close
تبلیغات در اینترنت
غزل ناب
loading...

پیام شیعه | Shia

متفاوت ترین سایت مذهبی

sticker*****sticker***** sticker

شبی در گوشه ی خلوت ، غمت را یاد می‌کردم
به دورِ  بیستون می‌گشتم و فریاد می‌کردم

ندانستم گُذارِ شانه بر زلفِ تو  می افتد    
وگرنه تاقیامت خدمتِ شمشاد می‌کردم

به هر صحرا  که می‌دیدم بدام افتاده آهویی 
به یاد چشمِ مَستت ، صید را آزاد می‌کردم

نشستم همچو مجنون بر سَرِ بازارِ رسوایی    
تو  را با  مُدَّعی می‌دیدم و  فریاد می‌کردم

فریبِ خویش می‌دادم که اینک یار می آید    
به هر آوازِ  پایی ، خاطرِ خود شاد می‌کردم

sticker**********sticker


امضاي حکيم

**********

عشقِ تو گرفت از تنِ من تاب و توان را
ترسم که به پایان نرسانم رمضان را

آه ای رُطَبِ دورترین شاخه ، چه می شد؟
شیرین کنم از شَهدِ لبانِ تو دهان را

باید که به دادم برسد آن که به من داد
لبریز تراز ظرفِ دلم این هیجان را

یک بار به من گوش کن ای سنگِ صبورم
تا  پُر کنم از قصه ی تو گوشِ جهان را

**********


امضاي حکيم

غزل : دانه و دام

سید رضا نوعی سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 : نظرات ( )

sticker*****sticker*****sticker

نرگسِ مَستِ تو ، هم ساقی و هم میخانه           
لعلِ جانبخشِ لبت ، هم مِی و هم پیمانه

طـرّه ی زُلفِ تو ایمانِ فَلَک داده به باد           
خالِ دلجوی تو ، هم دام بُوَد هم دانه
      
گر مُسلمان ز تو حاجت طلبد نیست عجب        
بر سَرِ خوانِ تو ، هم مَحرَم و هم بیگانه

حاجتِ تیر و کمان نیست ، که مُرغِ دلِ من       
به هوای تو شده عاشقِ و هم بی لانه

گل دریده است گریبانِ خود از شوقِ رُخَت        
مست و شیدای تو ، هم بُلبل و هم  پروانه

آستان بوسِ تو هر صبح و مَسا ، شَمس و قَمَر   
خاکِ درگاهِ تو ، هم مسجد و هم بُتخانه
 
آن حکیمی که بُدی عاقل و فرزانه ی شهر        
شده بر روی تو ، هم عاشق و هم دیوانه

sticker*****sticker*****sticker

sticker از اشعار سید رضا نوعی (حکیم) در مدح امام حسن مجتبی علیه السلام sticker


امضاي حکيم

sticker*****sticker*****sticker

بگذار که از دردِ تو بیمار بمیرم
از آتشِ دل سوزم و تبدار بمیرم

بگذر نَفَسی از سَرِ بالینم و بگذار
از تاب و تبِ لحظه ی دیدار بمیرم

گر  دیدنِ رخسارِ تو  ای ماه ، گناه است
بگذار نگه کرده ، گنهکار بمیرم

 سَهل است ز تیرِ نگهت مُردنم ، امّا
ترسم نزنی بر دل و دشوار بمیرم

چون سایه ات ای گل ز سرم رفت ، عجب نیست
از جورِ خَس و سرزنشِ خار بمیرم

تا چند ز بی مِهریَت ای مادرِ ایام
یک بار شوم زاده و صد بار بمیرم

 مَستم کُن از آن لعلِ مِی آلوده که حیف است
 مِی ، باشد و من پیشِ تو  هشیار بمیرم

تا چند  صَبا  در  پیِ یارم  بدوانی
بگذر ز منِ خسته و بگذار بمیرم

sticker*****sticker*****sticker


امضاي حکيم

sticker**********sticker

زاهدان خواهند اسیرِ دامِ تزویرم کنند
 من نه آن صیدم که با این دام  ، زنجیرم کنند

آیتی از عشقم و  فارغ ز کُفر و دین ولی
کافر و  مُسلِم به میلِ خویش ، تفسیرم کنند

در بهای ساغری ، بخشم مَتاعِ کُفر  و  دین
گر چه یاران ، نَهی از این اسراف و تبذیرم کنند

 شورها دارم به سر ، امّا  اگر عنوان کنم
ابلهان دیوانه ام خوانند و تکفیرم کنند


sticker*****sticker*****sticker


امضاي حکيم

sticker********** sticker

از سَرِ کوی تو گیرم که روم جای دگر
کو دلی را که سپارم به دلآرای دگر

عاقبت از سَرِ کوی تو برون باید رفت
گیرم امروزِ دگر ماندم و فردای دگر

عاشقان را  طَرَب از باده ی انگوری نیست
هست مَستانِ تو را باده ز صَهبای دگر

ما گدائی درِ دوست به شاهی ندهیم
زان که این جای دگر دارد و آن جای دگر

گر به بتخانه ی چین ، نَقشِ  رُخَت بنگارند
هر که بیند ، نکند میلِ تماشای دگر

 رَهِ پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه  رُسوای دگر

sticker*****sticker*****sticker


امضاي حکيم

 *******


مرا مست کردی ، شرابی مگر  ؟
گرفتی مرا ، شعرِ  نابی مگر ؟

به ‌سوی تو می‌آیم امّا دریغ  
مرا می‌فریبی ، سرابی مگر  ؟

به جانِ من خسته آرامشی
دل آسوده ام با تو ، خوابی مگر ؟

رهاندی مرا از غمِ تشنگی  
چه سبزم به یادِ تو ، آبی مگر ؟

تویی روشنی‌بخشِ شب‌های من  
گلِ نرگسِ من ، تو ماهی مگر ؟


ز برقِ نگاهت چنان کوهِ برف
دلم آب شد ، آفتابی مگر ؟

sticker  ********  sticker
 


امضاي حکيم

 

امسال هم گذشت، کمی پیرتر شدم
از دیدنِ جهان شما سیرتر شدم

هرقدر شاخه‌شاخه رسیدم به آسمان
در خاک ریشه‌ریشه زمین‌گیرتر شدم

گفتی به عکس‌های جوانی نگاه کن
دیدم رفیق...دیدم و دلگیرتر شدم

رودم که در مسیر سراشیب زندگی
در پرتگاه عشق سرازیرتر شدم

فرقی نداشت بود و نبودم برای تو
امسال هم گذشت و کمی پیرتر شدم

sticker  ********   sticker


امضاي حکيم

🕯 (( غزل_ناب ))  🦋

تو را به خاطرِ من ، یا مرا  به خاطرِ تو ؟
خدا برای چه آورد بر زمین ما  را

من آن خلیلِ به آتش نشسته ام که خدا
دریغ کرده از او ، رنگ و بوی گُلها را

( تَبَر به دوش به دنبالِ خویش می گردم )
که بشکنم مگر این لاتِ  بی سر و پا را

ز نارِ کُفرِ تو مؤمن شدم ، نمی خواهم
صفای مسجد و  آرامشِ کلیسا را

sticker *******  sticker


امضاي حکيم

شمعِ لرزان

سید رضا نوعی چهارشنبه 15 اسفند 1397 : نظرات ( )

تار و پودِ هستیم بر باد رفت اما نرفت
عاشقی ها  از دلم ، دیوانگی ها  از سرم


شمعِ  لرزان نیستم تا مانَد از من اشکِ  سرد
آتشی جاوید باشد در دلِ خاکسترم


سرکشی آموخت بخت از یار ، یا  آموخت یار
شیوه ی بازیگری از طــالعِ  بازیگرم ؟


خاطرم را اُلفتی با اهلِ عالم  هیچ  نیست  
کز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم

sticker **********  sticker


امضاي حکيم

sticker (( توبه از شراب )) sticker

*****

توبه نتوان کرد از مِی تا شرابِ ناب هست
از تيمم دست بايد شُست ،هر جا آب هست

صحبتِ عُشّاق را تيغِ زبان در کار نيست
شمع را خاموش بايد کرد تا مهتاب هست

ديده ی خفاش طبعان ، محرمِ اين راز نيست
در دلِ هر ذره ای ، خورشيدِ عالمتاب هست

خواب آسايش نباشد خاطر آگاه را
تا فقیرِ بینوا  را ديده ی بی خواب هست

sticker******sticker******sticker


امضاي حکيم

عقل را ديوانه می دانيم ما
عشق را فرزانه می دانيم ما

دست و تيغِ عالَمِ خونريز را
شيشه و پيمانه می دانيم ما

استقامت را درين وحشت سرا
لغزشِ مستانه می دانيم ما

گوشه ای کز خود کند ما را خلاص
گوشه ی ميخانه می دانيم ما

در قمارِ عشق ، جان را باختن
بازی طفلانه می دانيم ما

قانع از دنيا به رنگ و بو شدن
سخت نامردانه می دانيم ما

ديده ی قربانيان حيرتيم
خواب را افسانه می دانيم ما

از دو عالم گر چه بيرون رفته ايم
خويش  را  در خانه  می دانيم ما

sticker****stickersticker**** sticker

 


امضاي حکيم

stickerغزل نابsticker

تا چاره داشتم ز خدایم خبر نبود

بی چارگی به سوی خدا می برد مرا

  sticker****sticker

 

 

 

 


امضاي حکيم

 

stickersticker(( تصوری غَلَط از خدا )) stickersticker
sticker پيش از اينها خاطرم دلگير بود
sticker از خدا ، در ذهنم اين تصوير بود
sticker آن خدا ، بی رحم بود و خشمگين
sticker خانه اش در آسمان ، دور از زمين
sticker بود ، اما در ميانِ ما نبود   
sticker مهربان و ساده و زيبا نبود
sticker در دلِ او دوستی جايی نداشت
sticker مهرباني هيچ معنايی نداشت
sticker هرچه مي پُرسيدم ، از خود ، از خداsticker
sticker از زمين ، از آسمان ، از ابرهاsticker
sticker زود مي گفتند : اين كارِِ خداست  sticker        
sticker پُرس و جو از كارِ او كاری خطاست
sticker تا ببندی چشم ، كورت مي كند          
sticker تا شدی نزديك ، دورت مي كندsticker
sticker كج گشودی دست ، سنگت مي كندsticker
sticker كج نهادی پای ، لنگت مي كندsticker
sticker با همين قِصّه، دلم مشغول بود
sticker خوابهايم ، خوابِ ديو و غول بود sticker                          
sticker نِيَّتِ من ، در نماز و در دعاsticker
sticker ترس بود و وحشت از خشمِ خداsticker
sticker هر چه مي كردم ، همه از ترس بودsticker
sticker مثلِ از بَركردنِ يك درس بود
stickerمثلِ تمرينِ حساب و هندسه
sticker مثل تنبيهِ مُديرِ مدرسه       
sticker تا كه يك شب دست در دستِ پدرstickersticker
sticker راه افتادم به قَصدِ يك سَفَر
sticker  در ميانِ راه ، در يك روستا
sticker خانه ای ديديم ، خوب و آشنا        
sticker زود پرسيدم : پدر اينجا كجاست ؟
sticker گفت : اينجا خانه ی خوبِ خداست !
sticker گفت : اينجا مي شود يك لحظه ماند
sticker گوشه ای خلوت ، نمازي ساده خواندstickersticker
sticker با وضويی ، دست و رويي تازه كردsticker
sticker با دلِ خود ، گفتگويی تازه كرد
sticker گفتمش: پس آن خدایِ خشمگينsticker
sticker خانه اش اينجاست ؟ اينجا ، در زمين ؟ !
sticker گفت : آری ، خانه ی او بي رياست
sticker فرش هايش از گليم و بورياست
sticker مهربان و ساده و بی كينه است
sticker مثلِ نوری در دلِ آئينه است             
sticker عادتِ او نيست ، خَشم و دشمني
sticker نامِ او نور و نِشانَش روشنیsticker
sticker قهرِ او از آشتی ، شيرين تر استsticker
sticker مثلِ قهر و آشتیِ مادر است
sticker تازه فهميدم خدايم ، اين خداست
sticker اين خدایِ مهربان و آشناست
sticker دوستی ، از من به من نزديكتر
sticker از رگِ گردن به من نزديكتر
sticker آن خدایِ پيش از اين را باد بُرد
sticker نامِ او را هم ، دلم از ياد بُرد
sticker آن خدا ، مثلِ خيال و خواب بود
sticker چون حُبابی ، نقشِ روي آب بودsticker
sticker مي توانم بعد از اين ، با اين خدا
sticker دوست باشم ، دوست ، پاك و بي ريا
sticker مي توان با اين خدا پرواز كرد
sticker سُفره ی دل را برايش باز كرد stickersticker


امضاي حکيم


sticker(( دردِ بی درمان ))sticker

sticker طبیب دردِ بی‌درمان کُدامست؟
sticker رفیقِ راه ِبی‌پایان کُدامست؟
sticker اگر عقلست ،  پسْ دیوانگی چیست؟ sticker
sticker وگر جانست ،  پسْ جانان کُدامست؟ 
sticker چراغ ِعالمْ افروزِ دو عالَم
sticker که نه کُفر است و نه ایمانsticker ، کُدامست؟
sticker در این دریای بی پایانِ هستی
sticker درونشْ گوهر ِانسان کُدامست؟
sticker گدا بسیار شد در کوی و بَرزَن
sticker میان ِبندگانْ ، سلطان کُدامست ؟
sticker خِرَد عاجز شد از حَلِّ  مُعَمّا
sticker که سَرکِش کیست ؟ سرگردان کُدامست ؟ sticker
sticker همه خلقِ جهان ، بیمارِ  عشقندsticker

stickerطبیب ِعشقْ را دٌکّان کُدامست ؟ sticker

 


امضاي حکيم

💥(( طَعنه ی رِندانه به زاهدِ خودبین ))👳🏿



🐺گرگم و دَر بِدَرِ خصلتِ حیوانی خویش🏃🏻
🔥آتش افروختم از این همه چوپانی خویش 🍁

😴تا نفهمند خلایق که چه در سَر دارم
🙏سالیانی زده ام ، مُهر به پیشانی خویش

 💥 رَد شدی از بَغَلِ مسجد و حالا باید …🕌
😘یا بچسبیم به تو، یا به مُسلمانی خویش🔰

💗گاه دین ، باعثِ دل سَنگی ما آدم هاست💥
🔪حاجیان رَحم ندارند به قُربانیِ خویش 🐑

🚪توبه گیریم که دَرَش باز بُوَد ، سودش چیست؟ 🍂
😔من که اقرار ندارم به پشیمانی خویش 🔥

👋مُهر را  پَس بِده ، ای زاهدِ خودبین که شبی ⚫️
💫سَر گذاریم بر این نُقطه ی پایانی خویش ⚡️

 


امضاي حکيم

 

surprise  (( احساسِ شادی و یا غم و اندوهِ بی دلیل )) surprise



👈 گاهی اوقات ، در خود احساسِ غم و اندوه و یا شادی و سُرور ، می کنیم که ظاهراً توجیه یا دلیلِ خاصی ندارد .

✍🏼 علتِ این موضوع را یکی از اصحابِ امام صادق (ع ) از ایشان سئوال کرد ، آن حضرت در پاسخ فرمودند :

🌸(( إِنَّ ذَلِکَ الْحَزَنَ وَ الْفَرَحَ یَصِلُ‏ إِلَیْکُمْ‏ مِنَّا لِأَنَّا إِذَا دَخَلَ عَلَیْنَا حُزْنٌ أَوْ سُرُورٌ کَانَ ذَلِکَ دَاخِلًا عَلَیْکُمْ لِأَنَّا وَ إِیَّاکُمْ مِنْ نُورِ اللَّهِ عَزَّ وَجَل . ))

📝یعنی : احساسِ آن اندوه و شادی که به شما می رسد ، از جانبِ ما می باشد ، هنگامیکه ما اندوهگین و یا شادمان شویم ، شما نیز همین حالات را در خویش احساس می کنید و این بخاطر آن است که ما و شما ( هردو) از نور خداوند عزوجل ، آفریده شده ایم.

🔹در روایات دیگر اینگونه وارد شده که ما از نور خدا و شما از شعاعِ نور و فاضلِ طینتِ ما ، خلق شده اید .

👈به تعبیرِ من ( حکیم ) ، چون با امامانِ معصوم ، هم گِلیم ، هم دلِیم . 💞

📚( علل الشرائع  ج1، ص 93)🌱

🌤یا صاحب الزمان (عج) :

💘زخمِ دلِ هجران زدگان را ، تو شَفائی
😔دردِ غَمِ بی نُسخه ی ما را ، تو دوائی

⚫️عالَم همه جا ، پُر شده از تیرگی مَحض
💫ما گُم شده گانیم و تو مِصباحِ هُدائی

🏹. مَگذار که با ما همه عالَم بستیزند
👑. ما با همه گفتیم : که تو صاحب مائی

🕌سوگند به تنهائیِ تنهایِ مدینه
🗡تنها تو فقط ، مُنتَقِمِ خونِ خدائی

💪تو وارثِ بازوی علمدارِ حسینی🚩
🗣تو پاسخِ فریادِ تمامِ شهدائی 😘

❣️با خونِ دل و اشکِ روان ، هر شبِ جمعه
🌅با مادرِ خود ، فاطمه (س) ، در کرب و بَلائی

🌤ای کاش که یک لحظه به چشمِ همه عالَم
🕌زان گوشه ی شش گوشه ، به ما رُخ بنمائی

🌻ما پیشِ تو بودیم ، ولی حیف نبودیم
💔تو در دلِ مائی و ندانیم کجائی

🙏گفتم که دعائی کنم از بَهرِ ظُهورت
👈دیدم تو دعائی ، تو دعائی ، تو دعائی

گلایه ی عاشقانه ی حکیم ، از قُطبِ عالَمِ اِمکان ، یوسفِ زهرا (عج ) :

😔مولای من ، براستی اگر ، دل را به دل ، راه است ، پس چرا با این گدای درمانده و دردمندِ خویش ، طوری رفتار می کنی که گویا از حالِ پریشانم ، بی خبری ؟

💞غلط است اینکه گویند : به دل ، رَه است دل را
❣️دلِ من ز غُصّه خون شد ، دلِ تو خبر ندارد ... !


امضاي حکيم

 

 (( ناقوسِ عشق ))



 (( اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیُّهَا الاِمامَ الرَّئوف،یا علی بن موسی الرضا ))

 

ای راهبِ کلیسا ، دیگر مَزن به ناقوس

خاموش کُن صدا را ، نَقّاره می زند طوس

 

آیا مَسیحِ ایران ،کم داده مُرده را جان ؟

جانی دوباره بردار ، با ما بیا به پابوس

 

آنجا که خادمینش ، از روی زائرینش

گردِ سفر بگیرند ، با بالِ نازِ طاووس

 

خورشیدِ آسمان ها ، در پیشِ گُنبدِ او

رنگی ندارد آری ، چیزی شَبیهِ فانوس

 

رؤیای ناتمامم  ، یک لحظه در حرم بود

باقی عُمر ، اما ، افسوس بود و کابوس

 

وقتی رسیدی آنجا ، در آن حریمِ زیبا

زانو بزن به پای ، بیدارِ خُفته در طوس


امضاي حکيم

تا کی خدا خدا

سید رضا نوعی سه شنبه 11 مهر 1396 : نظرات ( )

 

فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ

ترجمه : آنگاه نوح دعا نمود که خداوندا : من مغلوب شده ام ، پس از لطف خود ، یاریم کِن .( سوره قمر آیه 10)

 

تا کِی تَحمُّلِ غم و تا کِی خدا خدا

دیگر ز یاد بُرده گمانم ، مرا خدا

 

در سنگسار ، آینه ای را که می بَرَند
شاید شکسته خواسته ، از ابتدا خدا

 

اکنون که من به فکرِ رسیدن به ساحلم
در فکرِ غَرق کردنِ کشتی است ، نا خدا

 

امکانِ رستگاریِ من گر نبوده است
بیهوده آزموده مرا ، بار ها خدا

 

با نِیَّتِ بهشت اگرم آفریده است
می رانَدَم به سوی جهنّم چرا ؟ خدا

 

ای دل خلافِ هَروَلِه ی حاجیان مَرو
کافی است هر چه عقل درافتاد با خدا

 

بگذار بی مُجادله از نِیل بُگذریم
تا از عَصا نساخته است اژدها ، خدا

 

surprise سالک الی الله در هنگام مضطر شدن و انقطاع ، طلبِ انتصار از خداوند سبحان نموده و اگر چه خود را مغلوب دیده و هیچ راه گریزی فرا روی خود نمی بیند لیکن مانند یوسف از هیمنه ی ظاهری اسباب ، به مسبب الاسباب می گریزد :

گرچه رخنه نیست در عالم ، پدید

خیره یوسف وار ، می باید دوید

 

در این هنگام مانند یوسف ، درب های بسته بروی سالِک الی الله ، گشوده می گردد و به فتح و نصرت الهی نائل می گردد.

در آیه بعدی ( 11 سوره قمر) خداوند پاسخ نوح را اینگونه می دهد :

فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُّنْهَمِرٍ (11)

یعنی : ما در اجابت دعای نوح ، درهای آسمان را بروش گشودیم و آب فراوان نازل کردیم .

«منهمر» از «همر» به معناى فرو ریختن اشك و آب است.

پس برای رسیدن به مقام فتح ، باید به درگاه ربوبی خداوند متعال ، ابراز عجز و بیچارگی نمود.

 

 (( برگرفته از تفسیر سوره قمر توسط سید رضا نوعی ، متخلص به حکیم ))

 


امضاي حکيم

درباره ما
سيد رضا نوعی حکیم
با سلام
سایت پیام شیعه برای تبیین معارف شیعه اثنی عشری و رساندن پیام حقانیت آن به گوش جهانیان می باشدکه مطالب آن در قالب مباحث تفسیری ، شرح احادیث ، شرح و نقد متون ادبی ، دروس معرفتی (عرفان نظری و عملی ) ، بررسی تطبیقی احادیث ، تقاسیر و مباحث کلام شیعه و پاسخ به شبهات دینی ، ارائه خواهد شد.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
سید رضا نوعی ( حکیم ) کانال تلگرام پیام شیعه ( حکیم )
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 202
  • کل نظرات : 70
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 12
  • آی پی امروز : 46
  • آی پی دیروز : 88
  • بازدید امروز : 257
  • باردید دیروز : 512
  • گوگل امروز : 9
  • گوگل دیروز : 43
  • بازدید هفته : 2,658
  • بازدید ماه : 15,699
  • بازدید سال : 156,656
  • بازدید کلی : 418,588