • آی پی امروز : 167
  • آی پی دیروز : 182
  • بازدید امروز : 702
  • باردید دیروز : 747
  • گوگل امروز : 219
  • گوگل دیروز : 155
  • بازدید هفته : 1,449
  • بازدید ماه : 19,317
  • بازدید سال : 237,458
  • بازدید کلی : 1,201,553