loading...

پیام شیعه | Shia

متفاوت ترین سایت مذهبی


✍️دکتر علی شریعتی از پروتستانیسم اسلامی بعنوان افضل الجهاد یاد کرده و طلحه را بعنوان مصداقِ بارز یک شهید زنده و سخنِ ابوبکر را نیز معیاری صحیح ، برای دست یافتن به مدینه فاضله ی خویش می پندارد . 😳

ما در این مقاله ابتدا به طور مجزا به نقد و بررسی ، دو فراز مزبور از دست نوشته ی شریعتی پرداخته و سپس بطور اجمال اندیشه پروتستانیسم اسلامی ، مارکسیسم اسلامی ، سنکرتیک ( التقاط ) را در پارادایم فکری نامبرده مورد تحلیل انتقادی قرار می دهیم .

🔴شریعتی در کتاب نامه ها ( ص 107 ) خطاب به شخصی به نام ( علی اصغر سید جوادی ) می گوید :

(( چنین شخصی چه بمیرد و چه زنده بماند ، شهید است . من امروز معنای شگفت و شکوهمند این توصیفِ پیامبر را از یک صحابی اش ، دانستم که گفت : هر کس دوست دارد در چهره ی شهیدی زنده که در خاک گام برمی دارد بنگرد ، در چهره ی او بنگرد ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

1- صحابی مورد نظر دکتر شریعتی که به دلایلی از اشاره صریح به نام او طفره رفته ، کسی نیست جز 👈 ( طلحه ) 👉 ، و در اغلبِ کتبِ حدیث یا تاریخِ اهلِ سنت ، حدیث جعلی مورد استناد شریعتی را درباره طلحه از دروغ به پیامبر (ص) نسبت داده اند :

بعنوان نمونه :

الف ) ابن عساکر در کتاب تاریخ مدینه دمشق ( ج 25 ص 86 ) حدیث مزبور را اینگونه نقل کرده :

قال رسول الله : ( من أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى شَهِيْدٍ يَمْشِي عَلَى وجه الارض فَلْيَنْظُرْ إِلَى طَلْحَةَ بنِ عُبَيْدِ اللهِ )

یعنی پیامبر (ص) فرمود : هر کس می خواهد شهید ( زنده ای ) که بر روی زمین راه می رود را مشاهده کند ، به چهره ی طلحه بنگرد .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب ) در کتاب سیره ابن هشام ( ج 2 ص 455 ) حدیث مذکور را اینگونه نقل کرده :

پیامبر اکرم (ص) فرمود : هر کس دوست دارد در چهره شهیدی درنگرد که روی زمین راه می رود ، باید به طلحة بن عبدالله بنگرد .

✔️حدیث مزبور را ابن اثیر جزری در کتاب اسد الغابة ( ج 3 ص 86 ) و سیوطی نیز در کتاب الخصائص الکبری ( ج 2 ص 211 ) نقل کرده است .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

2 - این در حالی است که امیرالمومنین (ع) ، طلحه را فریب خورده شیطان ، اهل دوزخ ، پیمان شکن ،اولین بانی و برپاکننده فتنه ی جنگِ جمل در بین امت اسلام ، معرفی نموده است .

الف )  در خطبه سی و یکم نهج البلاغه آمده ، امیرالمومنین (ع) قبل از شروعِ جنگِ جَمَل ، وقتی عبدالله بن عباس را برای مذاکره و پیشگیری از وقوع جنگ به نزد زبیر فرستاد ، فرمود :

( لاتَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ، فَاِنَّکَ اِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ کَالثَّوْرِ عاقِصاً قَرْنَهُ، یَرْکَبُ الصَّعْبَ وَ یَقُولُ هُوَ الذَّلُولُ. )

یعنی : با طلحه مذاکره مکن ، که اگر ملاقاتش کنى ، وى را همچون گاوى خواهى‏ یافت که شاخ هایش اطراف گوشهایش پیچ خورده باشد ، او بر مرکب سرکشِ هوا و هوس ‏سوار گردیده ( تشبیه طلحه به گاوى که شاخش پیچ خورده است ، اشاره به طغیان و سرکشى او است ، یا عبارت دیگرى از جمله اخیر است که او به خاطر هواپرستى ، گوش شنوا در برابر حق ندارد . )

ب )  همچنین علامه طبرسی (ره) در کتاب الاحتجاج ( ج 2 ص 381-382) از امیرالمومنین (ع) درباره طلحه نقل کرده :

الشيطان دخل في منخريك فأوردك النار )

یعنی : ( شیطان بر تو مسلط شده 👽و تو را به دوزخ سرنگون ساخته است 🔥)

همچنین در ادامه از علی (ع) روایت نموده که ایشان پس از پایان جنگ جمل ، وقتی جسد طلحه را مشاهده نمود ، فرمود :

( هذا ناكث بيعتي، والمنشئ للفتنة في الأمة والمجلب علي الداعي إلى قتلي وقتل عترتي ... )

یعنی : این همان کسى است که بیعتِ مرا شکست و آتشِ فتنه را در امّت اسلامى روشن ساخت و مردم را براى کشتنِ من و خاندانم دعوت کرد .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🛑با توضیحات فوق مشخص گردید که با کمال شگفتی ، شخصی مانند دکتر شریعتی که خود را احیاگر تشیع علوی می داند ، خبیث ترین شخصیت تاریخ که کمر به براندازی خلافت علی (ع) و نابودی مکتب تشیع داشته و تا بدین حد از نظر امیرالمومنین (ع) ، فردی منفور و گمراه تلقی می گردد را بعنوان شهید زنده و نمادی برای پروتستانیسم اسلامی مطرح می نماید و تأسف بارتر از آن ، اعتماد نامبرده به منابع نامعتبر تاریخی و عدم برخورداری وی از قدرت تحلیل و تفکیک سَره از ناسره می باشد .


🔴شریعتی در فراز دوم از نامه خود در همان کتاب نامه ها ( ص 107 ) می گوید :

(( راست گفت ابوبگر ، تا وقتی که در میانِ این امت کسانی باشند که خلیفه را هنگامی که کج می رود با شمشیرِ خویش راستش کنند ، امتِ محمد به ذلت و ضلات نخواهد افتاد ، نخواهد مُرد ))

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

 اولاً سخنِ فوق از ابوبکر نیست ، بلکه مربوط به اوائل خلافت عمر بن خطاب می باشد . ثانیاً جمله ی ( اگر خلیفه کج رفت با شمشیر راستش می کنیم ) نیز از یکنفر اعرابی است که این سخن را در پاسخ به عمر بیان نموده که جریانِ ماوقع  به شرح ذیل می باشد :

در تفسیر القرآن الحکیم معروف به المنار ( ج 11 ص 266 ) مطلب را اینگونه نقل کرده :

( وَقَالَ الْخَلِيفَةُ الثَّانِي عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ - رَضِيَ اللهُ عَنْهُ - مَنْ رَأَى مِنْكُمْ فِيَّ عِوَجًا فَلْيُقَوِّمْهُ فَقَالَ لَهُ أَعْرَابِيٌّ : لَوْ رَأَيْنَا فِيكَ عِوَجًا لَقَوَّمْنَاهُ بِسُيُوفِنَا. فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ فِي الْمُسْلِمِينَ مَنْ يُقَوِّمُ عِوَجَ عُمَرَ بِسَيْفِهِ )

یعنی : عمر در سخنرانی خود خطاب به مردم گفت : اگر کسی در من کجی دید ، باید آن را راست کند . یک نفر اعرابی که در آنجا حضور داشت در پاسخ به او گفت : اگر در تو کجی پدیدار شود با شمشیرهای خود راستش می کنیم ، عمر نیز با شنیدن این سخن ، خداوند را شُکر کرد که در امت کسی هست که با شمشیر ، کجروی های او را راست می کند .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️موضوع فوق در اغلب منابع اهل سنت مانند : تاریخ طبری ، طبقات الکبری و نیز شرح نهج البلاغ ابن ابی الحدید نقل گردیده و علیرغم اینکه یکی از قضایای مشهور تاریخ محسوب می گردد اما با کمال تعجب مشاهده می گردد که این قضیه را دکتر شریعتی به ابوبکر نسبت داده است . 😳

🛑دکتر شریعتی موضوع فوق را بعنوان یک رویداد مثبت و ایده آل مطرح نموده و آن را نشانه ی بالندگی یک جامعه می داند که در بین آحاد آن ، روحیه ی پروتستانیسم آنچنان سرشار از غلیان است که اگر کوچکترین کج روی از حاکم وقت مشاهده شود ، مردم آزاداندیش بلافاصله آن کج رفتاری ها را با شمشیرهای خویش ، راست می نمایند . در صورتیکه قضیه درست برعکس آن چیزی است که شریعتی با آب و تاب  آن را برای تهییج احساسات مخاطبان خویش ، تبیین می کند .

توضیح اینکه :

1- اینکه عمر می گوید : ( اگر در من کج روی دیدید ، آن را راست کنید . ) ، در حقیقت یک نوع ژستِ پوپولیستی و حرکتی دماگوژی و عوام فریبی زیرکانه می باشد . بهترین شاهد بر این مدعا ، عدم پایبندی عمر به این سخنی است که در اوائل خلافت بر زبان رانده ، زیرا به گواه تاریخ نامبرده آنقدر تند خو و بد رفتار بود که هیچ کس جرأتِ مطرح نمودن یک سئوال ساده را نیز از او نداشت تا چه رسد به اینکه بخواهد کج روی های او را نقد کند ( دست به قبضه ی شمشیر بردن ، پیش کش )

2 - آن مرد اعرابی که جمله مزبور را در پاسخ به عمر به زبان آورد نیز نه تنها نمادِ یک انسان آزاداندیش و پروتستانیسم مآب نیست بلکه مظهر یک انسان احمق و بی بصیرتی است که حماقت ها و بی وفایی های امثال او آن چنان قلب امیرالمومنین (ع) را آزرد که در طول 25 سال ، مظلومانه و غریبانه در چاه می گریست .

✔️معلوم نیست که آن اعرابی نادان ، منتظر مشاهده کدام کج رفتاری از عمر بن خطاب است تا دست به قبضه شمشیر ببرد ⁉️

👈 حال آنکه بزرگترین کج روی و ظلم نسبت به علی (ع) در جهتِ غصبِ خلافت و نسبت به حضرت زهرای مرضیه (س) در ارتباط با حمله ی به خانه ایشان و همچنین غصب فدک ، از سوی همین عمر و رفیقش ( ابوبکر ) در پیش چشمان همین مردمانِ بی بصیرت و نادان ، واقع گردیده . 🔥🚪

3 - اینکه عمر با شنیدنِ سخن آن اعرابی ، خدا را شکر می کند ، بخاطر آن است که می داند مادامی که سر و کارش با چنین مردمانی نادان است هرگز برای استثمار آنها نیاز به شمشیر ندارد بلکه بدین منظور ، همان چوب دستی معروف او موسوم به (درّه ) ، به تنهایی کافی است .

4 - در اینجا فقط به ذکر چند نمونه از مستندات تاریخ اهل سنت در رابطه با چوب دستی خلیفه دوم ( عمر بن خطاب ) را ذیلا خاطر نشان می نمائیم :

الف ) ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ( ج 1 ص 181 ) می گوید :

( أول من ضرب عمر بالدرة أم فروة بنت أبي قحافة  ) ( كان يقال درة عمر أهيب من سيف الحجاج )

یعنی : اولین کسی را که عمر با چوب دستی اش ، کتک زد ، امّ فروه دختر ابوبکر بود .... عمر چوب دستی داشت که گفته می شد از شمشیرِ حجّاج نیز ترسناکتر است . 😳

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


ب ) شیخ محمد الخضیری در کتاب محاضرات تاریخ الامم الاسلامیه ( ج 1 ص 322) می گوید :

( لعل درتّه لم‌ یسلم من خفقتها الاّ القلائل من کبار الصحابه ، و کانت الدرّهّ فی یده علی الدوام انّی سار، و کان الناس یهابونها اکثر ممّا تخیفهم السیوف)

 یعنی : کمتر کسی است که از ضربه‌ ی چوب دستی و شلاق عمر درامان مانده باشد مگر افراد کمی از بزرگان صحابه ، و این چوب دستی ( تازیانه ) همیشه و هر کجا می‌رفت در دستش بود ، و مردم از این چوب دستی ، بیشتر از شمشیرهای بُرّان می‌ترسیدند . 🏌️‍♀️😳🗡

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ج ) ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق ( ج 44 ص 315 ) می گوید :

عمر می گفت : ( اصبحت اضرب الناس لیس فوقی احد الاّ ربّ العالمین )

یعنی : صبح کردم در حالی که مردم را می‌زنم و کسی مافوق من نیست مگر پروردگار عالمیان .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ از اسلام شناسی مارکسیستی دکتر شریعتی که تنها دست مایه ی آن تکیه بر منابع نامعتبر تاریخ است چندان دور از انتظار نیست که حقایقی بدین روشنی را نادیده انگاشته و از آن بدتر اینکه ، به مخاطب القاء می کند که تنها راهِ نجاتِ امتِ محمد (ص) از ذلت و ضلالت ، نهادینه شدنِ همان طرز فکرِ ( راست نمودن کج روی ها با شمشیر ) است .

👈گویا از نظر ایشان امر به معروف و نهی از منکر تنها یک مرحله دارد و آنهم مشابه پارادایم فکری خوارج ، فقط دست به قبضه شمشیر بردن است . 🗡 😳

🛑شریعتی برای تکمیل پروژه پروتستانیسم اسلامی خود ، با الهام از مسیحیت ، تِزِ خود کِشیشی را مطرح نموده و در این راستا به علمای اسلام گستاخانه می تازد ، او در کتاب با مخاطب های آشنا ( ص 14 ) می گوید :

( من گاندی آتش پرست را بیشتر لایق شیعه بودن می‌دانم تا آیت‌الله بهبهانی و بدتر از او ، علامه مجلسی را ، مجلسی سنی است و امام احمد حنبل از او شیعی تر است ... ) 😳😔

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🛑دکتر شریعتی با الگو گرفتن از پروتستانیسم مارتین لوتر ، پروژه پروتستانیسم اسلامی خود را مطرح می کند . حال آنکه مارتین لوتر اولاً خودش یک کشیش آگاه به مبانی مسیحیت بود و ثانیاً رویکرد اصلاحی و اعتراض او به تحریفاتی بود که توسط کلیسا رواج یافته بود ، اما اسلام و خصوصا مکتب تشیع ، هرگز دچار چنین تحریف و انحطاطی نبوده تا بخواهد با پروتستانیسم ، اصلاح شود .

✔️شریعتی حتی از بدیهی ترین مبانی تشیع نیز بی خبر است تا آنجا که در کتاب اسلام شناسی خود ( ص 462 چاپ طوس مشهد ) ، ابوطالب ، عبدالمطلب ( علیهما السلام ) و پدر ابراهیم (ع) را مشرک می داند . حال آنکه یکی از مسلمات مکتب تشیع ، اعتقاد به موحد بودن آباء و اجداد انبیاء و خصوصاً اجداد بزرگوار پیامبر اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) می باشد .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ اگر دکتر شریعتی قبل از هرگونه برگزاری کلاس اسلام شناسی و پیش از کلید زدن پروژه پروتستانیسم اسلامی خود ، مبانی اسلام و تشیع را از منابع معتبر و نزد علمای دین فرا می گرفت ، هرگز اینگونه دچار لغزش های فکری نمی گردید .

🛑نتیجه :

اسلام شناسی دکتر شریعتی صرفاً برگرفته از برداشتی سطحی و آنهم از منابع نامعتبر اهل سنت می باشد ، او با تاثیر پذیری از افکار مارکسیسم و از سوی دیگر افکار مارتین لوتر و رویکردی التقاطی از همه این گزاره ها ، تصمیم به انقلابِ پرتستانیسم برای اصلاحِ اسلام و تشیّعی می گیرد که تنها ساخته و پرداخته ذهنیت های غلط و اشتباه او بوده و هرگز با حقایقِ اسلام و مکتبِ تشیع  ، منطبق نیست .

stickerدروس نقد جریان روشنفکری در ایران ، سید رضا نوعی ( حکیم ) sticker

🛑برای مشاهده مقاله دیگر نگارنده در نقد افکار دکتر شریعتی ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

 


امضاي حکيم

stickerشأن نزول عبرت آمیز آیه ( سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ) از نگاه اهل سنت ⁉️

✍️ اغلب مفسران و محدثان مشهور اهل سنت ( همانند شیعه ) بر این باورند که آیه یکم سوره معارج ( سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ) درباره نُعمان بن حارث و به هلاکت رسیدنِ او به خاطرِ مخالفتِ وی با ولایتِ امیرالمومنین (ع) ، نازل شده است ، لذا ذیلا به بررسی اجمالی و واکاوی این موضوع در منابع معتبر اهل سنت می پردازیم :


sticker ثُعلبی که از محدثان و مفسرانِ مشهورِ اهل سنت است ، در تفسیر الکشف و البیان ( ج 10 ص 35) روایت زیر را از امام صادق (ع) و بنا به نقلِ سفیان بن عیینه ، اینگونه گزارش نموده :

 پس از آنکه پیامبر(ص) مسئله ولایت علی (ع) را در غدیر ِخُم با عبارت ( مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ) به مردم ابلاغ فرمود ، شخصی به نام نُعمان بن حارثِ فِهری نزد ایشان آمد و با حالت اعتراض به پیامبر (ص) گفت :

ما را به توحید و قبول رسالتِ خود و انجام جهاد و حج و روزه و نماز و زکات امر کردی . ما هم قبول کردیم . اما تو به این مقدار راضی نشدی و کار را بدانجا رساندی که اکنون پسر عمویت علی (ع) را  را به ولایت برگزیده ای ، آیا این ابلاغِ ولایتِ علی (ع) را خودسرانه انجام داده ای یا به دستور خدا  ؟

پیامبر (ص) فرمودند : بخدا سوگند این کار را به فرمان خداوند انجام دادم .

 نعمان با شنیدن سخن پیامبر (ص) با حالتِ انکار و از روی تمسخر گفت :

 ( اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ )

یعنی : خداوندا ، اگر این حُکم از جانبِ توست ، سنگی از آسمان بر سرِ من فرود آر .


💥در این هنگام سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او به هلاکت رسید و آیه ( سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ) نازل شد.


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

sticker سایر علمای اهل سنت نیز موضوع فوق را روایت نموده اند که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می نمائیم :


الف ) حاکم حسکانی نیشابوری در شواهد التنزیل ( ج 2 ص 286تا 289 ) روایتِ مزبور را با شش طریق نقل کرده که همه آن ها مرتبط با واقعه غدیر و فردی بنام ( نعمان فِهری ) می باشد .


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


ب )  قرطبی نیز در تفسیر الجامع لاحکام القرآن ( ج 21 ص 219 ) ، ابراهیم جوینی حنفی در فرائد السمطین ( ج 1 ص 83 ) ، علی بن محمد المالکی در الفصول المهمه ( ص 55) ، عبدالرئوف مناوی در فیض القدیر ( ج 6 ص 217 ) ، نووی در مراح لبید لکشف معنی القرآن المجید ( ج 2 ص 561) ، سبط بن جوزی در تذکرة الخواص ( ج 1 ص 37) ، شربینی در کتاب السراج المنیر ( ج 4 ص 380 ) ، أبی السعود در تفسیر ارشاد العقل السلیم ( ج 9 ص 29 ) ، آلوسی در تفسیر روح المعانی ( ج 15 ص 62 ) موضوع فوق را نقل کرده اند .


👈 برای مشاهده اسناد ( 1 ) ، ( 2 ) ، ( 3  ) ، ( 4 ) ، ( 5 ) ، ( 6 ) ، ( 7 ) ، ( 8 ) و ( 9 )  ، کلیک کنید . 👉


ج ) علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر ، روایت مذکور را از طریقِ 30 نفر از علمای بزرگ اهل سنت نقل کرده که به منظور اجتناب از تطویلِ کلام ، مخاطبان گرامی را ذیلاً به مطالعه فصلِ مزبور از کتاب شریفِ الغدیر ارجاع می دهیم .


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker جمع بندی و تجزیه تحلیل :

sticker در برخی از روایاتِ شأنِ نزولِ آیه یکم سوره معارج ، نام سئوال کننده و مخالفِ واقعه غدیر ( نُعمان بن حارث ) و در سایر نقل ها ( نَضر بن حارث ) ذکر شده ، لیکن  اگر چه اسامی مختلفی برای سائل در این روایات ذکر شده ولی همه آن ها سائل را از خاندانِ قریش و با پسوند ( فِهری ) می دانند . فلذا این اشتراک در نسب و قبیله ی سائل ، مبین آن است که قطعاً در ضبطِ نامِ سائل ، تصحیف صورت گرفته و سائل همان نعمان بن حارث فِهری است که در غدیر حضور داشته ولی عده ای به عمد نام سائل را نضر بن حارث ( برادر نعمان) ذکر کرده اند تا اینگونه القاء شُبهه نمایند که ، نضر در جنگ بدر کشته شده و در زمان غدیر حضور نداشته .

sticker با امعان نظر در قضیه نُعمان بن حارث که مورد اتفاق اغلبِ علمای اهل سنت است ، به وضوح درمی یابیم که منظور از ابلاغ ولایت علی (ع) در روز غدیر ، ولایت به معنای ( زعامت ، امامت و رهبری ) ایشان می باشد نه دوستی و محبت نسبت به آن حضرت ، زیرا اگر کلمه ( مولا ) در عبارتِ ( مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ) به معنای محبت و دوستی بود هرگز نُعمان بن حارث اینگونه با آن مخالفت نمی ورزید .


    در جهان مردِ عمل باش و علی را بشناس
    که ترازوی عمل ، کفّه ی میزانِ علیست

    ای کج اندیش ، مکن غصبِ خلافت ، زیرا
    به خدا بعدِ نبی ، سلطنت از آنِ علیست

    روزِ محشر که گذرنامه ی جنّت طلبی
    آن گذرنامه به امضاء و به فرمانِ علیست

    این حسینی که رئیسُ الشُّهَدایش خوانند
    با خبر باش که شاگردِ دبستانِ علیست

stickerبرگرفته از دروسِ تفسیر تطبیقی قرآن سید رضا نوعی ( حکیم )sticker


امضاي حکيم

sticker  سگِ عارف و گربه زاهد sticker

✍️ بازار کرامت تراشی در بین متصوفه و خصوصاً از سوی اقطابِ آن ها به قدری داغ است که حتی دامنه ی آن به حیواناتِ خانقاه نیز تعمیم یافته و البته این موضوع توسط دکترین صوفیه با هدف اعتبار بخشیدن به طریقه باطل خویش و با انگیزه جذبِ حداکثری مُرید در پارادایمِ تصوف لحاظ گردیده است .

لذا به منظور تنویر اذهان و پرده برداشتن از رویکرد مزوّرانه اقطاب و بزرگانِ دراویش و صوفیه ، ذیلاً به واکاوی و نقد و بررسی ناهنجاری مزبور می پردازیم .

sticker نورالدین عبدالرحمن جامی که خود از بزرگان متصوفه و عرفای بنام قرن هشتم می باشد در کتاب معتبر نفحات الانس من حضرات القدس ( ص 108) ردیف 172 و در شرح حال یکی از اقطاب صوفیه بنام ( اخی فرج زنجانی ) می گوید :

وی را گربه ای بود (
sticker ) که هرگاه جمعی از مهمانان به خانقاه وی می آمدند آن گربه به عدد هر یک از مهمانان ، بانگی برمی آورد و خادم خانقاه به هر بانگی یک پیمانه در دیگِ غذا می ریخت ، یک روز عده مهمانان از تعداد بانگ های گربه بیشتر شد ، تعجب کردند ، آن گربه ( که تعجب حاضران را دید ) به میان جماعت مزبور آمد و یکایک آنان را بوئید و سپس بر یکی از مهمانان بول کرد ، چون تفحص کردند دریافتند که آن شخص صوفی نمی باشد . sticker


👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker همچنین جامی در کتاب نفحات الانس ( ص 270) ردیف 467 و در ذکر کرامات شیخ نجم الدین کبری می گوید :

وی را شیخ ولی تراش نیز می گفتند ، شیخ سعدالدین حموی که از مریدان وی می باشد می گوید : روزی از اصحاب کهف سخن به میان آمد ، در ذهن من خطور کرد که آیا در این امت کسی هست که صحبت وی در سگ اثر بکند ؟

شیخ نجم الدین به نور فراست از ضمیر من آگاه شد و برخاست و به در خانقاه رفت و ایستاد ، ناگاه سگی آمد و دُمش تکان می داد (
sticker شیخ را نظری بر وی افتاد ، بلافاصله نظر ولائی شیخ در آن سگ به نحوی اثر گذاشت که حیوان متحیر و بی خود شد و روی از شهر بگردانید و به گورستان رفت و سرش را به زمین می مالید ، حدود شصت سگ دیگر نیز ( که او را غرق دریای معرفت و جذبه دیدند ) گِردِ او حلقه زده ، آواز نکرده و هیچ نخوردند و به احترام وی ایستادند ، تااینکه آن سگ مُرد و شیخ دستور داد که آن را دفن کردند و بر سر قبرش عمارتی برای زیارت بناکردند .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker عماد فقیه که از اقطاب صوفیه و معاصر خواجه حافظ شیرازی بوده نیز گربه ای داشته که آن را طوری تربیت کرده بود که هنگام نماز به نامبرده اقتدا می کرد . عماد فقیه که فردی سالوس و ریاکار بود این کارِ گربه را بعنوان کرامتی از خویش عرضه می کرد و اتفاقاً بخاطر همین موضوع شاه شجاع نیز مرید او گردید .

حافظ نیز در شعر زیر ، تزویر و ریاکاری عماد فقیه را مورد نقد قرار داده و از گربه او با استعاره ( گربه زاهد
sticker) یاد کرده و به سالِکِ ساده دل و خوش باور که با استعاره ( کبکِ خوش خرام ) از او یاد نموده ، هشدار می دهد تا فریب ریاکاری امثال عماد فقیه را نخود .
 

     صوفی نهاد دام و سرِ حُقّه باز کرد
     بنیاد مکر با فلکِ حلیه ساز کرد

     ای کبکِ خوش خرام کجا می روی ؟ بایست
     غَرّه مشو که گربه زاهد نماز کرد


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

البته درباره استعاره ( گربه زاهد sticker) ، چالش حافظ بیشتر با مفهوم آن یعنی ، تزویر و ریا و کرامت تراشی برای فریب خلق توسط صوفیان است نه صرفاً یک مصداق خاص ، لذا بخاطر همین نگاه فراگیر و افق بلندِ جهان بینی نقادانه وی می باشد که شعر او از تنگنای زمان ، مکان و شخصِ خاص ، فراتر رفته و در هر برهه از روزگار ، مصادیقِ خاص خود را می یابد .

stickerجالب است که بدانید اغلب کسانی که قصد نقد اقطاب صوفیه را دارند ، از استعاره ( گربه
sticker) استفاده کرده اند . مانند عبید زاکانی که در داستان گربه و موش ، به همین موضوع پرداخته :


     مژدگانی که گربه تائب شد
     زاهد و عابد و مسلمانا

     بود در مسجد آن ستوده خصال
     در نماز و نیاز و افغانا

     گربه چون موشکان بدید بخواند
     رزقم امروز شد فراوانا

     موشکان را گرفت و زد به زمین
     که شدندی به خاک یکسانا

     جان من پند گیر از این قصه
     که شوی در زمانه شادانا


👈 برای مطالعه متن کامل شعر فوق ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره :

سعدی برای اینکه درنده خویی و خباثتِ اقطاب صوفیه را توصیف نماید ، تنها به استعاره گربه ( sticker ) ، اکتفاء نکرده و آن ها را به ( پلنگانِ درنده ی صوف پوش ) ، ( کژ دُم ) و ( سگ sticker ) تشبیه نموده :


      نه پرهیزگار و نه دانشورند
     همین بس که دنیا به دین می‌خورند

     که زنهار از این کژدمانِ خموش
     پلنگان درندهٔ صوف پوش

     که چون گربه زانو به دل برنهند
     و گر صیدی افتد ، چو سگ در جهند


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

stickerامام باقر (ع) نیز اقطاب و سرانِ صوفیه را افرادی خبیث و پلید نامیده :


کلینی (ره) (۳۲۹ق) در کتاب اصول کافی که از منابع اربعه شیعه است ( ج 2 ص 309 ) از امام باقر (ع) روایت نموده :

ایشان با مشاهده ابوحنیفه و سفیان ثوری ، آن دو را با عبارتِ ( هَؤُلاَءِ اَلْأَخَابِثَ ، اَلصَّادُّونَ عَنْ دِينِ اَللَّهِ ) توصیف فرمودند ، یعنی : ( افرادی خبیث ، پلید و راهزنانِ دینِ خدا و بزرگترین مانع بر سر راه هدایت انسان ها )


👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


تبصره :

 

علامه ملا صالح مازندرانی نیز در شرح کبیر خود بر کتاب کافی ( ج 6 ص 383 ) در ذیل حدیثِ فوق می فرماید :


( سفيان هو سفيان بن سعيد بن مسروق الثورى و كان من المتصوفة المعترضين على أهل البيت (عليهم السلام) و كان له أيضا منزلة عظيمة عند الخلفاء و أهل الجور و كانا مرجعى الطواغيت .)

یعنی : ( سفیان ثوری از متصوفه و دشمنان سرسخت اهل بیت علیهم السلام می باشد که از جایگاهی ویژه و منزلتی عظیم در نزد خلفای ستمگر برخوردار بوده و همچنین مرجعِ بزرگی برای طواغیت ، محسوب می گردید ) .


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker یکی از القائات شیطانی صوفیه برای دور نگه داشتن مریدان خود از نقدهای مخالفان و پنهان ماندن ماهیت متزلزل و باطل تصوف ، این است که نقدهای فقهاء و علمای دین را ( اِفتی بِغَیر عِلم ) و غیر متخصصانه می نامند . حال آنکه این سخن ، فریبی بیش نیست .

sticker توصیه اکید ما به علاقمندان به تحصیل علوم معرفتی این است که عرفان را از سرچشمه ی زلال و اصلی آن ، یعنی قرآن و اهل بیت (ع) فرا گرفته و همانطوری که در سایر امور زندگی و مبتلابه خود به متخصص مراجعه می کنند ، بنحو اولی در این گونه مسائل به علما و فقهای عظام شیعه مراجعه نموده و به هیچ عنوان تحت تاثیر تبلیغات واهی فرقه های مختلف صوفیه و عرفان های نوظهور قرار نگیرند .


     ای  صوفی شهر ، از تو بیدارتریم
      در فهمِ معانی ز تو هُشیارتریم

     هرگز نخورم فریبِ افسانه ی تو
      انصاف بده ، کدام پُرکارتریم ؟

 sticker برگرفته از دروس نقد تصوف سیدرضا نوعی ( حکیم )sticker


امضاي حکيم

🔴شبهه خاتم بخشی علی (ع) و تضادِ آن با حضورِ قلب در نماز ⁉️

sticker مخالفین شیعه سعی دارند تا با القاءِ شُبهه درباره ی آیه ی ولایت ( 55 مائده ) ، بزرگترین دلیلِ قرآن بر امامتِ علی (ع) را انکار نمایند .😳

شبهه ای که ابتدا از طریق فخر رازی و سپس وهابیونِ معاصر مطرح می گردد عبارت است از ( پارادوکس و تضادِ خاتم بخشی علی (ع) در نماز ، با حضور قلبِ او  در عبادت ) ، البته اغلب به داستان بیرون کشیدن تیر از پای ایشان نیز استناد می کنند .


🔵 اکنون به شبهات مزبور براساس منابع معتبر اهل سنت پاسخی مستدل داده و قضاوت را به مخاطبینِ فهیم و منصف ارجاع می دهیم :


sticker داستان جعلی کشیدن تیر از پای علی (ع) در حال نماز ، برای اولین بار در قرن هفتم توسط فخر رازی مطرح شده و متأسفانه به تَبَعِ او ، ابتدا در کتاب کشف الیقین علامه حلی ( متوفای 726 ق) و سپس در ( ارشاد القلوب ، انوار نعمانیه ، المناقب المرتضویه ، منهاج البراعة ) آمده ، اما بدلیل اینکه در هیچ کدام از منابع مزبور سندی برای آن ذکر نشده ، فلذا قابلِ استناد و احتجاج نیست .

sticker در صحیح بُخاری و صحیح مُسلِم که از معتبرترین منابعِ اهل سنت می باشند ، روایت شده که ابو قتاده می گوید :

پیامبر (ص) را مشغول نماز خواندن دیدم ، در حالیکه اُمامه ( فرزند خردسال زینب ) بر دوش ایشان بود و هنگامیکه به سجده می رفت او را به زمین می گذاشت و وقتی می خواست برای قیام بلند شود ، دوباره او را بر روی شانه ی مبارکش می گذاشت .

📚(( صحیح بخاری حدیث 516 )) (( صحیح مسلم  حدیث 543))

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


stickerحاکم نیشابوری نیز که از محدثان بزرگ اهل سنت است ، روایت کرده که پیامبر (ص) در حالِ نماز ، یک مرتبه حسن (ع) و بار دیگر حسین (ع) را بر شانه ی مبارکش می گذاشت . و در روایت دیگر نیز نقل کرده که سجده ی نمازِ ایشان ( در نماز جماعت ) طولانی تر از حد معمول شد ، لذا وقتی علتِ آن را از محضرش سئوال کردند ، پیامبر (ص) فرمودند : فرزندم حسین (ع) در حال سجده بر پشت من قرار گرفت و من برای اینکه حالِ خوشِ کودکانه اش را بهم نزنم ، سجده ام را طولانی کردم .

💥حاکم نیشابوری در ادامه به صحیح بودن هر دو حدیث ، تصریح کرده .


📚(( المستدرک علی الصحیحین ج 3 ص 181-183))
 

👈برای مشاهده سند ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


کسانی که خاتم بخشی علی (ع) در رکوع نماز مستحبی را در تضاد با مقاماتِ عالیه ی بندگی و حضور قلب در نماز ، قلمداد می کنند ، احادیثِ صحیحِ فوق که از معتبرترین منابع حدیثِ آنها در خصوصِ پیامبر (ص) نقل شد را چگونه توجیه خواهند کرد❓

آیا درباره ی رسول اکرم (ص) نیز می توانند ( معاذ الله ) بگویند که در نمازهایش حضور قلب نداشته ⁉️😳


sticker در صحیح مُسلم که از معتبرترین منابع اهل سنت است روایت شده که پیامبر (ص) در نماز جماعت ، خطاب به مأمومین فرمودند :

أَيُّهَا النَّاسُ ، إِنِّي إِمَامُكُمْ ، فَلَا تَسْبِقُونِي بِالرُّكُوعِ وَلَا بِالسُّجُودِ ، وَلَا بِالْقِيَامِ وَلَا بِالِانْصِرَافِ ، فَإِنِّي أَرَاكُمْ أَمَامِي وَمِنْ خَلْفِي ثُمَّ قَالَ : وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ ، لَوْ رَأَيْتُمْ مَا رَأَيْتُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَلَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا

💥 یعنی : ای مردم ، در رکوع و سجده بر من پیشی نگیرید ، زیرا من شما را نه تنها از جلو ، بلکه از پشتِ سَر نیز می بینم 😳


📚(( ترجمه صحیح مسلم ج 1 ص 430 ))


👈برای مشاهده سند ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


✔️ این سخن پیامبر (ص) ، کنایه از چشمِ ملکوتی و سعه ی وجودی ایشان است که نماز ، مانع از احاطه ی ولائی حضرتش به مُلک و ملکوت و توجه به حالِ مأمومین ، نخواهد شد و همین مقام نیز برای علی (ع) به حکم اتحاد ولائی و نوری با رسول اکرم (ص) ، ثابت است💞 .

👈 اما این معارفِ عالیه را چه داند آنکه اُشتُر می چراند .


✔️از طریق شیعه نیز روایت شده که امیرالمومنین (ع) ،خطاب به یکی از اصحابِ خود بنام ( رُمَیله ) فرمودند :

    ( يَا رُمَيْلَةُ لَيْسَ يَغِيبُ عَنَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا مُؤْمِنَةٌ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا إِلَّا وَ هُوَ مَعَنَا وَ نَحْنُ مَعَهُ كَذَا )

👈یعنی : هيچ مؤمنى در شرق و غربِ عالم از نظرِ ما پنهان نيست .👉


📚(( بحار الانوارج26 ص 140 و ارشاد القلوب ج 2 ص 282))


sticker آلوسی که از مفسران مشهور اهل سنت است شعر زیبائی را از قول ابن جوزی در مورد عدمِ تزاحمِ خاتم بخشی علی (ع) با حضور قلبِ ایشان در نماز ، نقل کرده که ترجمه ی آن بشرح ذیل می باشد :

نوشيد و به دیگران نیز می نوشاند ، و این مَستی ، هرگز او را از توجّه به ساقی و از مردم ، غافل نمي سازد . زیرا مَستیِ او در اختيارِ اوست ، تا جايي كه توانسته همانند انسان هاي هوشيار عمل كند ؛ پس او در تجمیعِ حالاتِ مختلف با یکدیگر و جمعِ صفاتِ أضداد ، يگانه و مُنحصر به فرد است .

📚(( تفسیر روح المعانی ج 6 ص 169))

👈برای مشاهده سند ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉           

🛑سخن آخر آنکه سیوطی در ( حامع الاحادیث ج 28 ص 120 حدیث 30798) و ابن ابی شیبه در ( مصنف ج 2 ص 144 حدیث 7478) و نیز کنز العمال حدیث ( 22627) روایت نموده اند که :

            «كَانَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ يَقْتُلُ الْقَمْلَةَ فِي الصَّلَاةِ حَتَّى يَظْهَرَ دَمُهَا عَلَى يَدِهِ»

یعنی : عمر بن خطاب در نماز طوری شپش های بدنش را می کُشت که دستش آغشته به خونِ شپش ها می شد . 😳🤨


👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


✔️ اکنون سئوال جدی ما از وهابیون و دشمنانِ امیرالمومنین (ع) این است :

شما که بدنبالِ شبهه افکنی درباره آیه ولایت و  تشکیک در خاتم بخشی علی (ع)  به بهانه واهی تضادِ آن با حضورِ قلب در نماز می باشید ، حضورُ قلبِ جنابِ عُمَر را  چگونه با روایاتِ فوق که در منابعِ معتبر خودتان آمده ، می توانید توجیه نمائید  ! ؟

👈چگونه کُشتن شپش در نماز با آیه ( الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ) قابل جمع می باشد ؟

 

      حق روز ازل كُلِّ نِعَم را به علی داد
     بینِ حكما ، حُكمِ حِكم را به علی داد

     معنای یدالله همین است و جز این نیست
     كاتب كه خدا بود ، قلم را به علی داد

     می‌خواست به تصویر كشد قدرت خود را
     در معركه شمشیرِ دو دَم را به علی داد

     یارانِ ولایت ، به خدا اهلِ بهشتند
     گو حیدری‌ام ، یار دلم را به علی داد


stickerبرگرفته از دروس امام شناسی سید رضا نوعی (حکیم ) sticker
 


امضاي حکيم

sticker محيى الدّين در « فَصّ داودى از کتاب فُصوص الحكم» ، ادعای واهی خود مبنی بر عدم تنصيصِ رسول الله (ص) به خلافتِ أحدى بعد از ایشان را اینگونه بیان نموده :

( وَ لِهَذا ماتَ رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ ( وَ ءَالِهِ ) وَ سَلَّمَ وَ ما نَصَّ بِخِلافَتِهِ عَنهُ إلَى أحَدٍ وَ لا عَيَّنَهُ  ...)

رسول خدا صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم از دنيا رفت و نصّى از خود براى خلافتِ پس از خودش براى كسى بجاى نگذاشت ، و خليفه‏ اى را تعيين نكرد ... 😳

✅تمامی شارحان فصوص الحکم که عمدتاً از ارادتمندان ابن عربی نیز بوده اند ، عبارات فوق را منطبق با مرام اهل سنت می دانند ، بعنوان مثال : علامه سید حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد  تصریح نموده که ابن عربی در فص داودی بر اساس مرام اهل سنت سخن گفته و علامه حسن زاده آملی نیز در کتاب ممد الهمم ، فرموده :

شیخ چون معصوم نیست ، لذا کشف او را بحسب معتقَد و سوابق انس و الفت ، اشتباهی روی آورده است .

📚(( کتاب روح مجرد ، ص 338)) و (( ممدالهمم در شرح فصوص الحکم ص 409 - 410))

🔴اما حجت الاسلام محمد حسن وکیلی در نظریه ای  شاذ و شگفت انگیز مدعی شده 👈(( نکته چهارم : حق اینست که اصلاً این عبارت دلالتی بر سنی بودن ابن عربی ندارد تا حمل بر تقیه و امثال آن شود ؛ بلکه اشاره‌ای به مکتب تشیع است ))😳

👈برای مشاهده متن کامل عبارات و توجیهات آقای وکیلی ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

اینک برای تنویر اذهان ، ذیلاً به نقد و بررسی توجیهات مغالطه آمیز آقای وکیلی می پردازیم :

(1) - آقای وکیلی می گوید : (( مقدمه اول : از دید محیی‌الدین دو نوع خلیفه وجود دارد: خلیفة الله و خلیفة رسول الله )) ، (( مقدمه دوم: اهل تسنن در اعتقاد مشهور خود می‌گویند خلفاء راشدین ، خلفای رسول الله هستند ... و خلاصه ، اهل تسنن هیچگاه نمی‌گویند که عمر و ابوبکر خلیفه الله می باشند ، ولی شیعه معتقد است که پس از حضرت رسول اکرم  (ص) باید به اهل بیت علیهم السلام مراجعه نمود که ایشان خلیفة‌الله هستند ... ))

🔘وکیلی با عبارات مغالطه آمیز خود سعی دارد به مخاطب القاء نماید که از نظر شیعه ، جانشین پیامبر (ص) فقط بعنوان خلیفة الله ، تلقی می گردد و اهل سنت نیز جانشینان پیامبر (ص) را صرفاً خلیفة الرسول می دانند . حال آنکه چنین تقسیم و تخصیصی هرگز مورد وفاق و قبول فریقین نمی باشد ، زیرا لقب خلیفة الله و خلیفة الرسول در بین هر دو طایفه ی شیعه و سنی به یک نسبت بکار رفته است .

✔️توضیح اینکه :

(الف ) - در مکتب تشیع ، امامان معصوم و جانشینان برحق پیامبر (ص) ، هم بعنوان (خلیفة الله) و هم با لقب(خلیفه رسول الله) معرفی شده اند که بعنوان نمونه بذکر جند روایت بسنده می نمائیم :

⚡️عن اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : ... إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللهِ وَخِلَافَةُ الرَّسُولِ (ص)  ...

⚡️قالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : ... أَنَا خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ وَ وَزِيرُهُ وَ وَارِثُهُ ....

⚡️امیرالمؤمنین (ع) قال : أَنَا خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ فِيكُمْ ....

⚡️و عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:  عَلِيٌّ وَلِيُّ اَللَّهِ وَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ...

⚡️عنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَلِيفَةُ اَللَّهِ وَ خَلِيفَتِي ...

👈 برای مشاهده ی ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) ، ( سند 3 ) ، ( سند 4 ) ، ( سند 5 ) ، ( سند 6 ) ، ( سند 7 ) و ( سند 8 ) کلیک کنید . 👉

💥تبصره : با توجه به احادیث فوق ، روشن شد که در مکتب تشیع ، هر دو واژه ی ( خلیفة الله ) و ( خلیفة الرسول ) هیچ گاه از یکدیگر جدا و منفک نبوده و ادعای آقای وکیلی مبنی بر اینکه شیعه فقط قائل به خلیفة الله است ، سخنی نادرست و مغایر با آموزه های اهل بیت (ع) می باشد .

( ب ) : همچنین برخلاف ادعای آقای وکیلی که می گوید : (( اهل سنت صرفاً قائل به (خلیفة الرسول ) است و ابوبکر و عمر را خلیفة الله نمی دانند )). 😳

👈باید دانست که بر اساس شواهد مستند ذیل ، اهل سنت قائل به ( خلیفة الله ) نیز بوده و این مقام و لقب را از صدر اسلام تا کنون به خلفاء راشدین و حتی خلفای اموی و عباسی نیز نسبت داده و می دهند ، بعنوان نمونه :

🔘عن عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: « وَلِيّنَا أَبُو بَكْرٍ فَكَانَ خَيْرَ خَلِيفَةِ اللَّهِ، وَأَرْحَمَهُ بِنَا، وَأَحْنَاهُ عَلَيْنَا»

یعنی : عبدالله بن جعفر می گوید : مولای ما ابوبکر بهترین خلیفة الله است ...

⚡️حاکم نیشابوری در المستدرک ( ج 3 ص 84 ) ذیل روایت فوق می گوید : هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ الْإِسْنَادِ ، ذهبی نیز در تعلیقه ی خود ، به صحیح بودن روایت تصریح نموده  .

⚡️ضمناً أبو إبراهيم المزنی در السنن المأثوره همین روایت را با سند دیگر آورده است .

👈برای مشاهده ( سند 1 ) و ( سند 2 کلیک کنید . 👉

🔘ابوبکر در نخستین خطبه‌اى که پس از احراز کرسى خلافت ایراد کرد، خودش را خلیفة الله برگزیده نامید و چنین گفت :

«و قد استخلف الله علیکم خلیفة لیجمع به الفتکم ... ».

 یعنی : همانا من خلیفة اللهی برگزیده هستم تا شما را متفق نمایم ...

👈برای مشاهده ( سند 1  ) و ( سند 2 ) کلیک کنید . 👉

🔴آقای وکیلی به روایتی استناد نموده که طبق آن گروهی ، ابوبکر را خلیفة الله خواندند ، اما ابوبکر گفت من خلیفة الرسول هستم . در صورتیکه :

 اولاً : محدثان اهل سنت روایت مزبور را غیر معتبر و ضعیف می دانند بعنوان مثال در مسند احمد بن حنبل در ذیل آن آمده : إسناده ضعيف لانقطاعه، , فانها من رواية إبن أبي مُلَيْكَة و هو لم يُدرك الصديق قطعاً .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ثانیاً : چنین روایتی ، درست بر خلاف مدعای آقای وکیلی است زیرا بخوبی بیانگر آن است که همواره  در بین قاطبه ی اهل سنت دیدگاه خلیفة اللهی نسبت به ابوبکر وجود داشته است .

ثالثاً : ابن اثیر در ( النهایه فی غریب الحدیث ) مشابه روایت آقای وکیلی را نقل کرده که طبق آن در پاسخ به اینکه آیا او خلیفة رسول الله (ص) است گفته :  فقال لَا. قَالَ فَمَا أنتَ؟ قَالَ: أَنَا الْخَالِفَةُ بَعْدَه ( یعنی من جامانده ای بیش نیستم ) .

⚡️ابن اثیر در ادامه و بعنوان توجیهی بر سخن ابوبکر گفته : ( إِنَّمَا قَالَ ذَلِكَ تَواضُعاً وهَضْماً مِنْ نَفْسِهِ حِينَ قَالَ لَهُ أَنْتَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ )

یعنی : ابوبکر حرف دلش را نزده بلکه این سخن را از روی تواضع و فروتنی بیان نموده .

🔘تبصره : تضاد و پارادوکسی آشکار در سخنان ریاکارانه ی ابوبکر کاملا مشهود است ، زیرا او در ابتدای خلافت ، خود را خلیفة الله نامید و از سوی دیگر طبق آن روایت ضعیف و غیر معتبر آقای وکیلی ، می گوید به من خلیفة الرسول بگوئید و سپس در جایی دیگر و طبق خبر ابن اثیر می گوید : بمن خلیفة الرسول نیز نگوئید زیرا من پس مانده ای بیش نیستم .⁉️ 😳

👈این روش مُزوّرانه ی ابوبکر آنجایی به اوج می رسد که علیرغم تظاهر به عدم تمایل به خلافت ، می گوید : اقیلونی و لست بخیرکم و علیٌّ فیکم ، در صورتیکه همین شخص با کمک عمر بن خطاب ، با زور و تزویر و خیانت ، خلافت را که حق مسلّم علی (ع) می باشد ، غصب نمود .

🔘 اما علیرغم همه ی این مسائل ، دیدگاه عموم اهل سنت به خلافت ، بعنوان ( خلیفة الله ) بود نه خلیفة الرسول ، چنانکه مردم  پس از این‌که از بیمارى ابوبکر اطلاع یافتند، باز هم او را خلیفة الله نامیده و می گفتند :

(( فقالوا : إنا لنخاف أن يكون خليفة الله قد مات و ولي بعده عُمَر ))

یعنی : ما مى‌ترسیم که خلیفه  ی خدا (ابوبکر ) از دنیا برود و پس از او عمر خلافت را بر عهده گیرد . ( زیرا عمر فردی تند خو و بسیار خشن بود )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(2) - عمر نیز هرگز در دوران خلافتش خود را بعنوان خلیفة الرسول نخواند بلکه ابتدا لقب خلیفه ی خلیفة الرسول را برگزید و پس از اندکی به بهانه ی طولانی بودن آن ، لقبِ امیرالمومنین را رسماً انتخاب نمود و علیرغم این ، مردم از او نیز بعنوان خلیفة الله یاد می کردند ،بعنوان نمونه طبق روایت ابن عساکر ، عوف بن مالک درباره او می گوید :

 قال لأنه خليفة مِن خلفاء الله تعالى في الأرض وأنه لا يخاف في الله لومة لائم ...

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(3) - عثمان نیز طبق نقل ( مِنقری ) از سوی عمرو عاص بعنوان (خلیفة الله علی تبیان ) یاد می شد و  بُسْر بن أرطاة ( فرمانده سپاه شام ) در شبیخونی که به مدینه زد ، عثمان را خلیفه الله خواند و سایر مورخان نیز اطلاق لقب ( خلیفة الله ) برای عثمان را از سوی مردم تایید نموده اند .

📚( طبقات کبری ، محمد بن سعد ج 3 ص 66) ( الغارات ثقفی کوفی ص 603) و ( تاریخ طبری ج 3 ص 176) .

(4) - معاویه نیز صراحتاً خود را خلیفة الله لقب داده و این جمله ی معروفش را همه مورخان نقل کرده اند که می گفت :

( الأَرْضُ للَّهِ وَ أَنَا خَلِيفَةُ اللَّهِ فَمَا أَخَذْتُ فَلِي ، وَمَا تَرَكْتُهُ لِلنَّاسِ فَبِالْفَضْلِ مِنِّي ...)

⚡️یعنی : زمین از آن خداست و من خلیفه ی خدا هستم ...

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

📚سایر منابع ( تاریخ طبرى، طبرى، ج4، ص 283) ( مروج  الذهب مسعودی ج 3 ص53) ( الغدیر ج 8 ص 349)

(5) - اهل سنت حتی یزید علیه العنه را نیز خلیفة الله می دانند نه خلیفة الرسول و طبق نقل مورخانِ اهل سنت و از جمله مسعودی ، در آغاز خلافتش به او گفتند :

السّلام عليك يا اميرالمؤمنين ... اَصْبحتَ قد رزئتَ خليفةاللّه و اَعْطيتَ خلافةاللّه ...

⚡️و همچنین عبد الملک بن مروان را نه تنها خلیفة الله بلکه برتر از همه ی پیامبران دانسته و به او می گفتند :  إن عَبْد الْمَلِكِ خليفة اللَّه و هو أكرم عَلَى اللَّه من رسله .

📚 ( مسعودى  ج 3 ص 75) ( انساب الاشراف بلاذری ج 7 ص 397)

👈برای مشاهده ی سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(6) - خلفای عباسی نیز همانند خلفای اموی ، خود را خلیفة الله می دانستند نه خلیفة الرسول ، بعنوان نمونه :

معتضد در توجیه قتل احمد بن طیب سرخسی گفت : من با توجه باینکه پسر عموی پیامبر (ص) و خلیفة الله بر روی زمین هستم چنین فرمانی را صادر کردم ، منصور عباسی نیز خطاب به محمد بن ابی ذئب خودش را خلیفة الله می خواند .

📚( زركلى، الاعلام، ج1: ص145 ) (  المنتظم فى تاريخ الأمم والملوك ابن جوزی ، ج8 : 233 و 234.)

🔴آقای وکیلی در اواخر مقدمه دوم می گوید : ( سخن در آنست که در عامه اعتقاد به خلیفه الله نبوده و آنانکه این اعتقاد را داشته اند فاجر محسوب می شدند ... )

👈بخش اندکی از روایات مستند اهل سنت که در بالا نقل شد ، برای اثبات واهی بودن ادعای  آقای وکیلی کافی است ، مضافاً اینکه اهل سنت هیچ گاه کسانی مانند عبدالله بن جعفر ، ابوبکر و معاویه و نیز مردمانی که در ماجرای اعتراض به انتصاب عمر ، ابوبکر را خلیفة الله خواندند و نیز سایر خلفای اموی و عباسی که صراحتاً خود را خلیفة الله می دانستند را نه تنها فاجر نمی دانند بلکه نسبت به آنها نهایت تعظیم و تکریم نیز دارند .

🔘ابن عربی در موضوع ما نحن فیه می گوید :  فنقول فيه بلسان الكشف خليفة اللَّه و بلسان الظاهر خليفة رسول اللَّه ....

 از این سخن کاملا مشخص می شود که محی الدین عربی ، خلیفة الله را همان خلیفة رسول الله می داند و تفکیکی که آقای وکیلی بین این دو قائل شده از باب توجیه ما لا یرضی صاحبه می باشد زیرا ابن عربی به وضوح می گوید :

👈 خلیفه کسی است که ما از نظر کشف و عرفان به او خلیفة الله می گوئیم و اهل ظاهر از همان شخص با لفظ خلیفة الرسول یاد می کنند .

🔘آقای وکیلی در توضیح سخن ابن عربی بیانی دارد که عین عبارت او  این است :

⚡️(  محیی‌الدین می‌گوید علت معین نکردن خلیفه آن نبود که مردم با شوری مسأله را حل و فصل کنند بلکه آن بود که خلیفةاللهی در امت وجود داشت که باید همه به دنبال وی می‌رفتند و آن را شناخته و از او تبعیت می‌نمودند .... )

⚡️سپس تحت عنوان نکته ششم می گوید :

( از مجموع این عبارات مسلم می‌شود که محیی‌الدین معتقد است پس از حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، خلیفةاللهی در امت هست ... که مردم باید آن خلیفةالله را پیدا کرده و از وی تبعیت کنند ... )

✔️اگر سخنان فوق را ابن عربی به زبان می آورد جای هیچ تعجب و استبعادی نبود لیکن صادر شدن چنین عباراتی آنهم از قلم یک روحانی شیعه ، موجب شگفتی و عذری بدتر از گناه محسوب می گردد .

💥زیرا ادعای آقای وکیلی مبنی بر اینکه پیامبر (ص) صرفاً به همین اندازه که می داند در جامعه خلیفة الله وجود دارد ، اکتفاء نموده و آنگاه از مردم انتظار داشته باشد که : 👈 ( خودشان بدنبال خلیفة الله رفته و آن را شناخته و از وی تبعیت کنند ) 👉  هم مخالف نص قرآن کریم و هم مغایر با سیره و سنت رسول اکرم ( ص ) می باشد :

⚡️اولاً مخالف سنت و سیره است زیرا :

پیامبر (ص) در طول بیست و سه سال دوره ی رسالت ، به روش های گوناگون و فرصت های مناسب ، اقدام به معرفی امیر المومنین (ع) بعنوان ولی ّ ، وصی و خلیفه ی بعد از خود در میان امت نموده است که احادیث متواتر و مورد اتفاق فریقین مانند : ( حدیث وصایت ، احادیث مواخات ، حدیث منزلت ، حدیث غدیر و ... ) شاهدی صادق بر آن می باشد .

⚡️ثانیاً مخالف قرآن است به این دلیل که :

قرآن کریم در آیه 67 سوره مبارکه مائده که بعنوان ( آیه تبلیغ ) شهرت دارد ، صراحتاً به پیامبر اکرم (ص) در واقعه ی غدیر دستور مؤکّد داده و می فرماید :

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ

یعنی : ای رسول من اگر علی (ع) را برای مردم به عنوان امام و خلیفة الله ، معرفی نکنی ، چنان است که اصلاً رسالتِ مرا  بجای نیاورده ای .

🔘لذا با توجه به چنین حقیقتی است که رهبر فقید انقلاب امام خمینی رحمة الله علیه در تعلیقه بر فصوص ، سخنان ابن عربی در فص داودی را برنتابیده و در رد آن می فرماید :

فَكَذا الْخِلافَةُ الظّاهِرَةُ؛ وَ المَنْصَبُ الإلَهىُّ أمْرٌ خَفىٌّ عَلَى الْخَلْقِ لابُدَّ مِن إظْهارِهِ بالتَّنْصيصِ وَ لَعَمْرُ الْحَبيبِ يكونُ التَّنْصيصُ عَلَى الْخِلافَةِ مِن أعْظَمِ الْفَرآئِضِ عَلَى رَسولِ اللَهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ. فَإنَّ تَضْييعَ هذا الامْرِ الْخَطيرِ الَّذى بِتَضْييعِهِ يَتَشَتَّتُ أمْرُ الامَّةِ وَ يَخْتَلُّ أساسُ النُّبُوَّةِ وَ يَضْمَحِلُّ ءَاثارُ الشَّريعَةِ، مِن أقْبَحِ الْقَبآئِحِ الَّتى لا يَرْضَى أحَدٌ أنْ يَنْسِبَها إلَى أوْسَطِ النّاسِ فَضْلًا عَن نَبىٍّ مُكَرَّمٍ وَ رَسولٍ مُعَظَّمٍ.

 👈خلافت ظاهريّه. و منصب الهى امرى است پنهان از افكار و انديشه مردم، و چاره ای نيست مگر آنكه با تصريح و تنصيص آنرا اظهار و تعريف نمود .

💥و سوگند به جان دوست كه تنصيصِ بر خلافت از عظيم‏ترين فرائض و واجبات است بر رسول اكرم (ص) ، و تضييع و إهمال در آن ، امر امّت را متشتّت و متفرّق نموده و اساس نبوّت و شریعت را مختل و مضمحلّ نموده و از زشت‏ترين أعمال زشتى است كه هيچكس راضى نيست آنرا به يكى از مردمان عامّى و متوسّط الدِّراية نسبت دهد، تا چه رسد آنرا به پيامبر عظیم الشأن اسلام (ص) نسبت داد .

👈 برای مشاهده ( سند 1 ) و ( سند 2 ) کلیک کنید . 👉

🔴 آقای وکیلی در همان نکته ششم می گوید :

آن خلیفة اللهی را که باید مردم او را پیدا کرده و از وی تبعیت کنند .... دارای مقام امامت حقیقی و بی‌واسطه است و اشرف مردم است و آن کس ابوبکر و عمر نیستند 👈و هر کس که هست یا از اهل بیت است یا از موالیان خاص ایشان که در جرگه اقطاب سلمانیین داخل شده و به برکت اهل بیت علیهم السلام به منبع احکام راه یافته است👉  ، 👈 و آن کس همان خاتم الاولیاء است  که مصداق این خاتم الاولیاء در آخر الزمان حضرت مهدی سلام الله علیه می‌باشد 👉

✔️از نظر شیعه مصداق منحصر بفردِ خلیفة الله و امام حقیقی فقط امیر المومنین و سایر امامان از اهل بیت (ع) می باشند که آن هم منوط به تعیین و تنصیص الهی و ابلاغ نبوی (ص) می باشد و هرگز سلمان و اقطاب سلمانیین را در آن جایگاه منیع ، محلی از اعراب نخواهد بود .

✔️اما اینکه می گوید : (  آن شخص همان خاتم الاولیاء است .. ) ، هرگز مورد قبول ابن عربی نیست زیرا او امیر المومنین (ع) و سایر امامان معصوم (ع) و حتی امام زمان (عج) را مصداق خاتم الاولیاء نمی داند بلکه تصریح نموده که ( عیسی خاتم الاولیاء مطلقه و خودش نیز ختم الاولیاء می باشد ) .

توضیح اینکه :

سید حیدر آملی که از اکابر عرفای شیعه و از پیروان و مروجان مکتب ابن عربی است ، در کتاب مقدمات شرح خود بر فصوص الحکم ( المقدمات من نص النصوص ص 182) می گوید :

و ذهب الشیخ ابن العربی الی 👈 انّ خاتم الأولیاء مطلقاً هو عیسی بن مریم علیه السلام، و خاتم الأولیاء مقیّدا هو نفسه. 👉و قد وجدنا هذا القول و الرأی، به‌اتفاق اکثر المشایخ و العلماء –  بعد الأنبیاء و الأولیاء – انّه خلاف العقل و النقل و الکشف.

یعنی : محیی الدین عربی اعتقاد دارد که حضرت عیسی بن مریم علیه السلام خاتم الاولیاء مطلقه است و خودش را خاتم الاولیاء مقید می‌داند .

⚡️سید حیدر نیز این بی ادبی و گستاخی محی الدین عربی را برنتابیده و مردانه و غیورانه خطاب به او می گوید :
 
( لیکون حاله فی ذلک کحال من قال یداک أوکتا و فُوک نَفَخَ ) بعنی : خیلی دستت را بالا گرفته و حرف بزرگتر از دهانت می زنی ! ؟

آنگاه سید حیدر در رد نظریه ابن عربی می فرماید : ما و مشهور مشایخ و علماء بعد از پیامبران و اولیاء این سخن ابن عربی را مخالف عقل و نقل و کشف می دانیم .

سید حیدر آملی در ادامه می گوید : الکمّل ایضاً ذهبوا الی انّ خاتم الأولیاء مطلقاً هو علیّ بن ابی طالب علیه السلام، و خاتم الأولیاء مقیّدا هو المهدی علیه السلام الذی هو سبطه و ذریته من اهل بیته.

یعنی : کُمَّلین معتقدند که علی بن ابیطالب علیه السلام خاتم الاولیاء مطلقه است و حضرت مهدی علیه السلام خاتم الاولیاء مقید و از اهل بیت و نیز فرزندان امام علی (علیه السلام) می باشد .

📚( المقدمات من نص النصوص ص 182)

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘ابن عربی خود را خاتم الولایه می داند و می گوید : (  أنا ختم الولایه دون شک ) و در جای دیگر نیز می گوید :  «عسی أن أکون ممن ختم الله الولایة بی و ما ذلک علی الله بعزیز»

👈برای مشاهده ( سند 1 ) و  ( سند 2 ) کلیک کنید . 👉

🔘محی الدین ،  ابوبکر را صاحب سرّ پیامبر (ص ) و در رتبه و مقام ، با ایشان برابر دانسته و می گوید :

فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم رجل لانه صاحبُ صدّیقیّه و صاحبُ سرّ . فهو من کونه صاحِبَ سرٍّ ، بین الصدّیقیّه و نبوّه التّشریع و یُشارکُ فیه ، فلا یَفضُلُ علیه مَن یشارکُهُ فیه بل هو مساوٍ له فی حقیقته فافهم ذلک .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

⚡️همچنین او ابوبکر را از همه ی خلق برتر و شایسته احراز مقام امامت می داند و می گوید : ( و عرف الناس حینئذ فضل ابی بکر علی الجماعة فاستحق الامامة والتقدیم )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘محی الدین عربی در توضیح صفات و ویژگی های قطب می گوید :

( در هر زمان فقط یک قطب وجود دارد و او از مقربین و برترین مردمان عصر خود می باشد ) و در ادامه می گوید :

( و منهم من يكون ظاهر الحكم، و يجوز الخلافة الظاهرة كما حاز الخلافة الباطنة من جهة المقام : كأبي بكر ، و عمر ، و عثمان ...)

یعنی : برخی از این اقطاب بطور هم زمان و توأماً از خلافت ظاهری و باطنی برخوردار می باشند مانند ابوبکر ، عمر و عثمان ...

👈برای مشاهده ی سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

⚡️تبصره : آقای وکیلی در نکته پنجم خود ، ابن عبارت را از فص هارونی نقل کرده ( و مثل ما قيل في حق ابى بكر انه خليفة رسول اللَّه صل الله علیه و آله ) و سپس درباره ی فلسفه ی بکار بردن لفظ ( قیل ) در عبارت مزبور توسط ابن عربی می گوید : ( محی الدین نسبت خلافت از رسول الله را هم درباره ابوبکر با قیل بیان می‌کند تا بطلان آن را هم اشاره کرده باشد)

💥جای سئوال است که آقای وکیلی چگونه محکمات سخنان ابن عربی که در بالا تنها به گوشه ای از آنها درباره ی فضائل ابوبکر و عمر و عثمان و شایسته خلافت ظاهری و باطنی بودن آنان اشاره نمودیم را نادیده می گیرد اما با کمال شگفتی و تعجب ، لفظ ( قیل ) را در سخن محی الدین قرینه ای محکم دال بر شیعه بودن او  می داند .  

💥 آیا با تشبث به چنین دلایل سست و أَوْهَنَ مِن بَيْتِ الْعَنْكَبُوت می توان یک سنی متعصب را بعنوان یک شیعه ی اثنی عشری ،  معرفی نمود . ⁉️

💥روش آقای وکیلی در شیعه تراشی به زبان عامیانه آن چنان است که اگر بفرض ابن عربی زنده شود و بگوید ( به پیر و پیغمیر سوگند که من سنی مذهب هستم ) ، جناب وکیلی طبق مبانی خود ، آنرا رد نموده و لابد خواهد گفت : اتفاقاً از همین نحوه ی بیان وی کاملاً واضح است که او شیعه ی خالص می باشد . ⁉️😳😄

💥و اگر از ایشان سئوال کنیم که حالا شیعه بودنش هیچ ، چگونه خالص بودنش را استنباط کردید ، لابد پای مکاشفات عرشی خود را به میان می آورد .

👈 پناه بر خدا از این جریان فکری و تبعات سوء آن . 🙏

🔘 از نظر ابن عربی ( برخلاف ادعای آقای وکیلی ) ، خاتم اولیاء در آخر الزمان ؛ شخص دیگری غیر از امام زمان (عج) می باشد ، کما اینکه در توضیح مقام خاتم الاولیاء و تقابل آن با مقامِ مهدی (عج) می گوید :

 و أما ختم الولایه المحمدیه فهو أعلم الخلق بالله لا یکون فی زمانه ولا بعد زمانه أعلم بالله وبمواقع الحکم منه فهو و القرآن إخوان کما أن المهدی و السیف .

یعنی : و اما ختم کننده ولایت محمدی (خاتم الاولیاء) داناترین مردم به خداست و احدی نه در زمان او و نه بعد از او داناتر از او به خداوند و جایگاه احکام الهی نخواهد بود. و خاتم الاولیاء برادر قرآن است همانطوری که مهدی و شمشیر با هم برادرند .

⚡️توضیح اینکه : محی الدین عربی در عبارات فوق بین خاتم اولیاء و مهدی (عج) ، قائل به تقابل بوده و آن دو را ، دو شخصِ متمایز معرفی کرده و تصریح می کند : ( خاتم الاولیاء برادر قرآن است ، اما مهدی (عج) و شمشیر با هم برادرند . ) 😳

⚡️در مطالب بالا متذکر شدیم که ابن عربی ، عیسی (ع) را خاتم الاولیاء مطلقه و خودش را خاتم الاولیاء مقید می داند .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

حجت الاسلام و المسلمین دکتر احمد بهشتی در مقاله ای تحت عنوان وحیانیت و عقلانیت عرفان از نظر امام خمینی (ره) ، انحرافات فکری ابن عربی را مورد نقد قرار داده که اصل مقاله در پرتال رهبر فقید انقلاب امام خمینی (ره) موجود است ، ایشان سخن محی الدین در فص داودی مبنی بر عدم تنصیص به خلافت و تقسیم خلیفة الله و خلیفة الرسول او را بسیار محققانه و  عالمانه به چالش کشیده و مورد نقد قرار داده که بعنوان حسن ختام ، فرازی از فرمایشات ایشان را نقل نموده و مطالعه اصل مقاله را به عزیزان توصیه می نمایم :

📝ایشان در مقاله مزبور می نویسد :

ابن عربی که خود را کشّاف حقایق می شناسد و به کشّافیت خود بسیار مغرور است ، معتقد است که عارف کامل، به جز در مسألۀ زیادت و نقصان، فرقی با پیامبر ندارد ، از این رو به زبان کشف ، باید او را «خلیفة الله » و به زبان ظاهر ، «خلیفۀ پیامبر خدا» نامید.

نتیجۀ سخن این است که تمام خلفای ظاهری ، خلفای خدایند و فرقی میان علی بن ابی طالب علیه السلام و معاویه بن یزید و هارون و مأمون و حتی متوکل نیست ! زبان کشف ، آن ها را خلفاء الله  و زبان ظاهر، آن ها را خلفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می نامد.

از نظر او پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله نیازی نداشت که خلیفه تعیین کند و به همین جهت، کسی را تعیین نکرد و به نصّ خویش، مقام خلافت را به کسی نسپرد؛ چرا که او می دانست که در میان امت کسانی هستند که مقام خلافت را بدون واسطه از خداوند می گیرند و نیازی به پا در میانی آن حضرت ندارند ! و اگر کسی را تعیین می کرد ، افراد دیگر را از آن محروم می نمود ؛ ولی چنین نکرد تا سفرۀ خلافت برای همگان گسترده  باشد.

💥بسیار دشوار است که مسلمان منصف چنین مطلبی را پذیرا گردد ؛ تا چه رسد به عارف وارسته ای که مراحلی از سیر و سلوک را پشت سر گذاشته باشد .

👈برای مشاهده اصل مقاله ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔴جمع بندی و نتیجه :

🔘روش پسندیده در توجیه سخنان اشخاص ، ارجاع متشابهات به محکماتِ آراء و نظرات آنهاست ، حال آنکه آقای وکیلی که از طرفی شیعه ی خالص بودن محی الدین را بعنوان یک پیش فرض ذهنی پذیرفته  و از سوی دیگر با تناقضات و نصوصی مغایر با مدعای خود در کلام او مواجه است ناگزیر برای رهایی خود از تنگی قافیه ، معمولا محکمات سخنان ابن عربی که عند التحقیق دال بر سنی بودن او است را با تشبث به مغالطه لفظی و معنوی و بالاخص تمسک به سخنان متشابه و دو پهلوی وی ، توجیه می کند .

🔘اینجانب به حکم ( الباطل یموت بترکه ) ، بنای پاسخ به اظهارات آقای وکیلی را نداشتم لیکن پس از چاپ کتاب ایشان تحت عنوان ( محی الدین عربی شیعه خالص ) ، بنابه تقاضای برخی دوستان برآن شدم که موضوع فوق را که از بزنگاه های عرفان است نقد نمایم ، تا ان شاء الله موجب تنویر اذهان و تسلی قلوب ارادتمندان اهل بیت (ع) باشد .

🔘اما سخن پایانی ما خطاب به آقای وکیلی این است که :

     در بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

     یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا خموش

sticker برگرفته از دروس نقد تصوف ، سید رضا نوعی ( حکیم )sticker

 

👈برای مشاهده بخش دوم نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ( اینجا ) کلیک کنید .👉

👈برای مشاهده بخش سوم نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ( اینجا ) کلیک کنید .👉

 


امضاي حکيم

تعداد صفحات : 15

درباره ما
سيد رضا نوعی حکیم
با سلام
سایت پیام شیعه برای تبیین معارف شیعه اثنی عشری و رساندن پیام حقانیت آن به گوش جهانیان می باشدکه مطالب آن در قالب مباحث تفسیری ، شرح احادیث ، شرح و نقد متون ادبی ، دروس معرفتی (عرفان نظری و عملی ) ، بررسی تطبیقی احادیث ، تقاسیر و مباحث کلام شیعه و پاسخ به شبهات دینی ، ارائه خواهد شد.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
سید رضا نوعی ( حکیم ) کانال تلگرام پیام شیعه ( حکیم )
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 285
  • کل نظرات : 74
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 14
  • آی پی امروز : 102
  • آی پی دیروز : 146
  • بازدید امروز : 1,495
  • باردید دیروز : 976
  • گوگل امروز : 214
  • گوگل دیروز : 223
  • بازدید هفته : 4,837
  • بازدید ماه : 26,570
  • بازدید سال : 26,570
  • بازدید کلی : 990,665