close
تبلیغات در اینترنت
محمد حسن وکیلی
loading...

پیام شیعه | Shia

متفاوت ترین سایت مذهبی

sticker آراء و نظرات محی الدین عربی درباره روزه sticker


✍️از جمله مباحث جنجالی مابین موافقان و مخالفان محی الدین عربی ، نظریه پردازی های انحرافی و فتاوی شاذ او در مبحث روزه  می باشد که بشرح ذیل به نقد و بررسی اجمالی آن می پردازیم ، البته رویکرد ما در این واکاوی انتقادی ، اثبات مذهب ابن عربی نیست زیرا در مقالات و مباحث گذشته تفصیلاً  به آن پرداخته ایم ، لیکن انگیزه ما در بحث ما نحن فیه ، اثبات سطحی نگری محی الدین و از سویی دیگر اثبات هم افق بودن افکار او با امثال ابن تیمیه و نواصب می باشد :

stickerاگر روزه دار عمدا چیزی بخورد یا بیاشامد نه قضا دارد و نه کفاره ⁉️

ابن عربی بر خلاف اجماع تمام مسلمین ( اعم از شیعه و اهل سنت ) در فتوایی شاذ در فتوحات مکیه ( ج 9 ص 208 ) می گوید :

من أکل أو شرب متعمدا ...  أقول : إنه لا قضاء علیه و لا کفارة، فإنه لا یقضیه أبداً ، فان الفرائض،عندنا،المقيدة بالأوقات،إذا ذهب وقتها بتعمد من الواجبة عليه،لا يقضيها أبدا مطلقا.

اگر روزه دار از روی عمد چیزی بخورد یا بیاشامد، به  اعتقاد من ، نه قضا و نه کفاره بر او واجب نیست و نظر من در مورد سایر واجبات نیز همین است .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️اجماع علمای اهل سنت ( مذاهب اربعه فقه شافعی ، مالکی ، حنبلی و حنفی ) بر آن است که اگر روزه خواری ، از روی عمد و انکار یکی از ضروریات دین باشد ، کفر و در غیر این صورت ( فسق ) محسوب می گردد و بر شخص قضای روزه و کفاره واجب می گردد و بهتر است از سهل انگاری خویش توبه و استغفار نیز بنماید .

(1) - ابن عبدالبر که یکی از علمای بزرگ اهل سنت است در کتاب ( الاستذکار ج 1 ص 77 ) می گوید :

( وَأَجْمَعَتِ الْأُمَّةُ وَنَقَلَتِ الْكَافَّةُ فِيمَنْ لَمْ يَصُمْ رَمَضَانَ عَامِدًا وَهُوَ مُؤْمِنٌ بِفَرْضِهِ وَإِنَّمَا تَرَكَهُ أَشَرًا وَبَطَرًا تَعَمَّدَ ذَلِكَ ثُمَّ تَابَ عَنْهُ - أَنَّ عَلَيْهِ قَضَاءَهُ فَكَذَلِكَ مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ عَامِدًا )

یعنی : ( امت درباره‌ی کسی که عمدا رمضان را روزه نگرفته و به فرض بودن آن ایمان دارد و بلکه از روی غرور و تکبر آن را ترک نموده سپس توبه کرده اجماع کرده‌اند که باید قضایش را به جای آورد و همچنین حکم درباره تارکِ نماز نیز همین است ) .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(2) - ابن قدامه مقدسی نیز که از علمای برجسته اهل سنت است در کتاب ( المغنی ج 3 ص 130) می گوید :

لَا نَعْلَمُ فِي ذَلِكَ خِلَافًا ؛ لِأَنَّ الصَّوْمَ كَانَ ثَابِتًا فِي الذِّمَّةِ ، فَلَا تَبْرَأُ مِنْهُ إلَّا بِأَدَائِهِ ، وَلَمْ يُؤَدِّهِ ، فَبَقِيَ عَلَى مَا كَانَ عَلَيْهِ )

یعنی : ( در این مورد اختلافی سراغ نداریم؛ زیرا روزه ثابت و بر ذمّه باقی می‌ماند و از عهده‌اش نمی‌رود مگر با ادای آن ) .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(3) - در کتاب فتاوى اللجنة الدائمة ( ج 10 ص 143 ) فتوای ( 6060) آمده :

من ترك الصوم جحدا لوجوبه فهو كافر إجماعا و من تركه كسلا وتهاونا فلا يكفر و عليه قضاء ما تركه مع التوبة إلى الله سبحانه.

یعنی : ( کسی که روزه را از روی انکار وجوبش ترک گوید به اجماع کافر است، و آنکه از روی تنبلی روزه نگیرد کافر دانسته نمی‌شود و باید قضای آن روزه‌هایی که ترک گفته را به جای آورد و همراه آن توبه کند . )

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️بعد از آنکه اجماع اهل سنت را بشرح فوق دانستیم ، اکنون به تشابه فتاوی ابن تیمیه و ابن عثیمین که هر دو از نواصب و دشمنان سرسخت امیرالمومنین و اهل بیت ( علیهم السلام ) می باشند ، بشرح می پردازیم :  

الف ) ابن تیمیه در کتاب الفتاوی الکبری ( ج 5 ص 377) همانند ابن عربی می گوید :

( وَلَا يَقْضِي مُتَعَمِّدٌ بِلَا عُذْرٍ صَوْمًا وَلَا صَلَاةً وَلَا تَصِحُّ مِنْهُ )

یعنی : شخص مُتعمِّد و بی‌عذر ، مطلقاً نه روزه و نه نمازِ قضا بر او واجب نیست و اصلاً ( قضای روزه و نماز او نیز ) صحیح نیست .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب )  ابن عثیمین نیز در کتاب مجموع فتاوى ورسائل العثيمين ( ج 19 ص 89 ) دقیقاً با عبارات ابن عربی می گوید :

( أما لو ترك الصوم من الأصل متعمداً بلا عذر فالراجح أنه لا يلزمه القضاء، لأنه لا يستفيد به شيئاً، إذ أنه لن يقبل منه، فإن القاعدة أن كل عبادة مؤقتة بوقت معين فإنها إذا أخرت عن ذلك الوقت المعين بلا عذر لم تقبل من صاحبها فإن القاعدة أن كل عبادة مؤقتة بوقت معين فإنها إذا أخرت عن ذلك الوقت المعين بلا عذر لم تقبل من صاحبها )

یعنی : ( اما اگر روزه را از اساس از روی عمد و بدون عذر ترک گوید راجح آن است که قضا برای وی لازم نیست؛ زیرا از آن فایده‌ای نمی‌برد و از او پذیرفته نمی‌شود چرا که قاعده این است که هر عبادت دارای وقت معینی است و هرگاه بدون عذر از آن وقت به تاخیر افتد از صاحبش پذیرفته نمی‌شود )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : افق فکری ابن عربی با ابن تیمیه و ابن عثیمین آن قدر نزدیک است که گویا یک روح در سه بدن می باشند ، حتی الفاظ آنها نیز بنحو شگفت انگیزی شبیه به یکدیگر می باشد ، بعنوان نمونه این عبارت محی الدین را ( فان الفرائض،عندنا،المقيدة بالأوقات،إذا ذهب وقتها بتعمد من الواجبة عليه،لا يقضيها أبدا مطلقا ) با این عبارت ابن عثیمین ( فإن القاعدة أن كل عبادة مؤقتة بوقت معين فإنها إذا أخرت عن ذلك الوقت المعين بلا عذر لم تقبل من صاحبها ) مقایسه نمائید .


sticker ابن عربی در فتوحات مکیه ( چهار  جلدی ) ( ج 1 ص 652) درباره روزه حضرت مریم (س) و مقایسه آن با روزه حضرت داوود (ع) می گوید :

( بهترین روزه و معتدل ترین روزه، صوم یک روز درباره خودت و صوم یک روز درباره پروردگارت و بین آن دو ، افطار کردنِ یک روز می باشد و  این روزه مریم علیها السلام است ، او چون می دید مردان یک درجه بر او برتری دارند و شهادت دو زن ، برابر با شهادتِ یک مرد است ، لذا با خود گفت : روزه داشتن دو روزِ من ، به منزله یک روزِ مردان است ، بنابر این با این روزه گرفتن مضاعف ، به مقام مردان رسید و در فضیلت روزه با داود علیه السلام برابر گردید ).  

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

الف ) از محی الدین عربی که زن را موجودی طفیلی و فی نفسه ناقص معرفی نموده و متأثر از احادیث جعلی ( اسرائلییات ) او را خلق شده از دنده چپ آدم (ع) می داند ، دور از انتظار نیست که درباره حضرت مریم (س) نیز اینگونه گستاخانه سخن بگوید . ان شاء الله در مباحث آتی به نقد و بررسی این موضوع بصورت مستوفی و مجزا خواهیم پرداخت .

ب ) گوهر وجودی مرد و زن به تصریح این آیه (  خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا ) و نیز روایات صحیح وارده در منابع شیعه ، یکی است و راه رسیدن به کمال برای هر دو آنها نیز فقط ایمان و عمل صالح می باشد کمااینکه قرآن کریم می فرماید : مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ۖ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (97 نحل) ( یعنی : هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا به جای آرد ما او را به زندگانی خوش و با سعادت زنده ابد می‌گردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که می‌کردند به آنان عطا می‌کنیم.) قرآن هرگز نفرموده که زنان برای رسیدن به مقام مردان می بایست دو برابر مردان عمل صالح انجام دهند ، اصلاً ملاک ارزشیابی عمل از نظر قرآن ، تقوا و حُسنِ فاعلی و فعلی است ، از نگاه قرآن (  أَحْسَنَ عَمَلاً ) ملاک است نه (  أَکثَرَ عَمَلاً ) .و همچنین در قرآن کریم می فرماید : ( وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ ) یعنی روزه داری مردان و زنان را در کنار یکدیگر آورده و سپس می فرماید : ( أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ) و نفرموده اجر روزه داری مردان بیشتر از زنان است . فلذا توجیهات ابن عربی مبنی بر اینکه زن برای رسیدن به مقامات معنوی مردان می بایست دو برابر آنها اعمال عبادی انجام دهد ، از نظر قرآن مردود است .

stickerابن عربی در فتوحات مکیه ( ج 2 ص 375 ) متأثر از افکار نواصب و بنی امیه ، درباره روزه ی عاشورا می گوید :

روزه‌‌‌‌ی عاشوراء ،کفاره‌‌‌‌ی گناهان سال گذشته است و برای طی نمودنِ مراحلِ سُلوک ، با روزه گرفتن در تمامِ سال ،برابری می کند . کسی که بخواهد به مقامِ فنای در احدیّتِ ذات ، نائل شود ، می بایست در روز عاشورا ، روزه بگیرد تا از برکاتِ آن به بالاترین مرتبه ی تقرّب و جمعِ بینِ قُرب فرائض و نوافل دست یابد . براستی چنین فردی از دو شهود و دو تَجلّی برخوردار می گردد .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

الف ) ابن عربی به یک روایت جعلی از کتاب صحیحِ مُسلِم ،در ارتباط با ثواب روزه ی عاشورا نیز استناد کرده ، در صورتیکه در کتاب مذکور ( صحیحِ مُسلِم ) احادیث دیگری از رسول اکرم (ص) نقل شده که با وجوبِ روزه ی ماه مبارک رمضان ، روزه ی عاشورا ، منسوخ گردیده است . ⁉️ شگفت انگیز است که محی الدین عربی علیرغم کثرت این روایات و نیز صحیح بودن اسنادشان ، با بی اعتنایی به آنها فقط به روایت جعلی ثواب روزه عاشورا اکتفاء و آنرا موید نظریه خود دانسته است .

ب ) با احتمال تقیه ابن عربی نیز نمی توان رویه غلط وی را توجیه کرد ، زیرا اگر او بجای این مهملات و لاطائلات درباره ثواب روزه عاشورا ، به اثبات منسوخ شدن روزه عاشورا می پرداخت و به روایات صحیح مسلم نیز استناد می کرد ، هرگز به شیعه بودن متهم نمی گردید .

👈 برای مشاهده چند نمونه از روایات صحیح مسلم درباره منسوخ شدن روزه عاشورا ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ج ) محمد ناصرِ آلبانی که از بزرگترین محدثان و فقهای اهل سنت می باشد . احادیث مرتبط با روزه ی عاشورا و شادی و سرور در آن را جعلی دانسته و می گوید :

دشمنانِ حسین رضی الله عنه کسانی هستند که احادیثی در فضیلت روزه ی عاشورا و سرمه کشیدن و اطعام در این روز جعل نمودند و هدف آنها از این کار ، مقابله با شیعیان بود ، زیرا شیعه ، عاشورا را بخاطر شهادتِ حسین رضی الله عنه ، روز حُزن و اندوه می دانند .

آلبانی در ادامه می نویسد : مجد الدین لغوی ( که از علمای بزرگ اهل سنت است ) تصریح کرده :

👈 آن چه كه در فضيلت روزه‏ ی عاشورا و نماز، انفاق، خضاب كردن، روغن زدن و سرمه كشيدن در آن روز بيان شده ، همگی از بدعت‏هاى قاتلين امام حسين‏ رضى اللَّه عنه‏ می باشد و از نظر من ، حتی سُرمه كشيدن در روز عاشورا نشانه‏ی دشمنى با اهل بيت‏(ع) بوده‏ و ترك آن واجب است . ⛔️🔥

📚(( کتاب تمامُ المِنَّة فی التعلیق علی فقه السُّنَّة ، ص 412 ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

(1) - عبد الرؤف مَناوی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت است در ( کتاب فیض القدیر ج 6 ص 236 ) و ابن مُلَقِّن شافعی  نیز در ( کتاب التوضیح لشرح الجامع الصحیح ج 13 ص 542 ) احادیث مربوط به روزه ی گرفتن در عاشورا را از جعلیات بنی امیه می دانند .


(2) - یکی از توجیهات واهی طرفداران ابن عربی این است که می گویند ( او در میان اهل سنت پرورش یافته و فقط به احادیث آنها دسترسی داشته فلذا طبیعی است که بر اساس روایات آنها ، اینگونه به ابراز نظر به پردازد . )

در پاسخ می گوئیم :

اولاً : خیلی از نظریه پردازی های محی الدین عربی مغایر نص قرآن کریم می باشد ، مانند آنچه درباره روزه حضرت مریم  ( س ) بدان اشاره نمودیم .

ثانیاً : فتاوی و نظرات ابن عربی عمدتاً شاذ بوده و با فتاوی و آرای قاطبه علمای اهل سنت مخالف می باشد .

ثالثاً : علمایی سنی مذهب مانند : ابن عبدالبر ، ابن قدامه مقدسی ، محمد ناصر آلبانی ، عبدالرئوف مناوی ، ابن ملقّن شافعی که به نظرات آنها در بالا اشاره شد نیز همانند محی الدین عربی به همان صِحاحِ سِتّه دسترسی داشته اند لیکن همانطوریکه تاکنون دربالا توضحیح دادیم هیچ کدام از آنها در باب مسائل روزه ، دچار مهمل گویی مانند ابن عربی نشده است .

رابعاً : قابل تأمل آنکه ، محمد ناصر آلبانی ، عبدالرؤف مناوی و ابن ملقّن شافعی ، روزه عاشورا را سنّت بنی امیه دانسته و احادیث مرتبط با آن را نیز بر اساس تحقیق در همان منابع اهل سنت جعلی می دانند ، اما ابن عربی با آن همه ادعا مبنی بر رسیدن به حقایق باطنی قرآن و چندین جلد قلم فرسائی پیرامون تفسیر و تأویل و علوم غریبه و نیز ادعای نُه بار رفتن به معراج ، از فهم اینگونه مسائل عاجز و در میدان معارف راجل است فلذا به استناد احادیث جعلی معتقد به ثواب روزه عاشورا و برکات آن در سلوک شده است .

نتیجه :

(1)- نظرات ابن عربی و فتاوی او درباره روزه ، مخالف نص و مغایر با اجماع امت اسلام ( اعم از شیعه و سنی ) می باشد .

(2) - بررسی آراء و نظرات ابن عربی در مبحث روزه ، همانند سایر آراء وی ، حاکی از سطحی نگری و ساده اندیشی او و نیز عدم بضاعت علمی و معرفتی نسبت به حتی ظواهر قرآن و سنت است تا چه رسد به باطن آن .

(3) - در آرای محی الدین عربی ( بعنوان نمونه نظریه او درباره روزه عاشورا ) عمق کینه و عناد او با شیعه و خاندان عصمت و طهارت (ع) و نیز پیروی متعصبانه وی از افکار بنی امیه ، کاملا مشهود است . ضمناً ادعای تقیه و یا مستضعف بودن او نیز که توسط برخی هواداران او ( مانند محمد حسن وکیلی ) مطرح شده نیز منتفی است زیرا همانطوریکه دربالا اشاره نمودیم نامبرده به هر دو دسته روایات مبنی بر ثواب روزه عاشورا و نیز روایات منسوخ شدن آن در کتاب صحیح مسلم ( که خودش بدان استناد نموده ) دسترسی داشته لیکن او از بین این دو دسته روایت ، خبر جعلی را انتخاب کرده تا نظر افراطی وی که هم سو با دشمنان اهل بیت (ع) است را توجیه کند ، در صورتیکه اگر این موضوع را اصلا مطرح نمی کرد و یا به اخبار منسوخ شدن روزه عاشورا از همان کتاب صحیح مسلم استناد می کرد ، هیچ مشکلی برای تقیه ی مفروض وی پیش نمی آمد . از طرفی اینکه نخواسته و یا نتوانسته همانند آلبانی و دیگران به جعلی بودن روایات مزبور پی ببرد ، مبیّنِ بی بهره بودن او از فقه الحدیث و فقه القرآن می باشد .

(4) - ابن عربی به اذعان علمای بزرگی مانند علامه سید جلال الدین آشتیانی خصم الدّ شیعه و در تتبع اخبار و تشخیص احادیث جعلی از اخبار صحیح بسیار ساده اندیش و ساده لوح بوده و اغلب رویکردی متعصبانه دارد .

(5) - با توضیحات فوق روشن شد که محی الدین عربی از فهم ساده ترین مسئله قرآن که یک طلبه ساده اهل سنت نیز آن را بخوبی از ظواهر قرآن و سنت می فهمد نیز عاجز و راجل است ، اما با کمال تأسف آقای محمد حسن وکیلی در کتاب ( محی الدین عربی شیعه خالص ص 15 و 16) با جسارت به مقام شامخ فقها و علمای شیعه ، آنان را ریزه خوار سفره ابن عربی می داند ،
⁉️

عین عبارت آقای وکیلی این است :

 (( باری ، محی الدّین حق بزرگی بر گردن عالمان شیعی دارد و فقط به برکت آراء و آثار او بود که توفیق معرفت اجمالی آیات و روایات معارفی شیعی فراهم شد و مخالفان وی از علامه مجلسی ثانی و شیخ احمد احسائی و تا مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و ... نیز خواسته یا ناخواسته بر سر سفره او نشسته اند و اگر هم به گمان خویش مطلبی علمی در برابر وی آورده اند باز اساسش را از خود وی گرفته و با تغییراتی بر ضد خود او به کار بسته اند . ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره :

درباره این سخن آقای وکیلی باید گفت

 زهی خیال باطل ، هرگز فقها و علمای شیعه ریزه خوار سفره اقطاب صوفیه همانند ابن عربی و امثالهم نبوده و نیستند ، بلکه در طول تاریخ شیعه ، این اعاظم پیوسته بر سر سفره ی قرآن و اهل بیت ( علیهم السلام ) نشسته و از مواهب و معارف این خاندان (ع) بهره مند می باشند . ( اعلی الله مقامهم و ادام الله ظلّهم )

        زاهد و عابد و صوفی همه طفلانِ رهند

        مرد اگر هست بجز عالِمِ ربّانی نیست

stickerبرگرفته از دروس نقد تصوف سید رضا نوعی ( حکیم ) sticker


امضاي حکيم

🔴 مصادیق آل محمد چه کسانی می باشند

✍️ حجت الاسلام محمد حسن وکیلی اخیراً  کتابی را با عنوان ( ریسان محبت ، سیری در حقیقت صلوات ) تألیف نموده که در ( بهار سال 1399 ) چاپ و منتشر گردیده است . نامبرده با الهام از پارادایم صوفیانه و  آموزه های مکتب ابن عربی ، تأویل خاصی از واژه ی ( آل محمد ) ارائه نموده که مطابق این نظریه ، هرگز صلوات بعنوان یک فضیلت خاص و منحصر بفرد برای ائمه (ع)  مطرح نبوده بلکه به تعبیر ایشان ، شامل 👈 ( غیر معصومین  و مخلَصین ) 👉 نیز می گردد .

👈اگر چه ما تصویر صفحات مورد نقد از کتاب مزبور را در طول مقاله ذیل ارائه داده ایم ، مع الوصف مخاطبان گرامی در صورت تمایل می توانند فایل PDF کتاب ( ریسان محبت ) را نیز در آخر مقاله دانلود نمایند . 👉

🔵 پیروان مکتب سقیفه و خصوصاً بنی امیه و بنی عباس و همچنین اذناب آنها برای انکار و یا حداقل کم رنگ نمودن فضایل اختصاصی ائمه (ع) عمدتاً دو روش ذیل را اتخاذ نموده اند :

(1) - تحریف لفظی : عالم بزرگ اهل سنت (علامه محمد بن اسماعیل صنعانی ) در کتاب (  سُبُلُ السَّلام  ، ج 1 باب صفة الصلاة ، ص 554 ) می گوید : اخبار صحیح و متواتر نبوی (ص) تصریح می کند که در صلوات ، ( آلِ محمد ) ذکر شود ، اما علمای اهل سنت تحت فشار حاکمانِ اُمَوی ، ( آلِ محمد ) را از صلوات حذف و علیرغم اینکه حتی یک حدیث صحیح مبنی بر صلوات بر صحابه در منابع اهل سنت وجود ندارد ، عبارت ( صحبه ) را در صلوات جایگزین نموده اند و متأسفانه اکنون نیز که دولت اموی ( به زباله دان تاریخ پیوسته ) نیز این دانشمندان سنی حاضر به بازگشت به سنت نبوی (ص) نیستند . دانشمند دیگر اهل سنت بنام ( عبدالله بن الصدیق الغماری) نیز همین موضوع را در کتاب ( القول المقنع  ص 11 ) با تفصیل نقل کرده و تصریح نموده روش شیعه در صلوات ، بهترین روش است .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا  ) ، ( اینجا  ) ، ( اینجا ) و ( اینجا کیک کنید . 👉

(2) - تحریف معنوی در معنای عبارت ( آل محمد ) :

دشمنان اهل بیت (ع) وقتی ملاحظه کردند که فضائل خاص علی (ع) و حضرات معصومین (ع) را با توجه به احادیث صحیح نبوی (ص) و متواتر وارده در منابع خودشان نمی توانند انکار نمایند و از طرفی حذف آل محمد از صلوات و جایگزین نمودن عبارتِ ( صحبه ) را فقهای اهل سنت تنها در غیر نماز پذیرفته و  در تشهد نماز کماکان ( آل محمد ) را در صلوات ذکر می کنند بلکه امثال شافعی ، قبولی نماز را منوط به آن می دانند ، لذا دوباره دست بکار شده و همانند ((  کلمه ( مولا ) در حدیث غدیر و واژه ( اهل بیت ) در آیه تطهیر )) ، عبارتِ ( آل محمد ) در صلوات را  به گونه ای معنا کردند تا فضایل مترتب بر آن  ، از حالتِ انحصاری ائمه (ع) خارج و دیگران نیز در این فضیلت سهیم شوند .

بعنوان نمونه :

آنها اینگونه القاء و رواج دادند که  : (  آلُ مُحَمَّدٍ أَهل دِينِ مُحَمَّدٍ : آل محمد پیروان دین او هستند ) ، (  أَنَّ الْمُسْلِمِينَ كُلَّهُمْ آلُ مُحَمَّدٍ : همه مسلمانان آل محمدند ) ، ( آل للنبيّ أمته  : امت پیامبر آل او می باشند ) ، (  آلُ مُحَمَّدٍ أَهله و أَزواجه : آل محمد اهل و همسران ایشانند ) ، (  آلَ مُحَمَّدٍ هُمُ الَّذِينَ حُرِّمَتْ عَلَيْهِمُ الصَّدَقَةُ : آل محمد کسانی هستند که صدقه بر آنها حرام می باشد )  ، ( آل النبی کل مومن تقی : هر مومن با تقوایی آل محمد است ) ( كل تقي و نقي آلي : هر با تقوای پرهیزکاری آل من می باشند) و ( آل مُحمّدٍ هُم خواصّ الاولیاء : منظور از آل محمد ، خواصِّ اولیاء می باشند ) .

تبصره :

الف ) از تعاریف فوق ، سه تعریف اخیر الذکر یعنی ( مومنان با تقوی و خواصِّ اولیاء در زمره ی آل محمد محسوب می شود ) که با مکتب صوفیه و ابن عربی مطابقت دارد ، مورد قبول آقای وکیلی واقع گردیده و در ( ص 31 ) تصریح نموده ( این نظریه از سوی عده ای از اهل عرفان از علمای اهل سنت مطرح شده است ) که البته منظور وی محی الدین عربی است . و در ( ص 34) روایات وارده را مؤیّد آن ، می داند .

ابن عربی ( آل ) را صالحان ، مومنان و علما می داند . فلذا در فتوحات مکیه ( ج 8 ص175) در معنی ( آل ) و مصادیق آن می گوید:

( و اعلم أن" آل الرجل "، في لغة العرب،هم خاصته، الأقربون إليه. و خاصة الأنبياء و آلهم هم الصالحون،العلماء بالله، المؤمنون )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب ) جالب آنکه ابن تیمیه علیرغم آن همه عنادی که به اهل بیت (ع) دارد ، تعریف فوق از ( آل محمد) را بر نتابیده و با پرده برداشتن از حقیقتی تلخ ، در کتاب ( منهاج السنه ) می گوید :

حدیث ( آل محمد کل مومن تقیّ ) را که عمدتاً پیروان احمدبن حنبل به آن استدلال می کنند ، جعلی و ساختگی است و بر این مبنا عده ای از صوفیه معتقد هستند که ( آل محمد هُم خواصّ الاولیاء ) یعنی خواص اولیاء نیز آل محمد محسوب می شوند . کما اینکه حکیم ترمذی نیز به این موضوع تصریح نموده ،  حال آنکه نظریه ی صحیح و مطابق با حق این است که 👈 انّ آل محمدٍ هُم اهل بیته 👉 یعنی آل محمد فقط اهل بیت او می باشند ولاغیر ، و این مطلبی است که از شافعی و دیگران نیز نقل شده و اعتقاد ابی جعفر ( امام باقر علیه السلام ) نیز می باشد .

👈برای مشاهده سخن ابن تیمیه ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ج )  دانشمند و محقق بزرگ اهل سنت علامه حسن علی السقاف  علیرغم اینکه سنی و شافعی مذهب است لیکن از مخالفان سرسخت نواصب می باشد ، ایشان در کتاب ( صحیح شرح العقیدة الطحاویه ، ص 656 ) می گوید :

هذا مما يؤسف له جد الأسف و قد حاول النواصب وهم المبغضون لسيدنا علي رضوان الله عليه ولذريته - وهم عترة النبي صلى الله عليه وآله وسلم الأطهار - أن يصرفوا الناس عن محبة آل البيت التي هي قربة من القرب فوضعوا أحاديث في ذلك وبنوا عليها أقوالا فاسدة منها :

👈أنهم وضعوا حديث : " آل محمد كل تقي " وحديث " أنا جد كل تقي " ونحو هذه الأحاديث التي هي كذب من موضوعات أعداء أهل البيت النبوي . 👉

ترجمه : جای تأسف که دشمنان آقایمان علی رضوان الله علیه و ذریه ایشان که عترت پیامبر (ص) می باشند برای اینکه مردم را از محبت آل البیت محروم نمایند احادیثی را جعل کرده و عقاید فاسدشان را برآن بنا نهادند که از جمله ی این احادیث جعلی ، حدیث ( آل محمد کل تقی ) و امثال ذلک می باشد که تمامی این ها از جعلیات دشمنان اهل بیت نبوی (ص) است .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) ، کلیک کنید . 👉


تبصره : از علمای شیعه ، علامه شیخ حکمت الرحمه در کتاب ( أئمة أهل البيت (ع) في كتب أهل السنّة ) و نیز سید محمد هاشمی مدنی در کتاب ( منظومة حقوق العترة النبوية بين التطبيق والنظرية ) نیز به سخن السقاف استناد نموده اند .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) ، کلیک کنید . 👉

د ) جای شگفتی است که علیرغم این موضوع ، آقای وکیلی متأثر از مکتب ابن عربی در ( ص 32 ) می گوید :  ( آل محمّد ، می تواند غیر معصومین  و مخلَصین را نیز شامل شود. ) و همچنین در ( ص 34 ) نیز در توضیح بیشتر آن می گوید : ( این روایات نظریه دوم را تأیید می کند و در اینکه آل محمد شامل برخی شیعیان خاص نیز می شود ، صراحت دارد ... و هر کس به مقام ولایت رسیده و در عبودیّت تام متمکن شده و با آن حضرت از باب اتحاد ، عبد و مولی متحد گشته ، در این عنوان داخل می شود. ) .

👈 برای مشاهده نظریه آقای وکیلی ( اینجا )  و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : اینکه آقای وکیلی می گوید : ( آل محمد شامل غیر معصومین و کسانی که از مخلَصین هستند نیز می شود ) ، قطعاً از دیدگاه وی شامل اقطاب دراویش و صوفیه مانند : ابن عربی ( که کتاب محی الدین عربی شیعه خالص را درباره او تألیف نموده ) و مولوی ، عطار ، مرحوم حداد ( که بقول علامه طهرانی به مقام فنای ذات نائل گردیده ) و مرحوم قاضی و امثالهم نیز می شود ، کما اینکه در کتاب اخیر الذکر ( محی الدین عربی شیعه خالص ) ابن عربی ؛ مولانا و عطار را نه تنها شیعه خالص بلکه از خواصّ اولیاء الله می داند ، حال آنکه اجماع شیعه بر آن است که منظور از ( آل محمد ) فقط زهرای مرضیه (س) و دوازده امام معصوم ( علیهم السلام ) می باشند .

🔵مرور اجمالی بر آراء علمای شیعه مبنی براینکه فقط معصومین (ع) مصداق (آل محمد) می باشند :

1- علامه حلی (ره ) در تذکرة الفقهاء ( ج3 ص 234) می فرماید :

( أن الآل هنا المعصومون من أهل بيته إذ لا تجب الصلاة على غيرهم . ) یعنی منظور از آل محمد در صلوات ( که جزء شرایط صحت و قبول در تشهد نماز است ) فقط معصومین از اهل بیت می باشند زیرا وجوبِ صلوات فقط به آنها تخصیص یافته است .

2- عالم جلیل القدر سید علی خان مدنی شیرازی در شرح صحیفه سجادیه ( ریاض السالکین ج 4 ص 276 ) می فرماید :

 آل محمد عندنا عترته الطاهرة من أهل العصمة علیهمالسلام : آل محمد از نظر ما فقط عترت طاهره و معصومین از اهل بیت پیامبر (ص) می باشند .

3- علامه سید نعمت الله جزایری در کتاب انوار نعمانیه ( ج 1 ص 133) می گوید :

( و اما آله صلی الله علیه و آله فقد اختلف المسلمون فی المراد بهم والذي اجتمعت علیه شیعتهم بسبب النقل المستفیض عن المعصومین انهم المعصومون علیهمالسلام لا غیر  .)

یعنی : در اینکه منظور از آل محمد (ص) کیست اجماع شیعه بر اساس روایات مستفیض از معصومین (ع) این است که فقط معصومین علیهم السلام مصداق آل محمد می باشد ولاغیر .


4- علامه مجلسی (ره) در آخر کتاب اربعین ( ص 596) می فرماید :

الثامنة : فی تحقیق معنی الآل و أهل البیت و قد قالت العامة فیهما ما قالوا و لا نطیل الکلام بذکر أقاویلهم الفاسدة و ما ذهب الیه الفرقة الناجیة الامامیة و دلت علیه اخبارهم المتواترة هو ان المراد بالآل فاطمه و الائمة الاثناعشر علیهمالسلام و کذا اهل البیت .

درباره معنی آل و اهل بیت ، اهل سنت سخنانی گفته اند که ما کلام را با ذکر آراء فاسده آنها طولانی نمی کنیم ، اما اعتقاد فرقه ناجیه شیعه که مستند به اخبار متواتر ه می باشد این است که منظور از آل ، فقط فاطمه و ائمه إثنی عشر می باشند و اهل بیت نیز همین حکم را دارد . ( یعنی مصداق اهل بیت نیز فاطمه سلام الله علیها و دوازده امام معصوم علیهم السلام می باشند )

5- آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبایی در کتاب ( تحقیق درباره اولین اربعین سیدالشهداء علیه السلام ) نیز مصداق آل محمد را فقط حضرت زهرا (س) و دوازده امام معصوم (ع) می داند ، کما اینکه آقای وکیلی در ( ص 31 ) نیز به این امر اذعان نموده است .

6- آیت الله روحانی از مراجع تقلید معاصر نیز در پاسخ به استفتاء ( آيا در احاديث و روايات از معصومين (عليهم السلام) درباره صلوات، بيان شده است كه آل محمد، فقط شامل حضرت زهرا (عليها السلام) امامان معصوم (عليهم السلام) است يا شامل سادات نيز مى شود؟ )

فرموده اند : باسمه جلت اسمائه؛ آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) حضرت زهرا (عليها السلام) و ائمه معصومين (عليهم السلام) مى باشند و شامل سادات نيست.

👈 برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) ، ( سند 3 ) ، ( سند 4 ) ، ( سند 5 ) و ( سند 6 ) ، کلیک کنید . 👉

🔴 آقای وکیلی در پاورقی ( ص 32 ) واژه اهل بیت را فقط شامل اصحاب کساء و حداکثر امامان معصوم (ع) می داند ولی عبارت ( آل محمد ) را شامل غیر معصومین و مُخلَصین دانسته و می گوید :

(( در این اطلاق «آل محمد » نسبت به «اهل بیت محمد » از دو جهت اعم میباشد : جهت اول اینکه «اهل بیت محمد » در اصل لغت به معنای اهل خانۀ رسو لخدا (ص) است که در اصل فرهنگ دینی و به خصوص طبق شأن نزول آیۀ تطهیر ، مراد خمسۀ طیبه و پنج تن آل کساء هستند؛ یعنی کسانی که در زمان نزول آیه 👈در اتاق حضرت بوده و اهل آن محسوب می شدند 👉 . البته در ادبیات دینی گاهی «اهل البیت » توسعه پیدا کرده و بقیۀ معصومین از نسل حضرت سیدالشهدا(ع) را نیز شامل می شود . جهت دوّم این است که 👈  آل محمّد، می تواند غیر معصومین را نیز در بر بگیرد و شیعیان حقیقی و مخلَصین را نیز شامل شود. 👉 ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️اکنون در مقام نقد و بررسی دعاوی آقای وکیلی می گوییم :

(1) - ادعای ایشان مبنی بر اعم بودن ( آل محمد ) نسبت ( اهل بیت ) با پارادوکس و تناقض جدی مواجه است ، زیرا خودش به این حرف پایبند نبوده و در ( ص 34 ) به روایت ( سلمان منّا اهل البیت ) استناد نموده و به این ترتیب ناخواسته ادعای خویش مبنی بر خاص بودن واژه اهل بیت را نقض کرده ، بخاطر اینکه روایت سلمان منا اهل البیت ، نشان می دهد که واژه اهل بیت بر خلاف تقسیم بندی و ادعای وی ، شامل غیر معصومین نیز می شود .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : لازم بذکر است مفاد بند فوق از باب مماشات با خصم و تبیین پارادوکسیکال بودن سخنان آقای وکیلی مطرح گردید وگرنه از نظر نگارنده مطابق اجماع شیعه هر دو واژه ( آل محمد ) و ( اهل بیت ) فقط شامل حضرت زهرا (س) و دوازده امام معصوم (ع) می باشد . و این امر هیچ منافاتی با روایت ( سلمان منا اهل بیت ) ندارد زیرا آنچنانکه در ادامه توضیح خواهیم داد ، کلمه «مِن» در اینگونه روایات و نیز در آيه ( فمن تبعنی فانه منّی ) «مِن» تبعی است ، نه «مِن» مصداقی . فتأمل فیه جیّداً .

(2) - سخن عجیب آقای وکیلی که در تعریف ( اهل بیت ) ، این عبارت را صرفاً مخصوص پنج تن اصحاب کساء و آیه تطهیر می داند و عجیب تر آنکه می گوید (یعنی کسانی که در زمان نزول آیه 👈در اتاق حضرت بوده و اهل آن محسوب می شدند 👉) ، واقعاً تعبیر اخیر وی موجب شگفتی است 😳 زیرا منظور از ( بیت ) در آیه تطهیر و نیز در واژه ( اهل بیت ) هرگز خانه ی سنگی و گِلی پیامبر (ص) نیست که بتوان گفت هر کس در زمان نزول آیه تطهیر در اتاق پیامبر (ص) بوده مصداق منحصر بفرد اهل بیت است ، اگر اینطور بود می بایست شامل ام سلمه که در این ماجرا در منزل وی رخ داد نیز می شد .


✔️علامه جوادی آملی در شرح زیارت جامعه ( ادب فنای عارفان ج 1 ص 109) می فرماید : اضافه بیت به ( النبوه) اضافه ( لامیه ) است ، یعنی ( بیتٌ للنبوه ) بنابر این خانه ی متعلق به مقام نبوت مراد است نه خانه متعلق به محمد (ص) بعنوان یک شهروند مکّی یا مدنی . با این ملاک حتی نُه امامی  بعد از امام حسین (ع) که زمان حیات پیامبر (ص) را درک نکردند و حتی برخی از آن بزرگواران خانه آن حضرت در مکه یا مدینه را ندیده اند نیز می توانند اهل بیت نبوت باشند . بدین ترتیب ( بیت ) در این ترکیب به معنی خانه سنگی و گِلی که در مکه و مدینه از پیامبر (ص) به یادگار مانده نیست بلکه بیت نبوت و رسالت مراد است یعنی خانه شخصیت حقوقی  پیامبر (ص) نه خانه شخصیت حقیقی ایشان ، شاهد بر این معنی می توان اقامه کرد آنکه هر گاه قرآن کریم از این خانه سنگی و گِلی یعنی خانه شخصیت حقیقی و نه حقوقی پیامبر ( ص ) را نامبرده ، با صیغه جمع  یاد کرده خواه به خود ایشان نسبت داده شود مانند ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ) (53 احزاب ) و خواه به زنان ایشان نسبت داده شود مانند ( وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى ) ( آیه 33 احزاب ) . ( اما هر گاه خانه نبوت و ولایت مد نظر باشد ، بیت بصورت مفرد آمده ، مانند آیه تطهیر ) .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️در روایات وارده نیز ( بیت ) مذکور در قرآن به بیتِ نبوت و ولایت تعبیر شده نه اتاق پیامبر (ص) ، بعنوان نمونه :

در کافي ج 1  ,  ص۴۲۳ ) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده :

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ اِبْنِ فَضَّالٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «رَبِّ اِغْفِرْ لِي وَ لِوٰالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً » يَعْنِي اَلْوَلاَيَةَ مَنْ دَخَلَ فِي اَلْوَلاَيَةِ دَخَلَ فِي بَيْتِ اَلْأَنْبِيَاءِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ قَوْلُهُ «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » يَعْنِي اَلْأَئِمَّةَ عَلَيهِمُ السَّلاَمُ وَ وَلاَيَتَهُمْ مَنْ دَخَلَ فِيهَا دَخَلَ فِي بَيْتِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا  ) کلیک کنید . 👉

✔️آیه تطهیر صرفاً در اتاق نازل نشده ( بنا به روایت منقول از ام سلمه در خانه ایشان بوده ) لیکن  در برخی روایات صحیحه  دیگر در بیرون منزل واقع شده کما اینکه در روایت منقول از عایشه تعبیر ( خَرَجَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ أَسْوَدُ ) مبین آن است که آیه تطهیر چند مرحله نازل شده و برخی موارد آن خارج از منزل بوده ، مانند روایت ذیل :

عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: خَرَجَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ أَسْوَدُ فَجَاءَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ اَلْحُسَيْنُ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ - إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️ برخلاف ادعای آقای وکیلی ، تعبیر اهل بیت صرفاً در شأن نزول آیه تطهیر نبوده بلکه در حدیث ثقلین که مورد اتفاق فریقین می باشد به تصریح پیامبر (ص) ( کتاب الله و عترتی اهل بیتی ) اهل بیت ، عِدلِ قرآن معرفی شده اند و همچنین در شأن نزول آیه مباهله نیز پیامبر (ص) جمله ( َ اَللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي ) را فرموده اند بعنوان نمونه علامه مجلسی در ( بحارالانوار ج 35 ص 227) روایت کرده :

وَ مِنْهَا مَا رَوَاهُ مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ وَ صَاحِبُ اَلْمِشْكَاةِ فِي اَلْفَصْلِ اَلْأَوَّلِ مِنَ اَلْبَابِ اَلْمَذْكُورِ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ - نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَكُمْ دَعَا رَسُولُ اَللَّهِ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً 👈فقَالَ اَللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي .👉

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(3) - آقای وکیلی به مخاطب اینگونه القاء می کند که اهل بیت فقط شامل پنج تن اصحاب کساء و شأن نزول آیه تطهیر می باشد ولی واژه ( آل محمد ) شامل همه ی معصومین و نیز غیر معصومین می گردد .

🔘این ادعا نیز کاملا غیر واقعی است زیرا آیه تطهیر فقط شامل پنج تن اصحاب کساء نبوده و همانطوریکه ایشان در چند سطر بعد نیز بطور تلویحی اذعان کرده اهل بیت شامل نُه امام معصوم از نسل امام حسین (ع) نیز می شود . قابل ذکر اینکه در روایات صحیح و متواتر و مورد اتفاق فریقین در روایات شأن نزول آیه تطهیر و آیه مباهله ، پیامبر (ص) هم تعبیر ( َ اَللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي ) و هم با تعبیر ( اَللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ آلُ مُحَمَّدٍ ) از ایشان نقل شده و این بدان معناست که مصداق ( آل محمد ) و ( اهل بیت ) فقط حضرات معصومین (ع) می باشند :

✔️بعنوان نمونه علامه مجلسی در ( بحار الانوار ج 23 ص 250 ) روایت نموده :

وَ رَوَوْهُ فِي اَلْجَمْعِ بَيْنَ اَلصِّحَاحِ اَلسِّتَّةِ فِي اَلْجُزْءِ اَلثَّانِي مِنْ أَجْزَاءٍ أَرْبَعَةٍ مِنْ أَجْزَاءِ سُورَةِ حم مِنْ طُرُقٍ وَ رَوَى اَلثَّعْلَبِيُّ فِي تَفْسِيرِ هَذِهِ اَلْآيَةِ تَعْيِينَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ مِنْ طُرُقٍ فَمِنْهَا عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَنَّهُ قَالَ لِفَاطِمَةَ ايتني [اِيتِينِي ] بِزَوْجِكِ وَ اِبْنَيْكِ فَأَتَتْ بِهِمْ فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ 👈فقَالَ اَللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ آلُ مُحَمَّدٍ 👉فاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ قَالَتْ فَرَفَعْتُ اَلْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ فَاجْتَذَبَهُ وَ قَالَ إِنَّكِ لَعَلَى خَيْرٍ.

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

👈برای مشاهده سایر روایات ( اینجا ) ، ( اینجا  ) ، ( اینجا ) ، ( اینجا  ) ، ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️روایت ام سلمه را که در بالا از علامه مجلسی نقل شد ، علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی در کتاب امام شناسی ( ج3 ص 146) از شش منبع اهل سنت به تعبیر ( اللهم هولاء آل محمد ) نقل کرده است .

🔴 آقای وکیلی برای اثبات ادعای خود مبنی براینکه ( آل محمد ) شامل غیر معصومین نیز می شود در ( ص 32 و 33 کتاب مزبور ) به سه روایت استناد کرده که ذیلاً به نقد و بررسی آنها می پردازیم :

حدیث اول : از ثواب الاعمال نقل کرده :

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَقَالَ رَجُلٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) يَا هَذَا لَقَدْ ضَيَّقْتَ عَلَيْنَا أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَهْلَ الْبَيْتِ خَمْسَةٌ أَصْحَابُ الْكِسَاءِ فَقَالَ الرَّجُلُ كَيْفَ أَقُولُ قَالَ قُلِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَنَكُونَ نَحْنُ وَ شِيعَتُنَا قَدْ دَخَلْنَا فِيهِ .

عمار بن موسى ساباطى مى گوید که: در محضر امام صادق(ع) بودم که مردى این گونه صلوات فرستاد : «اللّهم صل على محمد و اهلیت محمد »، حضرت به او فرمود : اى مرد ! کار را بر ما تنگ کردى ! آیا نمی دانستى که اهل بیت همان پنج تن اصحاب کساء هستند ؟ آن مرد پرسید : چگونه صلوات بفرستم ؟ حضرت فرمود : بگو: «اللّهم صل على محمد و آل محمد » تا شامل ما و شیعیان ما نیز گردد. 😳

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

اکنون به نقد و بررسی روایت مورد استناد آقای وکیلی پرداخته می گوئیم :

1- از نظر سند این روایت واحد است و از لحاظ متن نیز با مفاد احادیث صحیحه و متواتر وارده کاملا تعارض دارد . توضیح اینکه در روایت فوق اهل بیت منحصر به پنج تن اصحاب کساء شده درصورتیکه با توضیحاتی که در مطالب بالا ارائه نمودیم اهل بیت شامل همه معصومین (ع) می گردد . باتوجه باینکه آقای وکیلی خودش در پاورقی ( ص 32 ) به این موضوع اذعان نموده فلذا بمنظور اجتناب از تطویل کلام به همین تذکر بسنده می نمائیم .

2 - در روایت مورد بحث از بکار بردن لفظ ( اهل بیت ) در صلوات اکیداً نهی شده ، حال آنکه روایات صحیح و متواتر زیادی وارد شده که معصومین دستور داده اند به اهل بیت صلوات بفرستیم ، بعنوان نمونه :

در کافی از امام صادق(ع) برخلاف روایت مورد استناد آقای وکیلی و درست برعکس آن ، روایت شده :

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اِبْنِ اَلْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَمِعَ أَبِي رَجُلاً مُتَعَلِّقاً بِالْبَيْتِ وَ هُوَ يَقُولُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ فَقَالَ لَهُ أَبِي يَا عَبْدَ اَللَّهِ لاَ تَبْتُرْهَا لاَ تَظْلِمْنَا حَقَّنَا قُلِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ .


امام صادق(عليه السّلام)فرمود : پدرم شنيد كه مردى به پردۀ خانۀ كعبه چسبيده و مى‌گويد : بار خدايا، رحمت بفرست بر محمد،پس پدرم به او فرمود: اى بندۀ خدا صلوات را بريده و ناقص نكن  ، و در حق ما  ستم روا مدار ، ( صلوات کامل این است که ) بگویی : اللّهم صل على محمد و أهل بيته .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : آنقدر روایت صحیح درباره صلوات با لفظ ( اهل بیت ) زیاد است که فقط به ذکر برخی از این احادیث اکتفاء می نمائیم :

👈 برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) ،  ( سند 3  ) و  ( سند 4 ) ، کلیک کنید .  👉 

3 - ادعای آقای وکیلی این است که ( آل محمد ) شامل ( غیر معصومین و مخلَصین یعنی اولیائی که در اثر قرب ولائی با مولا ، متحد شده اند ) می شود ، حال آنکه روایت مورد استناد ایشان ، آل محمد را با عبارت ( فَنَكُونَ نَحْنُ وَ شِيعَتُنَا قَدْ دَخَلْنَا فِيهِ .) شامل همه شیعیان می داند نه مخلَصین آنها . ⁉️

 تبصره :

الف ) آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبایی در کتاب ( تحقیق درباره اولین اربعین سید الشهداء ص 182 چاپ قائمه اصفهان ) درباره کسی که ( آل ) را شامل عموم شیعه می داند می فرماید :

( از غرائب قول کسی است که گفته: در صلوات (آل) بر (اهل) ترجیح دارد زیرا (آل) شامل عموم شیعه هم میباشد، صاحب این کلام گویا از مرام شیعه اطلاع نداشته است که عموم شیعه را به دلخواه خود مشمول لفظ (آل) در صلوات خیال کرده است زهی تصور باطل زهی خیال محال . )

ب ) علامه جوادی آملی نیز در کتاب ( ادب فنای عارفان ج 2 ص282 ) شمول آل محمد را به مومنین و مخلصین نمی پذیرد تا چه رسد به عموم شیعیان ، فلذا می فرماید :

( دایره آل در مصداق ، به گستردگی دایره مفهوم آن نیست و نمی توان گفت : هر مومنی آل محمد است . )

ایشان سپس در پاورقی متذکر می شوند که : این دلیل از روایتی که از امام صادق علیه السلام ( در کتاب دعائم الاسلام ج 1 ص 29 ) رسیده بدست می آید .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا  ) کلیک کنید . 👉

حدیث دوم : که مورد استناد آقای وکیلی است :

و قيل لجعفر الصادق رضى اللَّه عنه :

الناس يقولون المسلمون كلهم آل النبي عليه الصلاة والسلام، فقال: كذبوا وصدقوا، فقيل له ما معنى ذلك؟ فقال: كذبوا فى أن الأمة كافتهم آله وصدقوا فى أنهم إذا قاموا بشرائط شريعته آله .

(خدمت حضرت امام صادق(ع) عرض شد که مردم م یگویند همۀ مسلمانان آل پیامبر(ص) می باشند. حضرت فرمودند : دروغ می گویند و راست می گویند. عرض شد : معنای این کلام شما چیست ؟ فرمودند :  دروغ می گویند که همه ، آل حضرت هستند ، ولی راست می گویند که همۀ امت قابلیت دارند تا جزء آل باشند و اگر دستورات شرع را کامل مراعات کنند داخل در آل خواهند شد) .

👈برای مشاهده سند ( اینجا  ) کلیک کنید . 👉

نقد و بررسی روایت :

1- این روایت در هیچ یک از منابع شیعه ( و حتی منابع دسته اول اهل سنت ) وارد نشده ، فقط توسط راغب اصفهانی که سنی مذهب است بدون سند ( در کتاب مفردات ) با لفظ ( قیل ) نقل شده و از آن پس عمدتاً توسط مخالفان اهل بیت (ع) مانند : صاحب تفسیر المنار ، ابراهیم الآبیاری در الموسوعه القرآنیه و مازن بن محمد در الاصابه فی الذب عن الصحابه در کنار حدیث جعلی دیگر مانند ( آل محمد کل تقی و آل محمد هُم خواصّ الاولیاء ) نقل شده و برای اثبات اینکه ( آل محمد ) منحصر به امامان معصوم شیعه نمی باشد ، به آن استناد نموده اند .

👈 برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) و ( سند 3 ) ، کلیک کنید . 👉

2 - قابل تأمل اینکه اگر آقای وکیلی برای اثبات مدعای خود دلیل بهتر و متقن تری می یافت حتماً برای اثبات مدعای خود ذکر می کرد ، حال آنکه از تنگی قافیه و از باب (  يتشبَّثُ بكُلّ حَشيش ) ناگزیر به یک حدیث بی سند آن هم از یکنفر سنی مذهب که از سر تا پای آن آثار جعل هویداست ، استناد نموده ، جالب تر اینکه با چنین ادله ی ( اوهن من بیت العنکبوت ) می خواهد برخلاف اجماع شیعه و احادیث صحیح و متواتر وارده از طریق فریقین ، به اثبات مدعای خود که برگرفته از آموزه های ابن عربی است به پردازد .


حدیث سوم : حدیث ذیل نیز ( در ص 33 ) به نقل از بحار الانوار ( ج 23 ص 225) مورد استناد آقای وکیلی قرار گرفته :

 عن عمر بن يزيد قال : قال لي أبوعبدالله  : أنتم والله من آل محمد ، قلت : من أنفسهم جعلت فداك ؟ قال : نعم ، والله من أنفسهم ، قالها ثلاثا ، ثم نظر إلي ونظرت إليه فقال : يا عمر أن الله عزوجل يقول في كتابه : « إن أولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبي والذين آمنوا والله ولي المؤمنين ».

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

نقد و بررسی حدیث فوق :

1- حدیث مزبور ضعیف و از لحاظ سند مرسل می باشد و بجز عمر بن یزید مابقی سلسه راویان مقطوع است .

2- علامه مجلسی (ره) بعد از حدیث فوق ( در ص 227 ) ، حدیث دیگری را از امام باقر (ع) با سند صحیح روایت کرده که راوی از امام  باقر (ع) سئوال می کند ، بهترین دلیل در قرآن مبنی بر اینکه آل محمد همان اهل بیت (ع) می باشند ، چیست ؟  حضرت به آیه ( 33 آل عمران ) استناد نموده و فرمودند :

(( عَنْ أَبِي عَمْرٍو اَلزُّبَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْحُجَّةُ فِي كِتَابِ اَللَّهِ أَنَّ آلَ مُحَمَّدٍ هُمْ أَهْلُ بَيْتِهِ قَالَ قَوْلُ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّ اَللَّهَ اِصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ وَ آلَ مُحَمَّدٍ ، هَكَذَا نَزَلَتْ عَلَى اَلْعٰالَمِينَ `ذُرِّيَّةً بَعْضُهٰا مِنْ بَعْضٍ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ وَ لاَ يَكُونُ اَلذُّرِّيَّةُ مِنَ اَلْقَوْمِ إِلاَّ نَسْلَهُمْ مِنْ أَصْلاَبِهِمْ وَ قَالَ: اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبٰادِيَ اَلشَّكُورُ وَ آلُ عِمْرَانَ وَ آلُ مُحَمَّدٍ ))

👈  برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) ، ( سند 3 ) ، ( سند 4 ) ، ( سند 5 ) ، ( سند 6 ) ، کلیک کنید .

3- در روایت دیگری از امام صادق (ع) وارد شده : أَنَّ سَائِلًا سَأَلَهُ فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) أَخْبِرْنِی عَنْ آلِ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام) مَنْ هُمْ ؟ ( شحصی از امام صادق علیه السلام سئوال کرد که 👈مرا خبر ده که آل محمد چه کسانی هستند ؟ حضرت فرمود : قَالَ: هُمْ أَهْلُ بَیْتِهِ خَاصَّهًْ (( منظور از آل محمد فقط اهل بیت پیامبر ( ص) می باشد )) 👉

قَالَ السَّائِلُ أَعْطِنِی جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ حُجَّهًْ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ أَسْتَدِلُ بِهَا عَلَی أَنَ آلَ مُحَمَّدٍ (علیهم السلام) هُمْ أَهْلُ بَیْتِهِ خَاصَّهًْ دُونَ غَیْرِهِمْ. ((سؤال‌کننده گفت: «فدایت شوم! دلیلی از کتاب خدا به من عطا کن که به‌وسیله‌ی آن استدلال کنم بر اینکه آل‌محمّد (صلی الله علیه و آله) فقط اهل‌بیت پیامبرند نه غیر از آن‌ها »))

 قَالَ: نَعَمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ‌وَ‌جَلَّ وَ هُوَ أَصْدَقُ الْقَائِلِینَ: إِنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ ثُمَّ بَیَّنَ مَنْ أُولَئِکَ الَّذِینَ اصْطَفَاهُمْ فَقَالَ: ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ وَ لَا تَکُونُ ذُرِّیَّهًْ الْقَوْمِ إِلَّا نَسْلَهُمْ .

(( حضرت فرمود : «بله، خدای عزّوجلّ  که راستگوترین گویندگان است فرموده : إِنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِین؛ سپس خداوند توضیح داده که آنهایی را که برگزیده است چه کسانی هستند : ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ و منظور از ذرّیّه ، قوم نیست ، بلکه نسل آن‌هاست . ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : برای استنباط حقایق معرفتی و دینی می بایست از یک سو نگری پرهیز نموده و همه ادله ( آیات و روایات ) را مورد ارزیابی و کنکاش قرار داد ، نه اینکه بطور گزینشی و برای اثبات ادعای خود به برخی روایات ضعیف استناد نمود . چگونه می توان باور کرد که آقای وکیلی احادیث فوق را ندیده باشد ⁉️

✔️در حدیث دیگری امام رضا (ع) در مناظره با مامون عباسی با استناد به آیه : إِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ [33 آل عمران] و نیز آیه سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ يَاسِينَ ( 130 صافات ) اولاً عصمت آل محمد و ثانیاً علوّ شأن و منزلت آنها را اثبات و مشخص فرموده اند که غیر معصوم نمی تواند مصداقِ آل محمد باشد .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


4- علامه طباطبایی (ره) نیز در تفسیر المیزان ذیل آیه (33 آل عمران ) فرموده : ( فالمراد بآل إبراهيم بعض ذريته الطاهرين لا جميعهم ... فلم يبق لآل ابراهيم إلا الطاهرون من ذريته من طريق إسماعيل ، وفيهم النبي وآله ) یعنی : منظور از آل ابراهیم تنها معصومین از دودمان اسماعیل است که پیامبر اسلام (ص) و آل او (ع) از ایشانند . ( شیخ طوسی نیز در تفسیر البیان همین استدلال را دارد )

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) ، کلیک کنید . 👉

تبصره : ماحصل استدلال مطروحه در احادیث فوق این است که : منظور از «‌آل ابراهیم‌» و «‌آل عمران‌» که مورد اصطفاء و گزینش الهی قرار گرفتند همه خاندان آن دو پیامبر نمی باشند و به حکم ( آیه ۱۲۴ بقره ) وَإِذِ ابْتَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّیتِی ۖ قَالَ لَا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ [ بقره–۱۲۴] تنها شایستگان معصوم از خاندان و ذریه آنها این لیاقت را داشته اند .

🔴 همانطوریکه در مطالب گذشته خاطر نشان نمودیم ، آقای وکیلی به حدیث ( سلمان منّا اهل البیت ) استناد کرده ، حال آنکه استناد به این حدیث ، خلاف ادعای ایشان را اثبات می کند با این توضیح که ادعای وی این است که ( اهل بیت فقط شامل پنج تن اصحاب کساء و حداکثر ، نُه امام از نسلِ امام حسین (ع) می شود ولی آل محمد علاوه بر آنها شامل غیر معصومین از اولیاء الله و مخلَصین نیز می شود . ) اما نامبرده در مقام ارائه دلیل ، عملاً به حدیثِ ( سلمان منّا اهل البیت ) استناد کرده حال آنکه ( سلمان منا اهل البیت ) بر خلاف ادعای وی ، اثبات می کند اهل بیت شامل غیر معصومین و امثال سلمان فارسی نیز می شود و این نقض دلیل بوده و خلاف ادعای ایشان را ثابت می کند .

✔️نظر باینکه صوفیه و دراویش برداشت انحرافی و غلطی از حدیث ( سلمان منّا اهل البیت ) و نیز آیه ( فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي) ( آیه 36 سوره ابراهیم ) دارند فلذا برای تنویر اذهان ناگزیر به توضیح اجمالی پیرامون آن می باشیم :

1 - تعبیر ( مِنّا اهل البیت ) تنها در مورد جناب سلمان وارد نشده بلکه این تعبیر در مورد دیگران نیز روایت شده ، بعنوان نمونه :

«یا أباذر إنَّکَ مِنّا أهلَ البیتِ» ( 📚مکارم الاخلاق ج 3 ) در مورد عمر بن یزید امام صادق فرمودند : «یابن یزید أنت و الله منّا أهل البیت» ( 📚أمالی طوسی، ص 53) در مورد یونس بن یعقوب امام صادق فرمودند :  «انما أنت رَجلُ منَّا أهلَ البیتِ» ( 📚رجال کشی، ج 2، ص 685 )

🔘بنا به روایت بحارالانوار ( ج 47 ص345) امام صادق درباره شخصی بنام ابو عبیده نیز تعبیر منّا اهل البیت را فرموده اند .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘حتی درباره زیبر نیز امیرالمومنین در نهج البلاغه با همین تعبیر ( منّا اهل البیت ) فرموده اند :

 مَا زَالَ اَلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ حَتَّى نَشَأَ اِبْنُهُ اَلْمَشْئُومُ عَبْدُ اَللَّهِ .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا  ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

2 - متصوفه و دراویش عمدتاً کلمه ( مِن) در احادیث فوق و نیز آیه ( فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي) را مصداقی معنا می کنند ، حال آنکه اگر (مِن ) را اینگونه معنا کنیم در نتیجه (معاذالله) به تعداد پیروانِ ابراهیم و اهل بیت ، فردٍ فردٍ اهل بیت و یا به همان تعداد ابراهیم خواهیم داشت ، یعنی بعد از حضرت زهراء (س) و  دوازده معصوم (ع ) ، ( معاذالله ) سلمان می شود چهاردهمین فرد از اهل بیت و آن دیگری پانزدهمین و قس هذا  ، که البته فساد این قول ، اظهر من الشمس می باشد . لیکن منظور صحیح از (مِن) ، تبعی است  نه مصداقی . به عبارت دیگر شخص در اثر متابعت از آنان، انتساب تشریفی به آنها پیدا کرده ، مانند نسبتِ ( بیتی ) و یا ( نفخت فیه من روحی ) به خداوند .

    شهری به فتنه شد که فلانی از آنِ ماست

                     ما عشق بازِ صادق و او عشق دانِ ماست

    هر دل که زیر سایه‌ی زلفش نشان دهند

                      مرغی است پر بُریده که از آشیانِ ماست

✔️چگونه می توان گفت :

علی (ع) یکی از اهل بیت (ع) است و مثلا زیبر و ابوذر و سلمان و امثالهم نیز هر کدام ، فرد فرد اهل بیت را مصداقاً تشکیل می دهند . (حاشا و کلاّ ) هرگز نمی توان علی (ع) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که واجد مقام عصمت ، امامت و حتی بر سایر انبیاء افضلیت دارند را در کنار دیگران در سلسله مراتب طولی و تشکیکی قرار داد .


الف : در مکتب حقه تشیع هرگز نمی توان آل محمد (ع) را با دیگران قیاس نمود :

امیر المومنین(ع) در نهج البلاغه می فرمایند :

 لا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يلحق التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ

👈هرگز كسي از اين امّت را همسنگ و هم طراز آل پيامبر (ص ) نمی توان فرض نمود ،👉 هیچگاه خوشه ‏چين خرمن آل محمد با آنان برابر نيست . آل محمد (ص) سنگِ زیربناي دين و پشتوانه يقين ‏اند. تندروان به «ميزان» آنان باز گردند، و كُند روان سرانجام خود را بدانجا رسانند كه راهي جز آن نيابند. ويژگيهاي رهبري از آنِ اهل بيت (ع) است، و وصيّت پيامبر (ص) در باره آنان، و ميراث آن حضرت نیز مخصوصِ ايشان است.

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب : ابن جوزی در مناقب احمد بن حنبل روایت کرده :

«حدث أبي بحديث سفينة فقلت: يا أبة ما تقول في التفضيل؟ قال: في الخلافة أبو بكر و عمر و عثمان. فقلت: فعلي بن أبي طالب؟ 👈قال: يا بني ، علي بن أبي طالب من أهل بيتٍ لا يقاس بهم أحد.»👉

عبدالله پسر احمد حنبل می گوید : از پدرم در مورد حدیث سفینه پرسیدم و گفتم: به نظر تو چه کسی افضل از همه بود ؟ پدرم گفت : در خلافت ، ابوبکر از همه افضل بود. بعد از او عُمَر و بعد از او عثمان. پرسیدم : پس علی بن ابیطالب چه ؟ 👈گفت : پسرم ! علی بن ابیطالب ، از اهل بیت بود و هیچ کس با اهل بیت مقایسه نمی شود.👉

✔️ همچنین از عبدالله فرزند خلیفه دوم در شواهد التنزیل روایت شده :

«قال ابن عمر: إنا إذا عددنا قلنا: أبو بكر و عمر، و عثمان. فقال له رجل: يا ابا عبد الرحمان فعلي؟ قال ابن عمر: ويحك علي من أهل البيت لا يقاس بهم، علیٌّ مع رسول الله فی درجته.»

عبدالله فرزند عمر بن خطاب می گوید : ما وقتی خلفاء را بر مبانی تفضیل می شمردیم، می گفتیم ابوبکر، عمر و عثمان. شخصی گفت : پس علی چه شد؟ 👈عبدالله عمر گفت : وای بر تو ، علی جزو اهل بیت است و اصلا با اینها نمی شود کسی را مقایسه کرد . علی در درجه و ارزش،با پیغمبر هم درجه است.👉

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : در حالی که احمد بن حنبل و عبدالله بن عُمر هر دو  به این شعور و فهم رسیده اند که با اهل بیت نمی توان هیچ کس را مقایسه نمود ، اما با کمال تأسف عده ای از متصوفه را می بینیم که دست و پا می زنند تا گستره ی واژه های اهل بیت و آل محمد را آن چنان توسعه دهند تا شامل امثال ابن عربی ، مولوی و عطار و امثالهم نیز بشود . شعار آنها نیز حدیث جعلی ( آل مُحمّد هُم خواصّ الاولیاء ) و یا تفسیر غلط از حدیث ( سلمان منّا اهل البیت ) و یا حدیث جعلی و بی سند منقول از یک سنی ( راغب اصفهانی ) می باشد .

✔️ابن عربی چون از سند حدیث سلمان منّا اهل البیت اطمینان ندارد ، می گوید : ( و إذا صح الخبر الوارد في سلمان الفارسي ) اما علیرغم این موضوع وقتی به آیه تطهیر که دالّ بر فضیلت منحصر بفرد اهل بیت (ع) است می رسد ، با کمال وقاهت همه سادات و نیز غیر آنها را مانند سلمان فارسی مشمول آیه تطهیر دانسته و می گوید :

 ( فدخل"الشرفاء"،أولاد فاطمة،كلهم-و من هو من "أهل البيت"،مثل سلمان الفارسي-إلى يوم القيامة،في حكم هذه الاية .)

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️سید بن طاووس در کتاب فرحة الغری ( ج 1 ص 7) مظلومیت امیرالمومنین (ع) و شکایت ایشان از کسانی که او را با دیگران مقایسه می کنند را از لسان مبارک آن حضرت اینگونه نقل می کند :

(( و إذا كان الامام علي (عليه السلام) قد عبر في واحدة من مناسبات صراعه المرير مع الباطل بقوله: انزلني الدهر حتى قيل معاوية وعلي. ))

یعنی : روزگار آنقدر شأن مرا پايين آورد ، تا كار به اين جا رسيده كه مردم می گويند : علی و معاويه .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا  ) کلیک کنید . 👉


🔴 آقای وکیلی در ( ص 44 ) می گوید :

((در معنایی عمیق تر و دقیقتر همۀ موجودات بدن امام(ع) هستند و امام ، جانِ عالم است . همانطور که روح ما ، جانِ بدنِ ماست، نفس انسان کامل نیز جانِ عالَم است. )) و در ادامه می گوید : ((وجود رسول خدا و امام وجودی دارای مراتب است و ما به بیانی در درونِ وجود ایشانیم و وجود ایشان همه جا را پر کرده و بر همه احاطه دارد. این عبارت از زیارت جامعه که می فرماید: «انفسکم فی النفوس » نیز مؤید این تفسیر است. )) .

نامبرده در ( ص 49) از مقدمات فوق اینگونه نتیجه گیری کرده :

(( این قاعدۀ کلی است که هرگاه مؤمنی ترقّی پیدا کرده و سعۀ وجودی بیابد و به خدا نزدیک شود، به تعبیری می توان گفت رسول خدا (ص)ترقّی پیدا کرده و بالا رفته اند .))

ایشان در پایان ترفیع رتبه را به دو قسم ( طولی و عرضی ) تقسیم نموده و می گوید : ترفیع و ارتقاء درجه طولی برای پیامبر(ص) و اهل بیت (ع) فرض ندارد لیکن (( نوع دوّم ترفیع درجه این است که وجود انسان کامل در عرض و دامنه ، گسترش یافته و فروع و اجزاء وجود یاش توسعه پیدا کند؛ مانند کوهی که قلّه هاش بالاتر نمی رود ولی دامنۀ آن وسیع تر می شود و به این اعتبار می توان گفت درجه و مرتبۀ وجودی آن بالا رفته و رشد و تعالی مؤمنین ، تعالی و ترفیع درجۀ آن حضرت است. ))

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️اکنون به نقد و بررسی سخنان آقای وکیلی می پردازیم :

1- اگر همه موجودات عالم ، به منزله بدن امام (ع) باشند پس تشخّص و اختیار مترتّب بر هر کدام از این اجزاء ( خصوصاً انسان ) را چگونه می توان توجیه نمود .

2- آقای وکیلی عبارت« انفسکم فی النفوس »  را شاهد بر مدعای خود آورده ، حال آنکه در عبارت مزبور ارتباط مابینِ ( انفسکم = جان امامان ) با ( النفوس = جان های مردمان ) مطرح است نه ارتباط  ( انفسکم = جان امامان ) با ( ابدان العالم او الناس ) ؟ ضمن اینکه انفسکم بصورت جمع آمده نه مفرد . یعنی هم ( انفسکم )متکثر و متشخّص است و هم ( النفوس ) .

در فرازهای دیگر زیارت جامعه کبیره نیز همین مراعات النّظیر رعایت شده : ( أَجْسادُکُمْ فِی الاَجْسادِ) نه ( ارواحکم فی الاجساد یا فی الابدان ) ( وَ أَرْواحُکُمْ فِی الارْواحِ ) نه ( ارواحکم فی الابدان یا فی الاجساد ) ، ( انفسکم فی النفوس ) نه ( انفسکم فی الابدان  ) ( فتأمل فیه جیّداً )

      بسی لطیفه ی پنهان نهفته در خط یار است

      تو فهم آن نکنی ای رفیق ، من دانم

3- البته از این گونه مثال ها و مقایسه های امثال آقای وکیلی نباید تعجب نمود زیرا ایشان بر اساس پارادایم وحدت وجود به این قضایا می پردازد کما اینکه در مورد نسبتِ خدای متعال با عالم نیز عرفا و متصوفه از مثال های جزء و کلّ یا موج و دریا استفاده می کند . ( تَعالى‌ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً )

4- اینکه ترفیع شیعیان که از نظر آقای وکیلی به منزله بدن برای امام (ع) و انسان کامل هستند را ترفیع امام (ع) و یا پیامبر (ص) بدانیم لابد معاذالله با این منطق ، گناه و معصیت هر کدام از شیعیان و سایر انسان ها که آنها نیز قسمت هایی از بدن امام (ع) را تشکیل می دهند نیز ( معاذالله ) تنزیلِ درجه و سقوط برای آن حضرات محسوب شود . ( پناه بر خدا )

5- اگر چه پیامبر (ص) و امام (ع) به مقام اکملیت رسیده اند لیکن آن مقام برای آنها حدّ یقف محسوب نمی شود . کما اینکه قرآن کریم خطاب به رسول اکرم (ص) می فرماید : ( و قل ربّ زدنی علماً ) ،هرگز حدي براي این عروج و معراج علمی آنها قابل تصور نيست و اين كه اين سير پاياني ندارد، نه از آن جهت است كه ایشان در سيرشان نقص و یا ضعف دارند ؛ بلكه از براي اين است كه براي «الله» حد و محدوديتي نيست . او بي نهايت است و چون اين سير ، به سوي بي نهايت و در بي نهايت است، لذا همواره ادامه دارد . پيامبر اكرم(ص) نيز بعد از فراغت از مرتبه ای ، وارد به مقام بالاتري مي شدند«فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَب »(الشرح/7) بعد از هجرت ايشان از اين عالم، سير عزيزشان نيز هم چنان ادامه دارد. شاهد بر اين مدعا نيز همين بس است كه بعد از تشهد مستحب است كه گفته شود( وتقبّل شفاعته و رفع درجته ).

6 - تقسیم به طولی و عرضی در متافزیک بی معناست زیرا در این حوزه ، همواره ترفیع سالک ، مکانتی است نه مکانی . مضافاً اینکه به نظر تحقیق ارزیابی سیر و سلوک حضراتِ معصومین (ع) و مقامات عالیه آنها در پارادایم  عرفان نظری مصطلح ، و تقسیم سلوک آنها به سفر اول و ثانی و غیره که استحسانی و برگرفته از گزارش سلوکی عرفا و صوفیان غیر معصوم می باشد ، نوعی اسائه ادب و مقایسه ای نابجا محسوب می گردد .


✔️ آقای وکیلی (ذات احدیت را به قلّه ی کوه تشبیه کرده و مدعی است که حضرات معصومین به آن مقام نائل شده اند و دسترسی بالاتر از آن نیز ممکن نیست فلذا به ناچار درجات پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) در عرض گسترش یافته و فربه می شود ) و در پاورقی ( ص 49) سفر دومِ امام را در اسماء کلیه می داند .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

تبصره : مقام ذات و اسماء ذات به تصریح علامه جوادی آملی دو منطقه ممنوعه و غیر قابل دسترسی می باشد ، این دو منطقه نه مفهوم حکیم و نه مشهود عارف و نه مقدور هیچ پیامبری است (يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ) ، چون ذات احدیت  ( لا حد له ) و نامتناهی است فلذا قابل دسترس نیست و چون جزء ندارد ( لا جزء له ) نمی توان به مقدار و حدی از آن نیز دسترسی یافت . فلذا اینکه گفته شود امام پس از وصول به مقام ذات به قله ی کوه رسیده و از آن پس کمالاتش در عرض گسترش می یابد و نیز اینکه تعالی امام را با معیار و اصطلاحات عرفان نظری که استحسانی است توصیف  نمائیم ، خارج از تحقیق و مردود است .

7 - علامه جوادی آملی در (رحیق مختوم، ج1، ص83-91 ) در مورد اینکه اسفار اربعه طولی است نه عرضی می فرمایند :

 سفری که در «اسفار اربعه» مطرح است «سفر ذاتی» است که همواره طولی و استکمالی است یعنی هرگز حرکت از کمال به نقص یا از مساوی به مساوی نخواهد بود و این اختصاص به سفر اول ندارد بلکه  اسفار دوم و سوم و چهارم نیز طولی و استکمالی اند .

تبصره : همانطور که قبلا متذکر شدیم مدارج و معارج و سلوک معصومین را هرگز با مبانی عرفان نظری و اسفار اربعه مطرح در آن نمی توان ارزیابی نمود ، کما اینکه در ترتیب اسفار اربعه نیز هیچ ضرورت منطقی و ریاضی حاکم نیست . بعنوان مثال هیچ ضرورتی ندارد که شخص الزاما از خلق شروع و به خدا برسد ، بلکه عده ای از سالکان به حکم ( اعرفوا الله بالله ) اولین سفر خود را از خدا شروع می کنند و به عبارت دیگر سفر دوم برای آنها سفر اول محسوب می گردد .
 
8- وصول به مقام اکملیت برای حضرات معصومین به منزله بن بستِ سلوک و حدّ یقف نیست ، این مقایسه ، بس نابجزاست که آن حضرات (ع) را در مرتبه صد ، متوقف دانسته و آنگاه میدان برای رسیدن و ترفیعِ درجه از یک تا صد را برای دیگران امکان پذیر بدانیم ، با این تفاوت که بگوئیم آن حضرات قبلا به مرتبه صد رسیده اند و فقط نسبت به ما ( معاذ الله ) فضلِ تقدّم دارند .

👈بلکه حق چنان است که همواره تقدّمِ فَضل و فَضلِ تقدّم با آن حضرات است «إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه» و دیگران از مرتبه یک تا صد ، به هر مقامی که برسند از باب (بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری‌ ) به برکت آنها و به توسط این وسایط فیض که ( وَ الرَّحْمَةُ الْمَوصُولَةُ ) هستند ، خواهد بود . به عبارت دیگر در این زمینه نیز هرگز نمی توان آن حضرات و مدارج آنها را با دیگران مقایسه نمود و یا رسیدن به مقامات آنان را و از جمله شمول در مصداق ( آل محمد ) را برای دیگران ( مانند سلمان و غیره ) از بابِ اتحاد ولائی عبد با مولا قابل دسترسی دانسته و یا از عبارات ( به طفیلی ... ) برای توجیه آن استفاده نمود . 

کما اینکه آقا امیرالمومین (ع) در نهج البلاغه می فرماید : لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً

یعنی : هیچگاه خوشه ‏چين خرمن آل محمد ( مانند سلمان فارسی و امثالهم ، از باب اتحاد عبد با مولا ) با آنها قابل مقایسه و برابر نيست

✔️ همچنین نمی توان گفت که امثال سلمان به نحو طفیلی به آن مقامات نائل شده اند ( حاشا و کلا ) ، همه مقامات کمالیه ( از یک تا صد ) در ذیلِ ( إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَصْلَهُ وَ مَعْدِنَهُ ) قرار می گیرد و به تصریح امام هادی (ع) در همین زیارت جامعه : ( حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ ، وَ لا يَفُوقُهُ فائِقٌ ، وَ لا يَسْبِقُهُ سابقٌ وَ لا يَطْمَعُ فى إدْراكِهِ طامِعٌ  ) آن مقام هرگز قابل دسترسی برای دیگران نبوده و حتی در ظرف ادراک هم نمی گنجد تا بتوان به آن طمع ورزید . فلذا چگونه آقای وکیلی مدعی است که امثال سلمان فارسی به طفیلی آنها به مقام اهل بیت و آل محمد نائل شده اند ⁉️ (  زهی طمع خام و زهی خیال باطل ) . بنابر این همانطوریکه بارها متذکر شدیم ، کلمه ( مِن) در ( سلمان منّا اهل البیت ) هرگز به معنای مصداقی نیست تا ( معاذالله ) بشود گفت سلمان و امثالهم یکی از مصادیق اهل بیت (ع) یا آل محمد (ع) است ، بلکه همانطوریکه در بالا توضیح دادیم  ، کلمه ( مِن) در حدیث سلمان منّا اهل البیت ، تبعی و تشریفی است . خلاصه اینکه با دستگیری آن حضرات(ع) و به طفیلی آنها تنها می توان به مقام ( مِن) تبعی و تشریفی که آن هم مقام والائی است نائل گردید ، نه اینکه مصداقاً به یکی از آنها تبدیل شد . ای کاش جناب وکیلی به این فراز زیارت جامعه نیز توجه می فرمود :

(( فَبَلَغَ اللهُ بِكُمْ اَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ، وَ اَعْلى مَنازِلِ الْمُقَرَّبينَ، وَاَرْفَعَ دَرَجاتِ الْمُرْسَلينَ 👈حيْثُ لايَلْحَقُهُ لاحِقٌ، وَلايَفُوقُهُ فآئِقٌ، وَلايَسْبِقُهُ سابِقٌ، وَلايَطْمَعُ فى اِدْراكِهِ طامِعٌ، حَتّى لايَبْقى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، وَلا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ 👉))

 

      عنقا شکار کس نشود ، دام باز چین

      کانجا همه باد بدست است باد را

   
🔴  حاکم نیشابوری که از بزرگترین محدثان اهل سنت است از جمله کسانی است که معتقد است ( آل محمد ) و ( اهل بیت ) مصداقاً یکی می باشند . او در کتاب خویش ( المستدرک  ج ص 160 حدیث 4710)  از ابی لیلی نقل می کند که :

کعب بن عجزه مرا ملاقات کرد و گفت : آیا هدیه اى به تو بدهم که از پیامبر (صلى الله علیه و آله) آن را شنیدم ؟ گفتم : آرى هدیه کن ، او گفت : از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) سوال کردیم: چگونه بر شما اهل بیت (علیهم السلام) صلوات بفرستیم؟ فرمود :

بگوئید (( اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ عَلى آلِ مُحَمَّد کَما صَلَّیْتَ عَلى اِبْراهیمَ وَ عَلى آلِ اِبْراهیمَ اِنَّکَ حَمیدُ مَجیدُ، اَلّلهُمَ باِرکَ عَلى مُحَمَّد وَ عَلى آلِ مَحَمَّد کَما بارَکْتَ عَلى اِبْراهیمَ وَ عَلى آلِ اِبْراهیمَ اِنَّکَ حَمیدُ مَجید".))

تبصره : سپس حاکم نیشابورى که بناى او بر این است احادیثى را ذکر کند که در "صحیح بخارى" و "مسلم" نیست، مى گوید: " این حدیث را با همین سند و الفاظ، بخارى از موسى بن اسماعیل در کتاب خود نقل کرده و اگر من آن را در اینجا تکرار کردم، به خاطر آن است که معلوم شود 👈( انما خرجته لیعلم المستفید ان اهل البیت و الآل جمیعاً هُم ) اهل بیت(علیهم السلام) و آل محمد ، همه یکى هستند. 👉 (باید توجّه داشت که حاکم این حدیث را بعد از حدیث کساء که در آن تصریح شده اهل بیت من [پیامبر]، على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) هستند نقل کرده است . و این قابل تأمل است .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

✔️امام محمد شافعی نیز آل محمد در صلوات را صرفاً اهل بیت رسول الله می داند فلذا اینگونه می سراید :

      یَا اَهلِ بَیتِ  رَسُولُ الله ، حُبُّکُم
      فَرضٌ مِنَ اللهِ فِی القُرآنٍ اَنزَلَه

     کَفَاکُم مِن عَظِیمَ القَدرِ اِنَّکُم
     مَن لَم یُصَلِّ عَلَیکُم لَا صَلاةَ لَهُ


تبصره :

اینکه شافعی در ابیات فوق ( اهل بیت رسول الله ) را مخاطب قرار داده و می گوید برای عظمت شأن و مرتبه شما همین بس که اگر کسی در ( تشهد نماز) به شما صلوات نفرستد ، نمازش باطل است . بخوبی استنباط می شود که او نیز آل محمد در صلوات را همان اهل بیت رسول الله (ص) می داند و بر همین اساس فتوای وجوب صلوات در تشهد نماز را داده است .

👈برای مشاهده سند ( اینحا  ) کلیک کنید . 👉


✔️اگر ( آل محمد ) شامل غیر معصومین مانند سلمان فارسی نیز می شد هرگز حکام بنی امیه و بنی عباس و اذنابشان ، آن همه زحمت برای حذف ( آل محمد ) از صلوات و جایگزین نمودن عبارت (صحبه) در آن را بر خود تحمیل نمی کردند ، و این بهترین شاهد است که حتی دشمنان اهل بیت (ع) نیز تلقّی واحدی از ( آل محمد ) در صلوات دارند و آن این است که ( آل محمد ) منحصر است در امیرالمومنین (ع) ، زهرای مرضیه (س) ، حسنین (ع) و نُه امام معصوم از نسل امام حسین (ع) .

✔️آیا اینکه وهابیون پلید ، کودک عربستانی بنام زکریا را بخاطر ذکرِ ( آلِ محمد) در صلوات ، جلوی چشمان مادرش بطرز وحشیانه ای سر می برند ، جز کینه و عناد نسبت به امیرالمومنین (ع) و اولاد طاهرینش دلیل دیگری می تواند داشته باشد .

نتیجه :

1) اجماع شیعه برآن است که مصداق منحصر بفرد ( آل محمد ) حضرت زهراء (س) و دوازده امام معصوم (ع) می باشند لیکن ادعای آقای وکیلی مبنی بر اینکه آل محمد شامل غیر معصومین نیز می گردد ، مغایر با اجماع شیعه بوده و حتی مخالف با نظریه برخی از علمای اهل سنت ( مانند حاکم نیشابوری ، امام محمد شافعی ، حسن السقاف ، صنعانی و ... ) می باشد .

2) با توجه باینکه ( آل محمد ) در صلوات ، فضیلت خاصی برای ائمه اطهار (ع) محسوب می شود فلذا در طول تاریخ جریان اموی و پس از آن بنی عباس با احادیث جعلی مانند : ( آل مُحمّدٍ هُم خواصّ الاولیاء ) و ( كل تقي و نقي آلي ) در جهت کم رنگ نمودن فضایل اهل بیت (ع) گام برداشته اند که همانطوریکه اشاره نمودیم عده ای از متصوفه نیز با این جریان همراه و هم داستان شده اند .

3) اگر ( آل محمد ) در صلوات ، مطابقِ نظریه آقای وکیلی ، عام و شامل غیر معصومین بشود ، در آن صورت هرگز صلوات را نمی توان بعنوان یک فضیلت خاص برای ائمه اطهار (ع) فرض نمود .


👈 برای دانلود فایل PDF کتاب ( ریسان محبت ) کلیک کنید . 👉


امضاي حکيم

sticker محيى الدّين در « فَصّ داودى از کتاب فُصوص الحكم» ، ادعای واهی خود مبنی بر عدم تنصيصِ رسول الله (ص) به خلافتِ أحدى بعد از ایشان را اینگونه بیان نموده :

( وَ لِهَذا ماتَ رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ ( وَ ءَالِهِ ) وَ سَلَّمَ وَ ما نَصَّ بِخِلافَتِهِ عَنهُ إلَى أحَدٍ وَ لا عَيَّنَهُ  ...)

رسول خدا صلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم از دنيا رفت و نصّى از خود براى خلافتِ پس از خودش براى كسى بجاى نگذاشت ، و خليفه‏ اى را تعيين نكرد ... 😳

✅تمامی شارحان فصوص الحکم که عمدتاً از ارادتمندان ابن عربی نیز بوده اند ، عبارات فوق را منطبق با مرام اهل سنت می دانند ، بعنوان مثال : علامه سید حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد  تصریح نموده که ابن عربی در فص داودی بر اساس مرام اهل سنت سخن گفته و علامه حسن زاده آملی نیز در کتاب ممد الهمم ، فرموده :

شیخ چون معصوم نیست ، لذا کشف او را بحسب معتقَد و سوابق انس و الفت ، اشتباهی روی آورده است .

📚(( کتاب روح مجرد ، ص 338)) و (( ممدالهمم در شرح فصوص الحکم ص 409 - 410))

🔴اما حجت الاسلام محمد حسن وکیلی در نظریه ای  شاذ و شگفت انگیز مدعی شده 👈(( نکته چهارم : حق اینست که اصلاً این عبارت دلالتی بر سنی بودن ابن عربی ندارد تا حمل بر تقیه و امثال آن شود ؛ بلکه اشاره‌ای به مکتب تشیع است ))😳

👈برای مشاهده متن کامل عبارات و توجیهات آقای وکیلی ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

اینک برای تنویر اذهان ، ذیلاً به نقد و بررسی توجیهات مغالطه آمیز آقای وکیلی می پردازیم :

(1) - آقای وکیلی می گوید : (( مقدمه اول : از دید محیی‌الدین دو نوع خلیفه وجود دارد: خلیفة الله و خلیفة رسول الله )) ، (( مقدمه دوم: اهل تسنن در اعتقاد مشهور خود می‌گویند خلفاء راشدین ، خلفای رسول الله هستند ... و خلاصه ، اهل تسنن هیچگاه نمی‌گویند که عمر و ابوبکر خلیفه الله می باشند ، ولی شیعه معتقد است که پس از حضرت رسول اکرم  (ص) باید به اهل بیت علیهم السلام مراجعه نمود که ایشان خلیفة‌الله هستند ... ))

🔘وکیلی با عبارات مغالطه آمیز خود سعی دارد به مخاطب القاء نماید که از نظر شیعه ، جانشین پیامبر (ص) فقط بعنوان خلیفة الله ، تلقی می گردد و اهل سنت نیز جانشینان پیامبر (ص) را صرفاً خلیفة الرسول می دانند . حال آنکه چنین تقسیم و تخصیصی هرگز مورد وفاق و قبول فریقین نمی باشد ، زیرا لقب خلیفة الله و خلیفة الرسول در بین هر دو طایفه ی شیعه و سنی به یک نسبت بکار رفته است .

✔️توضیح اینکه :

(الف ) - در مکتب تشیع ، امامان معصوم و جانشینان برحق پیامبر (ص) ، هم بعنوان (خلیفة الله) و هم با لقب(خلیفه رسول الله) معرفی شده اند که بعنوان نمونه بذکر جند روایت بسنده می نمائیم :

⚡️عن اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : ... إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللهِ وَخِلَافَةُ الرَّسُولِ (ص)  ...

⚡️قالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : ... أَنَا خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ وَ وَزِيرُهُ وَ وَارِثُهُ ....

⚡️امیرالمؤمنین (ع) قال : أَنَا خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ فِيكُمْ ....

⚡️و عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:  عَلِيٌّ وَلِيُّ اَللَّهِ وَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ ...

⚡️عنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَلِيفَةُ اَللَّهِ وَ خَلِيفَتِي ...

👈 برای مشاهده ی ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) ، ( سند 3 ) ، ( سند 4 ) ، ( سند 5 ) ، ( سند 6 ) ، ( سند 7 ) و ( سند 8 ) کلیک کنید . 👉

💥تبصره : با توجه به احادیث فوق ، روشن شد که در مکتب تشیع ، هر دو واژه ی ( خلیفة الله ) و ( خلیفة الرسول ) هیچ گاه از یکدیگر جدا و منفک نبوده و ادعای آقای وکیلی مبنی بر اینکه شیعه فقط قائل به خلیفة الله است ، سخنی نادرست و مغایر با آموزه های اهل بیت (ع) می باشد .

( ب ) : همچنین برخلاف ادعای آقای وکیلی که می گوید : (( اهل سنت صرفاً قائل به (خلیفة الرسول ) است و ابوبکر و عمر را خلیفة الله نمی دانند )). 😳

👈باید دانست که بر اساس شواهد مستند ذیل ، اهل سنت قائل به ( خلیفة الله ) نیز بوده و این مقام و لقب را از صدر اسلام تا کنون به خلفاء راشدین و حتی خلفای اموی و عباسی نیز نسبت داده و می دهند ، بعنوان نمونه :

🔘عن عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: « وَلِيّنَا أَبُو بَكْرٍ فَكَانَ خَيْرَ خَلِيفَةِ اللَّهِ، وَأَرْحَمَهُ بِنَا، وَأَحْنَاهُ عَلَيْنَا»

یعنی : عبدالله بن جعفر می گوید : مولای ما ابوبکر بهترین خلیفة الله است ...

⚡️حاکم نیشابوری در المستدرک ( ج 3 ص 84 ) ذیل روایت فوق می گوید : هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ الْإِسْنَادِ ، ذهبی نیز در تعلیقه ی خود ، به صحیح بودن روایت تصریح نموده  .

⚡️ضمناً أبو إبراهيم المزنی در السنن المأثوره همین روایت را با سند دیگر آورده است .

👈برای مشاهده ( سند 1 ) و ( سند 2 کلیک کنید . 👉

🔘ابوبکر در نخستین خطبه‌اى که پس از احراز کرسى خلافت ایراد کرد، خودش را خلیفة الله برگزیده نامید و چنین گفت :

«و قد استخلف الله علیکم خلیفة لیجمع به الفتکم ... ».

 یعنی : همانا من خلیفة اللهی برگزیده هستم تا شما را متفق نمایم ...

👈برای مشاهده ( سند 1  ) و ( سند 2 ) کلیک کنید . 👉

🔴آقای وکیلی به روایتی استناد نموده که طبق آن گروهی ، ابوبکر را خلیفة الله خواندند ، اما ابوبکر گفت من خلیفة الرسول هستم . در صورتیکه :

 اولاً : محدثان اهل سنت روایت مزبور را غیر معتبر و ضعیف می دانند بعنوان مثال در مسند احمد بن حنبل در ذیل آن آمده : إسناده ضعيف لانقطاعه، , فانها من رواية إبن أبي مُلَيْكَة و هو لم يُدرك الصديق قطعاً .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ثانیاً : چنین روایتی ، درست بر خلاف مدعای آقای وکیلی است زیرا بخوبی بیانگر آن است که همواره  در بین قاطبه ی اهل سنت دیدگاه خلیفة اللهی نسبت به ابوبکر وجود داشته است .

ثالثاً : ابن اثیر در ( النهایه فی غریب الحدیث ) مشابه روایت آقای وکیلی را نقل کرده که طبق آن در پاسخ به اینکه آیا او خلیفة رسول الله (ص) است گفته :  فقال لَا. قَالَ فَمَا أنتَ؟ قَالَ: أَنَا الْخَالِفَةُ بَعْدَه ( یعنی من جامانده ای بیش نیستم ) .

⚡️ابن اثیر در ادامه و بعنوان توجیهی بر سخن ابوبکر گفته : ( إِنَّمَا قَالَ ذَلِكَ تَواضُعاً وهَضْماً مِنْ نَفْسِهِ حِينَ قَالَ لَهُ أَنْتَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ )

یعنی : ابوبکر حرف دلش را نزده بلکه این سخن را از روی تواضع و فروتنی بیان نموده .

🔘تبصره : تضاد و پارادوکسی آشکار در سخنان ریاکارانه ی ابوبکر کاملا مشهود است ، زیرا او در ابتدای خلافت ، خود را خلیفة الله نامید و از سوی دیگر طبق آن روایت ضعیف و غیر معتبر آقای وکیلی ، می گوید به من خلیفة الرسول بگوئید و سپس در جایی دیگر و طبق خبر ابن اثیر می گوید : بمن خلیفة الرسول نیز نگوئید زیرا من پس مانده ای بیش نیستم .⁉️ 😳

👈این روش مُزوّرانه ی ابوبکر آنجایی به اوج می رسد که علیرغم تظاهر به عدم تمایل به خلافت ، می گوید : اقیلونی و لست بخیرکم و علیٌّ فیکم ، در صورتیکه همین شخص با کمک عمر بن خطاب ، با زور و تزویر و خیانت ، خلافت را که حق مسلّم علی (ع) می باشد ، غصب نمود .

🔘 اما علیرغم همه ی این مسائل ، دیدگاه عموم اهل سنت به خلافت ، بعنوان ( خلیفة الله ) بود نه خلیفة الرسول ، چنانکه مردم  پس از این‌که از بیمارى ابوبکر اطلاع یافتند، باز هم او را خلیفة الله نامیده و می گفتند :

(( فقالوا : إنا لنخاف أن يكون خليفة الله قد مات و ولي بعده عُمَر ))

یعنی : ما مى‌ترسیم که خلیفه  ی خدا (ابوبکر ) از دنیا برود و پس از او عمر خلافت را بر عهده گیرد . ( زیرا عمر فردی تند خو و بسیار خشن بود )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(2) - عمر نیز هرگز در دوران خلافتش خود را بعنوان خلیفة الرسول نخواند بلکه ابتدا لقب خلیفه ی خلیفة الرسول را برگزید و پس از اندکی به بهانه ی طولانی بودن آن ، لقبِ امیرالمومنین را رسماً انتخاب نمود و علیرغم این ، مردم از او نیز بعنوان خلیفة الله یاد می کردند ،بعنوان نمونه طبق روایت ابن عساکر ، عوف بن مالک درباره او می گوید :

 قال لأنه خليفة مِن خلفاء الله تعالى في الأرض وأنه لا يخاف في الله لومة لائم ...

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(3) - عثمان نیز طبق نقل ( مِنقری ) از سوی عمرو عاص بعنوان (خلیفة الله علی تبیان ) یاد می شد و  بُسْر بن أرطاة ( فرمانده سپاه شام ) در شبیخونی که به مدینه زد ، عثمان را خلیفه الله خواند و سایر مورخان نیز اطلاق لقب ( خلیفة الله ) برای عثمان را از سوی مردم تایید نموده اند .

📚( طبقات کبری ، محمد بن سعد ج 3 ص 66) ( الغارات ثقفی کوفی ص 603) و ( تاریخ طبری ج 3 ص 176) .

(4) - معاویه نیز صراحتاً خود را خلیفة الله لقب داده و این جمله ی معروفش را همه مورخان نقل کرده اند که می گفت :

( الأَرْضُ للَّهِ وَ أَنَا خَلِيفَةُ اللَّهِ فَمَا أَخَذْتُ فَلِي ، وَمَا تَرَكْتُهُ لِلنَّاسِ فَبِالْفَضْلِ مِنِّي ...)

⚡️یعنی : زمین از آن خداست و من خلیفه ی خدا هستم ...

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

📚سایر منابع ( تاریخ طبرى، طبرى، ج4، ص 283) ( مروج  الذهب مسعودی ج 3 ص53) ( الغدیر ج 8 ص 349)

(5) - اهل سنت حتی یزید علیه العنه را نیز خلیفة الله می دانند نه خلیفة الرسول و طبق نقل مورخانِ اهل سنت و از جمله مسعودی ، در آغاز خلافتش به او گفتند :

السّلام عليك يا اميرالمؤمنين ... اَصْبحتَ قد رزئتَ خليفةاللّه و اَعْطيتَ خلافةاللّه ...

⚡️و همچنین عبد الملک بن مروان را نه تنها خلیفة الله بلکه برتر از همه ی پیامبران دانسته و به او می گفتند :  إن عَبْد الْمَلِكِ خليفة اللَّه و هو أكرم عَلَى اللَّه من رسله .

📚 ( مسعودى  ج 3 ص 75) ( انساب الاشراف بلاذری ج 7 ص 397)

👈برای مشاهده ی سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(6) - خلفای عباسی نیز همانند خلفای اموی ، خود را خلیفة الله می دانستند نه خلیفة الرسول ، بعنوان نمونه :

معتضد در توجیه قتل احمد بن طیب سرخسی گفت : من با توجه باینکه پسر عموی پیامبر (ص) و خلیفة الله بر روی زمین هستم چنین فرمانی را صادر کردم ، منصور عباسی نیز خطاب به محمد بن ابی ذئب خودش را خلیفة الله می خواند .

📚( زركلى، الاعلام، ج1: ص145 ) (  المنتظم فى تاريخ الأمم والملوك ابن جوزی ، ج8 : 233 و 234.)

🔴آقای وکیلی در اواخر مقدمه دوم می گوید : ( سخن در آنست که در عامه اعتقاد به خلیفه الله نبوده و آنانکه این اعتقاد را داشته اند فاجر محسوب می شدند ... )

👈بخش اندکی از روایات مستند اهل سنت که در بالا نقل شد ، برای اثبات واهی بودن ادعای  آقای وکیلی کافی است ، مضافاً اینکه اهل سنت هیچ گاه کسانی مانند عبدالله بن جعفر ، ابوبکر و معاویه و نیز مردمانی که در ماجرای اعتراض به انتصاب عمر ، ابوبکر را خلیفة الله خواندند و نیز سایر خلفای اموی و عباسی که صراحتاً خود را خلیفة الله می دانستند را نه تنها فاجر نمی دانند بلکه نسبت به آنها نهایت تعظیم و تکریم نیز دارند .

🔘ابن عربی در موضوع ما نحن فیه می گوید :  فنقول فيه بلسان الكشف خليفة اللَّه و بلسان الظاهر خليفة رسول اللَّه ....

 از این سخن کاملا مشخص می شود که محی الدین عربی ، خلیفة الله را همان خلیفة رسول الله می داند و تفکیکی که آقای وکیلی بین این دو قائل شده از باب توجیه ما لا یرضی صاحبه می باشد زیرا ابن عربی به وضوح می گوید :

👈 خلیفه کسی است که ما از نظر کشف و عرفان به او خلیفة الله می گوئیم و اهل ظاهر از همان شخص با لفظ خلیفة الرسول یاد می کنند .

🔘آقای وکیلی در توضیح سخن ابن عربی بیانی دارد که عین عبارت او  این است :

⚡️(  محیی‌الدین می‌گوید علت معین نکردن خلیفه آن نبود که مردم با شوری مسأله را حل و فصل کنند بلکه آن بود که خلیفةاللهی در امت وجود داشت که باید همه به دنبال وی می‌رفتند و آن را شناخته و از او تبعیت می‌نمودند .... )

⚡️سپس تحت عنوان نکته ششم می گوید :

( از مجموع این عبارات مسلم می‌شود که محیی‌الدین معتقد است پس از حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ، خلیفةاللهی در امت هست ... که مردم باید آن خلیفةالله را پیدا کرده و از وی تبعیت کنند ... )

✔️اگر سخنان فوق را ابن عربی به زبان می آورد جای هیچ تعجب و استبعادی نبود لیکن صادر شدن چنین عباراتی آنهم از قلم یک روحانی شیعه ، موجب شگفتی و عذری بدتر از گناه محسوب می گردد .

💥زیرا ادعای آقای وکیلی مبنی بر اینکه پیامبر (ص) صرفاً به همین اندازه که می داند در جامعه خلیفة الله وجود دارد ، اکتفاء نموده و آنگاه از مردم انتظار داشته باشد که : 👈 ( خودشان بدنبال خلیفة الله رفته و آن را شناخته و از وی تبعیت کنند ) 👉  هم مخالف نص قرآن کریم و هم مغایر با سیره و سنت رسول اکرم ( ص ) می باشد :

⚡️اولاً مخالف سنت و سیره است زیرا :

پیامبر (ص) در طول بیست و سه سال دوره ی رسالت ، به روش های گوناگون و فرصت های مناسب ، اقدام به معرفی امیر المومنین (ع) بعنوان ولی ّ ، وصی و خلیفه ی بعد از خود در میان امت نموده است که احادیث متواتر و مورد اتفاق فریقین مانند : ( حدیث وصایت ، احادیث مواخات ، حدیث منزلت ، حدیث غدیر و ... ) شاهدی صادق بر آن می باشد .

⚡️ثانیاً مخالف قرآن است به این دلیل که :

قرآن کریم در آیه 67 سوره مبارکه مائده که بعنوان ( آیه تبلیغ ) شهرت دارد ، صراحتاً به پیامبر اکرم (ص) در واقعه ی غدیر دستور مؤکّد داده و می فرماید :

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ

یعنی : ای رسول من اگر علی (ع) را برای مردم به عنوان امام و خلیفة الله ، معرفی نکنی ، چنان است که اصلاً رسالتِ مرا  بجای نیاورده ای .

🔘لذا با توجه به چنین حقیقتی است که رهبر فقید انقلاب امام خمینی رحمة الله علیه در تعلیقه بر فصوص ، سخنان ابن عربی در فص داودی را برنتابیده و در رد آن می فرماید :

فَكَذا الْخِلافَةُ الظّاهِرَةُ؛ وَ المَنْصَبُ الإلَهىُّ أمْرٌ خَفىٌّ عَلَى الْخَلْقِ لابُدَّ مِن إظْهارِهِ بالتَّنْصيصِ وَ لَعَمْرُ الْحَبيبِ يكونُ التَّنْصيصُ عَلَى الْخِلافَةِ مِن أعْظَمِ الْفَرآئِضِ عَلَى رَسولِ اللَهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ. فَإنَّ تَضْييعَ هذا الامْرِ الْخَطيرِ الَّذى بِتَضْييعِهِ يَتَشَتَّتُ أمْرُ الامَّةِ وَ يَخْتَلُّ أساسُ النُّبُوَّةِ وَ يَضْمَحِلُّ ءَاثارُ الشَّريعَةِ، مِن أقْبَحِ الْقَبآئِحِ الَّتى لا يَرْضَى أحَدٌ أنْ يَنْسِبَها إلَى أوْسَطِ النّاسِ فَضْلًا عَن نَبىٍّ مُكَرَّمٍ وَ رَسولٍ مُعَظَّمٍ.

 👈خلافت ظاهريّه. و منصب الهى امرى است پنهان از افكار و انديشه مردم، و چاره ای نيست مگر آنكه با تصريح و تنصيص آنرا اظهار و تعريف نمود .

💥و سوگند به جان دوست كه تنصيصِ بر خلافت از عظيم‏ترين فرائض و واجبات است بر رسول اكرم (ص) ، و تضييع و إهمال در آن ، امر امّت را متشتّت و متفرّق نموده و اساس نبوّت و شریعت را مختل و مضمحلّ نموده و از زشت‏ترين أعمال زشتى است كه هيچكس راضى نيست آنرا به يكى از مردمان عامّى و متوسّط الدِّراية نسبت دهد، تا چه رسد آنرا به پيامبر عظیم الشأن اسلام (ص) نسبت داد .

👈 برای مشاهده ( سند 1 ) و ( سند 2 ) کلیک کنید . 👉

🔴 آقای وکیلی در همان نکته ششم می گوید :

آن خلیفة اللهی را که باید مردم او را پیدا کرده و از وی تبعیت کنند .... دارای مقام امامت حقیقی و بی‌واسطه است و اشرف مردم است و آن کس ابوبکر و عمر نیستند 👈و هر کس که هست یا از اهل بیت است یا از موالیان خاص ایشان که در جرگه اقطاب سلمانیین داخل شده و به برکت اهل بیت علیهم السلام به منبع احکام راه یافته است👉  ، 👈 و آن کس همان خاتم الاولیاء است  که مصداق این خاتم الاولیاء در آخر الزمان حضرت مهدی سلام الله علیه می‌باشد 👉

✔️از نظر شیعه مصداق منحصر بفردِ خلیفة الله و امام حقیقی فقط امیر المومنین و سایر امامان از اهل بیت (ع) می باشند که آن هم منوط به تعیین و تنصیص الهی و ابلاغ نبوی (ص) می باشد و هرگز سلمان و اقطاب سلمانیین را در آن جایگاه منیع ، محلی از اعراب نخواهد بود .

✔️اما اینکه می گوید : (  آن شخص همان خاتم الاولیاء است .. ) ، هرگز مورد قبول ابن عربی نیست زیرا او امیر المومنین (ع) و سایر امامان معصوم (ع) و حتی امام زمان (عج) را مصداق خاتم الاولیاء نمی داند بلکه تصریح نموده که ( عیسی خاتم الاولیاء مطلقه و خودش نیز ختم الاولیاء می باشد ) .

توضیح اینکه :

سید حیدر آملی که از اکابر عرفای شیعه و از پیروان و مروجان مکتب ابن عربی است ، در کتاب مقدمات شرح خود بر فصوص الحکم ( المقدمات من نص النصوص ص 182) می گوید :

و ذهب الشیخ ابن العربی الی 👈 انّ خاتم الأولیاء مطلقاً هو عیسی بن مریم علیه السلام، و خاتم الأولیاء مقیّدا هو نفسه. 👉و قد وجدنا هذا القول و الرأی، به‌اتفاق اکثر المشایخ و العلماء –  بعد الأنبیاء و الأولیاء – انّه خلاف العقل و النقل و الکشف.

یعنی : محیی الدین عربی اعتقاد دارد که حضرت عیسی بن مریم علیه السلام خاتم الاولیاء مطلقه است و خودش را خاتم الاولیاء مقید می‌داند .

⚡️سید حیدر نیز این بی ادبی و گستاخی محی الدین عربی را برنتابیده و مردانه و غیورانه خطاب به او می گوید :
 
( لیکون حاله فی ذلک کحال من قال یداک أوکتا و فُوک نَفَخَ ) بعنی : خیلی دستت را بالا گرفته و حرف بزرگتر از دهانت می زنی ! ؟

آنگاه سید حیدر در رد نظریه ابن عربی می فرماید : ما و مشهور مشایخ و علماء بعد از پیامبران و اولیاء این سخن ابن عربی را مخالف عقل و نقل و کشف می دانیم .

سید حیدر آملی در ادامه می گوید : الکمّل ایضاً ذهبوا الی انّ خاتم الأولیاء مطلقاً هو علیّ بن ابی طالب علیه السلام، و خاتم الأولیاء مقیّدا هو المهدی علیه السلام الذی هو سبطه و ذریته من اهل بیته.

یعنی : کُمَّلین معتقدند که علی بن ابیطالب علیه السلام خاتم الاولیاء مطلقه است و حضرت مهدی علیه السلام خاتم الاولیاء مقید و از اهل بیت و نیز فرزندان امام علی (علیه السلام) می باشد .

📚( المقدمات من نص النصوص ص 182)

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘ابن عربی خود را خاتم الولایه می داند و می گوید : (  أنا ختم الولایه دون شک ) و در جای دیگر نیز می گوید :  «عسی أن أکون ممن ختم الله الولایة بی و ما ذلک علی الله بعزیز»

👈برای مشاهده ( سند 1 ) و  ( سند 2 ) کلیک کنید . 👉

🔘محی الدین ،  ابوبکر را صاحب سرّ پیامبر (ص ) و در رتبه و مقام ، با ایشان برابر دانسته و می گوید :

فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم رجل لانه صاحبُ صدّیقیّه و صاحبُ سرّ . فهو من کونه صاحِبَ سرٍّ ، بین الصدّیقیّه و نبوّه التّشریع و یُشارکُ فیه ، فلا یَفضُلُ علیه مَن یشارکُهُ فیه بل هو مساوٍ له فی حقیقته فافهم ذلک .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

⚡️همچنین او ابوبکر را از همه ی خلق برتر و شایسته احراز مقام امامت می داند و می گوید : ( و عرف الناس حینئذ فضل ابی بکر علی الجماعة فاستحق الامامة والتقدیم )

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔘محی الدین عربی در توضیح صفات و ویژگی های قطب می گوید :

( در هر زمان فقط یک قطب وجود دارد و او از مقربین و برترین مردمان عصر خود می باشد ) و در ادامه می گوید :

( و منهم من يكون ظاهر الحكم، و يجوز الخلافة الظاهرة كما حاز الخلافة الباطنة من جهة المقام : كأبي بكر ، و عمر ، و عثمان ...)

یعنی : برخی از این اقطاب بطور هم زمان و توأماً از خلافت ظاهری و باطنی برخوردار می باشند مانند ابوبکر ، عمر و عثمان ...

👈برای مشاهده ی سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

⚡️تبصره : آقای وکیلی در نکته پنجم خود ، ابن عبارت را از فص هارونی نقل کرده ( و مثل ما قيل في حق ابى بكر انه خليفة رسول اللَّه صل الله علیه و آله ) و سپس درباره ی فلسفه ی بکار بردن لفظ ( قیل ) در عبارت مزبور توسط ابن عربی می گوید : ( محی الدین نسبت خلافت از رسول الله را هم درباره ابوبکر با قیل بیان می‌کند تا بطلان آن را هم اشاره کرده باشد)

💥جای سئوال است که آقای وکیلی چگونه محکمات سخنان ابن عربی که در بالا تنها به گوشه ای از آنها درباره ی فضائل ابوبکر و عمر و عثمان و شایسته خلافت ظاهری و باطنی بودن آنان اشاره نمودیم را نادیده می گیرد اما با کمال شگفتی و تعجب ، لفظ ( قیل ) را در سخن محی الدین قرینه ای محکم دال بر شیعه بودن او  می داند .  

💥 آیا با تشبث به چنین دلایل سست و أَوْهَنَ مِن بَيْتِ الْعَنْكَبُوت می توان یک سنی متعصب را بعنوان یک شیعه ی اثنی عشری ،  معرفی نمود . ⁉️

💥روش آقای وکیلی در شیعه تراشی به زبان عامیانه آن چنان است که اگر بفرض ابن عربی زنده شود و بگوید ( به پیر و پیغمیر سوگند که من سنی مذهب هستم ) ، جناب وکیلی طبق مبانی خود ، آنرا رد نموده و لابد خواهد گفت : اتفاقاً از همین نحوه ی بیان وی کاملاً واضح است که او شیعه ی خالص می باشد . ⁉️😳😄

💥و اگر از ایشان سئوال کنیم که حالا شیعه بودنش هیچ ، چگونه خالص بودنش را استنباط کردید ، لابد پای مکاشفات عرشی خود را به میان می آورد .

👈 پناه بر خدا از این جریان فکری و تبعات سوء آن . 🙏

🔘 از نظر ابن عربی ( برخلاف ادعای آقای وکیلی ) ، خاتم اولیاء در آخر الزمان ؛ شخص دیگری غیر از امام زمان (عج) می باشد ، کما اینکه در توضیح مقام خاتم الاولیاء و تقابل آن با مقامِ مهدی (عج) می گوید :

 و أما ختم الولایه المحمدیه فهو أعلم الخلق بالله لا یکون فی زمانه ولا بعد زمانه أعلم بالله وبمواقع الحکم منه فهو و القرآن إخوان کما أن المهدی و السیف .

یعنی : و اما ختم کننده ولایت محمدی (خاتم الاولیاء) داناترین مردم به خداست و احدی نه در زمان او و نه بعد از او داناتر از او به خداوند و جایگاه احکام الهی نخواهد بود. و خاتم الاولیاء برادر قرآن است همانطوری که مهدی و شمشیر با هم برادرند .

⚡️توضیح اینکه : محی الدین عربی در عبارات فوق بین خاتم اولیاء و مهدی (عج) ، قائل به تقابل بوده و آن دو را ، دو شخصِ متمایز معرفی کرده و تصریح می کند : ( خاتم الاولیاء برادر قرآن است ، اما مهدی (عج) و شمشیر با هم برادرند . ) 😳

⚡️در مطالب بالا متذکر شدیم که ابن عربی ، عیسی (ع) را خاتم الاولیاء مطلقه و خودش را خاتم الاولیاء مقید می داند .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

حجت الاسلام و المسلمین دکتر احمد بهشتی در مقاله ای تحت عنوان وحیانیت و عقلانیت عرفان از نظر امام خمینی (ره) ، انحرافات فکری ابن عربی را مورد نقد قرار داده که اصل مقاله در پرتال رهبر فقید انقلاب امام خمینی (ره) موجود است ، ایشان سخن محی الدین در فص داودی مبنی بر عدم تنصیص به خلافت و تقسیم خلیفة الله و خلیفة الرسول او را بسیار محققانه و  عالمانه به چالش کشیده و مورد نقد قرار داده که بعنوان حسن ختام ، فرازی از فرمایشات ایشان را نقل نموده و مطالعه اصل مقاله را به عزیزان توصیه می نمایم :

📝ایشان در مقاله مزبور می نویسد :

ابن عربی که خود را کشّاف حقایق می شناسد و به کشّافیت خود بسیار مغرور است ، معتقد است که عارف کامل، به جز در مسألۀ زیادت و نقصان، فرقی با پیامبر ندارد ، از این رو به زبان کشف ، باید او را «خلیفة الله » و به زبان ظاهر ، «خلیفۀ پیامبر خدا» نامید.

نتیجۀ سخن این است که تمام خلفای ظاهری ، خلفای خدایند و فرقی میان علی بن ابی طالب علیه السلام و معاویه بن یزید و هارون و مأمون و حتی متوکل نیست ! زبان کشف ، آن ها را خلفاء الله  و زبان ظاهر، آن ها را خلفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می نامد.

از نظر او پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله نیازی نداشت که خلیفه تعیین کند و به همین جهت، کسی را تعیین نکرد و به نصّ خویش، مقام خلافت را به کسی نسپرد؛ چرا که او می دانست که در میان امت کسانی هستند که مقام خلافت را بدون واسطه از خداوند می گیرند و نیازی به پا در میانی آن حضرت ندارند ! و اگر کسی را تعیین می کرد ، افراد دیگر را از آن محروم می نمود ؛ ولی چنین نکرد تا سفرۀ خلافت برای همگان گسترده  باشد.

💥بسیار دشوار است که مسلمان منصف چنین مطلبی را پذیرا گردد ؛ تا چه رسد به عارف وارسته ای که مراحلی از سیر و سلوک را پشت سر گذاشته باشد .

👈برای مشاهده اصل مقاله ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

🔴جمع بندی و نتیجه :

🔘روش پسندیده در توجیه سخنان اشخاص ، ارجاع متشابهات به محکماتِ آراء و نظرات آنهاست ، حال آنکه آقای وکیلی که از طرفی شیعه ی خالص بودن محی الدین را بعنوان یک پیش فرض ذهنی پذیرفته  و از سوی دیگر با تناقضات و نصوصی مغایر با مدعای خود در کلام او مواجه است ناگزیر برای رهایی خود از تنگی قافیه ، معمولا محکمات سخنان ابن عربی که عند التحقیق دال بر سنی بودن او است را با تشبث به مغالطه لفظی و معنوی و بالاخص تمسک به سخنان متشابه و دو پهلوی وی ، توجیه می کند .

🔘اینجانب به حکم ( الباطل یموت بترکه ) ، بنای پاسخ به اظهارات آقای وکیلی را نداشتم لیکن پس از چاپ کتاب ایشان تحت عنوان ( محی الدین عربی شیعه خالص ) ، بنابه تقاضای برخی دوستان برآن شدم که موضوع فوق را که از بزنگاه های عرفان است نقد نمایم ، تا ان شاء الله موجب تنویر اذهان و تسلی قلوب ارادتمندان اهل بیت (ع) باشد .

🔘اما سخن پایانی ما خطاب به آقای وکیلی این است که :

     در بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

     یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا خموش

sticker برگرفته از دروس نقد تصوف ، سید رضا نوعی ( حکیم )sticker

 

👈برای مشاهده بخش دوم نقد کتاب محی الدین عربی شیعه خالص ( اینجا ) کلیک کنید .👉


امضاي حکيم

stickerاخیراً در کانال 👈 (  @Ostad_vakilie ) 👉 فایل صوتی با عنوان ( بخش کوتاهی از جلسه پرسش و پاسخ با منتقدین ) بارگذاری شده که حجت الاسلام محمد حسن وکیلی در توضیح این شعر مولانا :

     پس امام حیِّ قائم آن ولی است
     خواه از نسلِ عُمَر خواه از علی است

🔘می گوید : اعتقاد به امامِ حیِّ قائم از مختصّاتِ شیعه است و اهل سنت اعتقاد به امام حیِّ قائم ندارند ، آن هم امامی که نور است و به قندیل و سپس به مشکات می تابد تا برسد به مردم ... ایشان در ادامه تصریح می نماید که : در زمان مولوی اهل سنت چنین اعتقادی نداشتند فلذا کسانی که در آن زمان بودند می گفتند ، شیعی است ، ولی با گذشت زمان که اعتقاد به امام حیِّ قائم در بین اهل سنت رواج یافته ، عده ای می گویند مولانا از سنی هایی است که اعتقاد به زنده بودن امام زمان (عج) دارد .

🔘آقای وکیلی در ادامه می گوید :


سخنان فوق گرایش شیعی مولانا را بیان می کند ، اما در اثبات شیعه اثنی عشری او در مثنوی چیزی ندارد ، ولی در دیوان شمس ، غزلی دارد که ختم به ( الله مولانا علی ) می شود ، در آن غزل تک تکِ ائمه اثنی عشر را نام برده ( که دلالت بر شیعه اثنی عشری بودن مولانا دارد ) ...

👈 ( که در اینجا یکی از حاضرین جلسه ، الحاقی بودن غزل مزبور و تضاد آن با ادعای تقیه را به نامبرده تذکر می دهد )

                                                                                                   

پخش آنلاین فایل صوتی :

 

 

دانلود فایل صوتی


stickerاکنون نظر مخاطبان فهیم و ارجمند را به نقد و بررسی سخنان آقای وکیلی ، جلب می نمائیم :

sticker- این ادعا که اعتقاد به امام حیِّ قائم در زمان مولوی ، به شیعه اختصاص داشته و در اعصار بعد از مولانا در بین اهل سنت رواج یافته ، کاملا غلط و غیر علمی است . زیرا به گواهی تاریخ ، اعتقاد مزبور همواره از قرون گذشته تا عصر حاضر ، کم و بیش در بین اهل سنت وجود داشته و از طرفی به دلیل طرفدران قلیل این نوع نگرش ، هیچ گاه نمی توان از آن بعنوان نظریه ی غالب و رایج  در بین اهل سنت در قرون اخیر یاد نمود .

👈برای مشاهده اسامی علمای اهل سنت که از قرن سوم تا عصر حاضر چنین اعتقادی داشته اند ، (اینجا ) ، ( اینجا ) ، ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker- اعتقاد به امام حیِّ قائم ، هرگز در زمان مولانا به او اختصاص نداشته ، کما اینکه بعنوان نمونه :


الف ) - گنجی شافعی ( متوفی 658 ) که معاصر مولانا بوده و اتفاقاً در دمشق یعنی همانجایی که آقای وکیلی ، فضای تعصب بار آنجا را علتِ تقیه ی ابن عربی می داند ، با کمال شجاعت و انصاف مبادرت به تألیف کتاب (كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب ) نموده و سپس کتاب دیگرش را با عنوان ( البیان فی اخبار صاحب الزمان ) نوشته که در ذیل کفایة الطالب به چاپ رسیده است .

stickerنامبرده در کتاب البیان، یکی از ابواب آن را « فی الدلالة علی 👈کون المهدی(ع) حیا باقیا 👉مذ غيبته الى الآن‌ » نامیده و سپس می گوید : و لا امتناع في بقائه بدليل بقاء عيسى و الياس و الخضر و  هؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالكتاب و السنة و نهایتاً فرموده : و ها أنا ابين بقاء كل واحد منهم، فلا يسمع بعد هذا لعاقل إنكار جواز بقاء المهدي .

stickerیعنی ایشان امام زمان (عج) را امام حیّ باقی می داند و با استناد به دلایل قرآن و سنت مبنی بر حیات عیسی ، الیاس و خضر ( علیهم السلام ) آنرا اثبات می نماید . و در فصول دیگر کتاب مزبور نیز به استناد آیات و روایات متواتر ، به موضوع قیام ایشان پرداخته است .


👈 برای مشاهده ی سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

ب ) - این خلکان (سال 608-681) نیز که از علما و مورخان معروف اهل سنت و معاصر مولانا می باشد نیز در کتابش بنام  ( وفیات الآعیان ) می گوید :

ابو القاسم منتظر محمد پسر حسن عسکری معروف به حجت است که میلاد او در روز جمعه نیمه شعبان سال 255 بوده و هنگام درگذشت پدرش ، پنج ساله داشته و نام مادرش نیز نرجس می باشد . ابن خلکان سپس در این خصوص اقوالی را از المفارقي (ت/ ۵۹۰ ه) معروف بابن الازرق نقل و یکی از آنها را ترجیح داده است .

👈 برای مشاهده ی سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


sticker- آقای وکیلی ظاهراً عبارت ( ولی و امام ) را در لسان مولانا و متصوفه با معنای کلامی شیعه ، خلط نموده است ، کما اینکه دکتر جعفر شهیدی در شرح مثنوی خود ، این تفاوت را اینگونه توضیح داده :

 👈ولی يا قطب يا امام در اصطلاح صوفيان به معنی امام يا حجّت كه در علم كلام شيعه شناسانده شده نيست . ولی نزد صوفيه منصوب از جانبِ ولیِّ پيشين است و نَسَب ، شرط ِ آن نيست . 👉

✔️صوفيان ولیِّ كامل را قطبِ اعظم و امام دانند که او بر ديگر اوليا ، رياست دارد و اوليا را نیز مراتبی است که از آن به قندیل و مشکات یاد می شود ، چنانكه مولانا مرتبه ی خودش را در بیتِ ذیل به «مشكات» تشبیه نموده  :

     هر كجا تابم ز مِشكات دَمی
     حل شد آن جا مشكلات عالَمی

✔️مولانا ، شمس تبریزی را قطب الاقطاب ، امام و ولیّ کامل می داند که نور ولایت او به سایر اولیاء که به حسب درجاتهم حکم قندیل و مشکات را دارند ، متجلی می گردد . مولوی مرتبه نورانیتِ شمس را حتی از انبیاء اولوالعزم مانند موسی (ع) نیز بالاتر می داند ، کما اینکه در دیوان شمس در توصیف شمس تبریزی می گوید :

     تو آن نوری که با موسی همی گفت
     خدایم من ، خدایم من ، خدایم

✔️مولانا با چنین نگاهی ، حتی حسام الدین را نیز ( امام الهدی ) می داند :

     ضیاء حق و امام الهدی حسام الدین
     مجیر خلق به بالای روح از این پستی

👈برای مشاهده ی ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) و ( سند 3 ) کلیک کنید . 👉


sticker- ادعای دیگر آقای وکیلی مبنی بر تشیع اثنی عشری مولانا ، آنهم به استناد غزل ( الله مولانا علی ) ،کاملاً مردود است ، زیرا در شعر مزبور مولوی خود را با لقبِ ( مولای رومی ) مخاطب قرار داده و حال آنکه به اذعان قاطبه اساتید فن و مولوی شناسان معروف مانند جلال الدین همایی و استاد کریم زمانی ( که شرح جامع ایشان در هشت جلد بر مثنوی از بهترین شروح معاصر است ) ، مولانا هرگز شعری را با تخلص ( رومی و یا مولای رومی ) نسروده و این دو لقب از قرن هشتم به بعد به او انتساب یافته است . علامه همایی نیز غزل مزبور را در دیوان های چاپی اخیر از ملحقات و مجعول می داند .

👈 برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2  ) ، ( سند 3 )  ، ( سند 4 ) و ( سند 5 ) کلیک کنید . 👉


stickerآقای وکیلی که همواره سایرین را به عدم تخصص در علوم عقلی و عرفان متهم می نماید و حتی فتاوی فقهای عظام بر علیه متصوفه را ( افتی بغیر علم ) می نامد ، خودش علیرغم اینکه در فایل صوتی مذکور صراحتاً اذعان می نماید که تخصصی در مثنوی نداشته و صرفاً در حد گشت و گذر آن را تورّق نموده ، یکباره دچار پارادوکس رفتاری شده و حکم به تشیع اثنی عشری بودنِ مولانا می دهد که آن مصداق بارز ( افتی بغیر علم ) می باشد . sticker

sticker آیا با تشبث به ادله ی سست و أَوْهَنَ مِن بَيْتِ الْعَنْكَبُوت می توان یک سنی متعصب را بعنوان یک شیعه ی اثنی عشری معرفی نمود . sticker

stickerبراستی این همه تلاش آقای وکیلی برای اثبات تشیع اقطابِ صوفیه و دراویش ( مانند ابن عربی ، مولانا و ... ) با چه انگیزه و هدفی انجام می شود .sticker

stickerبدیهی است پارادایم ترویج افکار صوفیه و دراویش ، آنهم به اسم عرفان و خصوصاً القاء یگانگی و پیوند معنوی آن با مذهب شیعه ، عملاً موجبِ تخدیر و استحاله نظام فکری تشیع خواهد شد .sticker

stickerبرگرفته از دروس نقد تصوف ، سید رضا نوعی ( حکیم )sticker
 


امضاي حکيم

stickerابن عربی شیعه خالص یا سنی متعصب stickersticker

stickerعلمای اهل سنت با توجه به احادیثِ بسیاری که در شأن و منقبت حضرت فاطمه ) از رسول اکرم (ص) در منابع معتبر آنها وجود دارد ، همواره با دیده ی تجلیل و تکریم به ایشان مواجه گردیده و نه تنها بخش های ویژه ای از کتب حدیث را به ذکر فضائل آن بانوی عظیم الشأن اسلام تخصیص داده اند ، بلکه بعضا بطور مجزّا کتاب هایی پیرامون خصائص ، مناقب و فضائل حضرتش تألیف نموده اند .

sticker آلوسی که از مفسران و علمای بزرگ اهل سنت است ، در ذیل آیه ی ﴿ آل ‏عمران‏، 42﴾ در مورد افضلیت حضرت زهرا (س) نسبت به حضرت مریم ، گفته :

همانا فاطمه ی بتول ، افضلِ زنانِ گذشته و آینده است، از این حیث که ایشان پاره ی تن و پاره ی وجودِ رسول خداست ، بلکه از جهاتِ دیگر نیز افضلِ زنانِ جهان است ، حتی بفرضِ مَحال اگر حضرت مریم را پیامبر هم بدانیم ، باز حضرتِ زهرا (س) بخاطر اینکه بِضعه ( پاره ی تن و جانِ پیغمبر است) بر مریم (س) افضلیت دارد .

📚(تفسیر روح المعانی ج2 ص 149 و 150. طبع دارالکتب العلمیة )


stickerبخاری در کتاب صحیحش از رسول اکرم (ص) روایت نموده که ایشان فرمود : «فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الجَنَّةِ»  یعنی : فاطمه سرورِ زنانِ اهلِ بهشت است .

👈برای مشاهده سند ، ( اینجا ) کلیک کنید . 👉


stickerاحمد بن حنبل در کتاب مُسند ، نسائی در فضائل الصحابه ، ابن حبان در صحیحش ، سیوطی در جامع الاحادیث ، ضیاء الدین مقدسی در الاحادیث المختاره ، حاکم نیشابوری در المستدرک ، جوینی در فرائد السمطین و ناصر الدین آلبانی در سلسله الاحادیث الصحیحه ، حدیث ذیل را از طرق مختلف از پیامبر (ص) نقل کرده اند :

أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِيجَةُ بِنْتِ خُوَيْلِدٍ، وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ، وَ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ، و آسية بنت مزاحم امرأة فرعون . ایضا ( ابنتی فاطمه فإنّها سیده نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین )

رسول اکرم (ص) فرمودند : برترین زنان اهل بهشت ، خدیجه ، فاطمه ، مریم و آسیه همسر فرعون می باشند . در حدیث دیکر : دخترم  فاطمه سرورِ زنانِ جهان از اولین و آخرین است .

👈برای مشاهده ( سند 1 ) ، ( سند 2 ) ، ( سند 3 ) ، ( سند 4 ) ، ( سند 5 ) ، ( سند 6 ) و ( سند 7 ) کلیک کنید . 👉


stickerابن عساکر که استاد ابن عربی است نیز در کتاب تاریخ مدینه دمشق ( ج 70 ) از طُرُقِ مختلف روایت نموده که برترین زنان عالَم چهار نفرند : ( خدیجه ، فاطمه ، مریم و آسیه ) که حضرت فاطمه (س) از آن سه نفر ، عالِم تر است .

👈برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

stickerتبصره : حاکم نیشابوری ، ناصر آلبانی ، سیوطی  ، ابن حبان ، ذهبی ، نسایی و سایر محدثان اهل سنت در ذیل احادیثِ مزبور تصریح نموده اند : ( صحیح و رجاله ثقات ) .
sticker در این میان ابن عربی در چند موضع از کتاب فتوحات مکیه بر این باور است که تعداد زیادی از مردان می توانند کامل شوند ولی از زنان تاکنون هیچ کس کامل نگردیده مگر مریم و آسیه .

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

stickerآقای محمد حسن ( یاور ) وکیلی در دفاع از ابن عربی و توجیه اقدام فضاحت بار او مبنی بر محسوب نمودن متوکل عباسی بعنوان یکی از اقطاب ثمانیه ، می گوید :

🖋( سخنان ابن عربی ) مسلّماً به خاطر بی‌اطلاعی او از تاریخ صحیح متوکل است ؛ چون محیی‌الدین در تاریخ ، شاگرد ابن عساکر است و ابن عساکر از نظر تاریخی متوکل را مردی بسیار متدین و محبّ اهل بیت علیهم‌السلام و احیاگر سنن دینی می‌شمرد .
sticker

👈 برای مشاهده سند ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

(الف) - اکنون ادعای آقای وکیلی مبنی بر تأثیر پذیری ابن عربی از استادش ( ابن عساکر ) درباره متوکل و مسائل تاریخی با این تناقض و پارادوکس مواجه می باشد که چرا محی الدین عربی درباره ی بحث ما نحن فیه ( افضلیت حضرت زهرا سلام الله علیها ) از ابن عساکر متأثر نگردیده است .
stickersticker

👈حال آنکه ابن عساکر در جلد 70 تاریخ مدینه ی دمشق به استناد احادیث صحیح نبوی (ص) ، افضلیت فاطمه (س) را نسبت به همه ی زنان عالم اثبات نموده و در جلد 42 همین کتاب نیز بطور مستوفی احادیث زیادی در اثبات فضائل و مناقب منحصر بفرد امیرالمومنین (ع) را روایت کرده و اتفاقاً کتاب مزبور را ( از سال 549 تا 562 ق ) و در همان فضای تعصب بار و خفقان دمشق تألیف نموده است .

(ج) - با توجه به اینکه اغلب منابع معتبر اهل سنت ( بشرح فوق ) و نیز ابن عساکر در ( ج 70 تاریخ مدینه دمشق ) احادیث بسیاری را از رسول اکرم (ص) در افضلیتِ حضرت زهرای مرضیه (س) نسبت به همه زنان عالَم نقل کرده اند ، دیگر نه بهانه ی تقیه نمودنِ ابن عربی موضوعیت دارد و نه فرضیه ی مستضعف بودنش قابل توجیه خواهد بود .

(د) - آیا با تشبث به ادله ی سست و أَوْهَنَ مِن بَيْتِ الْعَنْكَبُوت می توان یک سنی متعصب را بعنوان یک شیعه ی خالص معرفی نمود . sticker

 

     بر اهرمن نتابد انوارِ اسمِ اعظم

                  مُلک آنِ توست و خاتم ، فرمای هر چه خواهی

     ساقی بیار آبی از چشمه های کوثر

                                تا خرقه‌ها بشوییم از عُجبِ خانقاهی

     در شأنِ مادرِ ما ، هر کس که شک نماید

                                بر عقلِ او بخندد ، از مرغ تا به ماهی

stickerبرگرفته از دروس نقد تصوف ، سید رضا نوعی ( حکیم )sticker
 


امضاي حکيم

تعداد صفحات : 2

درباره ما
سيد رضا نوعی حکیم
با سلام
سایت پیام شیعه برای تبیین معارف شیعه اثنی عشری و رساندن پیام حقانیت آن به گوش جهانیان می باشدکه مطالب آن در قالب مباحث تفسیری ، شرح احادیث ، شرح و نقد متون ادبی ، دروس معرفتی (عرفان نظری و عملی ) ، بررسی تطبیقی احادیث ، تقاسیر و مباحث کلام شیعه و پاسخ به شبهات دینی ، ارائه خواهد شد.
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ
سید رضا نوعی ( حکیم ) کانال تلگرام پیام شیعه ( حکیم )
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 249
  • کل نظرات : 73
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 13
  • آی پی امروز : 84
  • آی پی دیروز : 102
  • بازدید امروز : 796
  • باردید دیروز : 1,528
  • گوگل امروز : 197
  • گوگل دیروز : 607
  • بازدید هفته : 7,768
  • بازدید ماه : 39,819
  • بازدید سال : 190,447
  • بازدید کلی : 726,579